بازگشت ایران و عربستان به ریل سیاسی با میانجی‌گری چین؛ تلاش مشترک رژیم‌های اقتدارگرا برای حفظ وضعیت موجود منطقه، روح الله سوری

در رابطه با علل و دلایلی که دو کشور ایران و عربستان سعودی را متمایل به از سرگیری روابط پس از 7 سال نموده مطالب و نظرات مختلفی بیان شده که به جای خود قابل بررسی است. قطع یقین هر یک از دو کشور برای اتخاذ چنین تصمیمی واجد انگیزه هایی بوده اند و در این میان چین نیز البته دلایل خاص خود را برای ایفای نقش در قامت میانجی داشته است.

در طرف عربستانی هر توافقی با ایران الزاما می بایست در برگیرنده مساله یمن باشد و تا زمانی که موضوع یمن و توقف حملات حوثی ها حل نشده باشد عملا هیچ توافقی از نظر عربستان صورت نگرفته است. از سوی دیگر تلاش عربستان تحت رهبری بن سلمان برای نشان دادن استقلال عمل این کشور از ایالات متحده در تصمیم گیری ها، نمایش نزدیک شدن بیشتر به روسیه و چین و همچنین درگیر نشدن در هر جنگ احتمالی از سوی اسراییل یا آمریکا علیه ایران را می توان از جمله دیگر انگیزه های عربستان سعودی برای توافق با ایران عنوان نمود.

در مورد انگیزه های چین برای میانجی گری بین ایران و عربستان نیز باید از نیاز این کشور به ثبات در منطقه خلیج فارس به عنوان اصلی ترین منطقه تامین انرژی این کشور و همچنین تلاش برای ایفای نقش فعال تر سیاسی در رقابت با آمریکا بویژه در خاورمیانه، به عنوان مهمترین انگیزه های این کشور در موضوع مورد نظر یاد کرد. در طرف ایرانی هم تنش زدایی منطقه ای به عنوان عاملی موثر در کاستن از فشارهای اروپا و آمریکا پس از تحولات متاثر از اعتراضات داخلی و رفع فشارهای خارجی به منظور تمرکز بیشتر بر مسائل داخلی را باید جمله مهمترین انگیزه هایی دانست که در تصمیم گیری ایران برای بازسازی روابط با عربستان و کشورهای منطقه موثر بوده اند.

اما به نظر می آید که پیش‌ران های موثر در متمایل کردن ایران و عربستان به برقراری روابط و همچنین دلایل ترغیب چین به میانجی گری بین دو کشور را نمی توان صرفا به آنچه گفته شد محدود و خلاصه کرد. نگارنده بر این باور است علاوه بر آنچه که به عنوان انگیزه های این سه کشور بیان شد باید دلایل دیگری نیز در این میان مورد اشاره قرار گیرد، چرا که به نظر می آید موضوع یمن و بازی عربستان در مقابل آمریکا به عنوان دو مورد از مهمترین انگیزه های عربستان جهت برقراری روابط با ایران موارد جدیدی نبوده و پیش تر نیز برای این کشور از اولویت برخوردار بوده اند اما سوال اینجاست که چرا این عوامل تا پیش از این نتوانسته اند در ترغیب بن سلمان برای از سرگیری روابط با ایران موثر واقع شوند. پاسخ به این سوال را بایست در وضعیت داخلی ایران طی ماه های اخیر جستجو کرد.

به نظر می رسد که وقوع اعتراضات بی سابقه در ایران به اندازه کافی برای هر سه کشور ایران، چین و عربستان سعودی اهمیت داشته به طوری که قادر به نزدیک کردن دیدگاه های آنها برای از سرگیری مجدد روابط شده است.

در درجه اول باید اشاره کرد عربستان به دنبال بلندپروازی های منطقه ای است و بطور قطع نمی خواهد که ایران مانعی در برابر این بلندپروازی ها ایجاد نماید چنین مانعی می تواند علاوه بر شکل گرفتن در اثر وقوع درگیری و جنگ در منطقه، بر اثر تداوم و شدت گرفتن اعتراضات داخلی ایران نیز بوجود بیاید.اعتراضات داخلی ایران می تواند بهار عربی دیگری را در منطقه شکل دهد که این بار هزینه های بیشتری را برای کشورهای عربی بویژه عربستان به همراه داشته باشد. از سویی دیگر، پیش بینی ناپذیر بودن تاثیر وقوع هرگونه تغییر در رژیم داخلی ایران به دنبال اعتراضات و تاثیر آن بر منطقه و به تبع آن جایگاه عربستان دیگر عامل متاثر از اعتراضات داخلی ایران است که بر تصمیم گیری عربستان برای از سرگیری روابط با ایران می تواند موثر واقع شده باشد.

تاثیر اعتراضات را تنها نمی توان محدود به ترغیب ایران و عربستان برای بهبود روابط سیاسی در نظر گرفت، بلکه در این میان به نظر می رسد چین نیز در این رابطه به نحوی ذینفع باشد چرا که جلوگیری از فروپاشی ایران با استراتژی چین در رقابت با آمریکا و جلوگیری از دستیابی ایالات متحده به موقعیت هژمونی کامل در خلیج فارس مطابقت دارد.

بنابراین می توان گفت تلاش دو کشور ایران و عربستان سعودی برای برقراری مجدد روابط سیاسی و همچنین تلاش دولت چین به منظور ایفای نقش در قامت میانجی کننده را بایست اقدامی از جانب هریک از ین کشورها برای حفظ وضعیت سیاسی موجود منطقه خلیج فارس و جلوگیری از تغییر این وضعیت به حساب آورد، تغییر وضعیتی که قادر است منافع هر یک از این سه کشور را در منطقه مذکور به نحوی تحت تاثیر خود قرار دهد.

این تغییر وضعیت برای چین به عنوان یک قدرت در حال ظهور و رقیب آمریکا می تواند به معنای بی ثباتی در مرکز اصلی تامین انرژی اش باشد.در طرف دیگر هم هر گونه تغییر در وضعیت منطقه از نظر عربستان می تواند خواست این کشور برای دنبال نمودن بلندپروازی ها و برنامه های منطقه ای را چه از طریق احتمال شکل گیری یک بهار عربی و به خطر افتادن رژیم های اقتدارگرای منطقه و چه از طریق تغییر وضعیت سیاسی در داخل ایران و تغییر اساسی در جهت گیری آینده سیاست خارجی ایران به خطر بیندازد. نهایتا در مورد ایران هم خطر ناشی از بر هم خوردن وضعیت سیاسی بر اثر تداوم اعتراضات کاملا آشکار است و نیاز به گفتن ندارد.

بنابراین با توجه به آنچه که گفته شد تلاش سه کشور مذکور را باید تلاشی در جهت تحکیم وضعیت سیاسی منطقه از رهگذر حفاظت از رژیم های اقتدارگرا در نظر گرفت.

در واقعیت امر اگرچه بهبود روابط برای هر یک از این سه کشور منافع خاص خود را به همراه خواهد داشت ولی این منافع جداگانه در یک نقطه مشترک به هم می رسد و آن نقطه حفظ وضعیت موجود منطقه است. در حقیقت حفظ وضعیت موجود فاکتور اساسی تری است که تحقق منافع خاص هریک از این سه کشور را عینیت می بخشد.