زن سوژه نگاه جنسی؟ فاطمه موسوی ویایه

کتاب «فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی» رابطه میان فرهنگ و نوع پوشش را بررسی می‌کند. حداد عادل، نویسنده کتاب، فرهنگ برهنگی کشورهای غربی را حاصل دنیاگرایی، لذت‌مداری و سلطه نظام سرمایه‌داری می‌داند که ارزش زن به اندازه تن اوست و سکس جای عشق را گرفته و بنیاد خانواده سست است. در حالی که در اسلام حجاب کرامت زن را حفظ می‌کند. نویسنده تغییر لباس در ژاپن مدرن را مثال می‌آورد و نگران خودباختگی فرهنگی زنان ایرانی است.

ایده اصلی این کتاب کم‌حجم جدید نیست و قبل‌تر توسط شخصیت‌هایی چون شریعتی و مطهری بیان شده و در گروه‌های سیاسی مسلمان و چپ اجرا می‌شد. دو ادعای اصلی نویسنده که در بخش پایانی کتاب صورتبندی شده‌اند:

اول: برهنگی و نمایش بدن و جذابیت زنانه، ارزش زن را از بین می‌برد و او را تا حد یک کالا پست می‌کند زیرا نگاه‌‌ها متوجه جنسیت او می‌شود و انسانیت او نادیده گرفته می‌شود.
دوم: بی‌بندوباری پوشش موجب بی‌بندوباری تحریک است و در نتیجه بنیان خانواده سست می‌شود.

دکتر حداد عادل که تحصیلات فیزیک و فلسفه دارد برای ادعاهای خطابه‌وار خود جز روایتی خاص از تاریخ تغییرات پوشش مستندی ندارد، به هیچ تحقیقات میدانی نمی‌پردازد و سخن خود را با قصه «پادشاه لخت» به اتمام می‌رساند.

بیش از چهل سال از انتشار این کتاب گذشته و به چاپ ۲۵ام رسیده و همچنان طرفداران حجاب اجباری برای این ادعاها هیچ مستند علمی و تجربی ندارند؛ از پیش‌فرض‌ مردسالارانه مستتر در این ادعا که مردان را موجوداتی شهوت‌زده قلمداد می‌کند که با یک نگاه به زن نیمه برهنه عقل و دین از کف داده و خانواده خود را رها می‌کنند نیز غافل هستند.

تجربه کشورهای مسلمان و غیرمسلمان آسیایی، بی‌اعتباری ادعای سست شدن خانواده در شرایط حجاب اختیاری را نشان می‌دهد و شاهدیم که در کشورهای توسعه‌یافته از اهمیت جنسیت کاسته شده و زنان به مناصب سیاسی و نظامی دست می‌یابند و همزمان در نظام اسلامی ایران و بنا بر فقه شیعی، حجاب اجباری است، زن باید در خدمت (مردان) خانواده باشد و ازدواج و تمتع جنسی از دختربچه نابالغ قانونی است.

با این تفاصیل، کدام فرهنگ، مردبرترانگار است و فقط تن زن را می‌بیند و او را موجودی صرفا جنسی می‌داند که باید در خدمت مردان باشد و کدام فرهنگ، استعداد و توانایی انسانی او را به رسمیت می‌شناسد و به او فرصت و امکان می‌دهد فردیت خویشتن را محقق کند؟

نقطه اصلی بحث در نگاه به زن است: یا زن انسانی مستقل و صاحب حق انتخاب است که سبک زندگی، پوشش و هر نوع کنشگری جنسی‌اش به خودش مربوط است یا موجودی نیمه انسان/حیوان است که به دلیل جذابیت جنسی‌اش برای مردان مفسده‌انگیز باید در کنترل و خدمت مردان باشد و مسیر زندگی، اشتغال، زندگی خانوادگی و اختیار بدنش به دست صاحبش (پدر، شوهر، دولت) است.

کشش جنسی بین زن و مرد بخشی از سائق زیستی آنهاست؛ سوال اینجاست که آیا زنان باید بر اساس این «جذابیت جنسی در چشم مردان» تعریف شوند و تمام ساختارهای اجتماعی به نحوی شکل بگیرد که زنان مطیع و دوست‌داشتنی در کنترل مردان باشند تا از تمتع جنسی، کار خانگی و فرزندپروری آنها بهره‌ بگیرند یا زن می‌تواند ورای این طبیعت، از قدرت ذهنی، مهارت ارتباطی، خواسته‌های انسانی خود بهره بگیرد و نقشی بیش از این در جامعه ایفا کند؟ اصلا زنان حق انتخابی دارند

اینکه زنان به دنبال کار و فعالیت اجتماعی باشند بیشتر به این معناست که کالای جنسی هستند یا اینکه مهمترین دغدغه آنها جلب رضایت شوهر و دوست‌داشتنی بودن در نگاه مردان باشد؟ زنان را بر اساس ظاهرشان قضاوت کنیم و به آن احساس شرم دهیم، در خدمت مردسالاری است یا خلاف آن؟ آن زنانی که حق پوشش و اختیار بر بدن را بخشی از حق انسانی خود می‌دانند و آن‌گونه که دوست دارند و راحت هستند در فضای عمومی حاضر می‌شوند در خدمت مردسالاری هستند یا زنانی که حجاب را با همه سختی‌ها می‌پذیرند چون مردان به آنها گفته‌اند این نوع پوشش به صلاح آنان و جامعه است؟ اصلا آن نگاه مردانه که دم‌به‌دم حجاب زن را می‌سنجد و میزان جلوه جذابیت جنسی‌اش را برآورد می‌کند، زن را موجودی مختار و انسان می‌بیند؟

*دکترای جامعه‌شناسی

کانال مطالعات زنان