اکثریت ملت ایران بیدار و بیمار شده‌اند! امید فراغت “روزنامه‌نگار”

شاید بابت تیتر تعجب کنید اما آیا غیر از این است؟ کدام‌‌مان هستیم که دچار بیداری و بیماری نیستیم؟ بحث بیماری جسمی نیست چرا که حادث شدن آن طبیعی‌ست و کسی تعجب نمی‌کند. اما تعجب این است که اکثریت ملت ایران با انواع و اقسام بیماری‌های ذهنی، فکری، اقتصادی، سیاسی، مذهبی، فرهنگی، اجتماعی و …دست و پنجه نرم می‌کنند.

درد و غم سنگین زمانی‌ست که به این بیماری‌ها عادت کرده باشند. درد و غم و ناامیدی جان‌سوز زمانی‌ست، که به دنیای وارونه عادت کنند و تصور کنند این دنیای وارونه یک واقعیت و حقیقت اهدایی‌ست.

متاسفانه شهروندان ایرانی به جای این‌که یک زندگی نرمال و طبیعی داشته باشند صاحب یک زندگی غیر نرمال و غیرطبیعی شده‌اند و باید اعتراف کرد فقط از این نظر تافته جدا بافته از نظام بین‌الملل هستند.

بنابراین درد و غم جان‌کاه  این است که به دلیل سیاست‌ورزی‌های اشتباه، بدیهیات و نیازهای ابتدایی بشر که در بیشتر جوامع یک واقعیت قابل دسترس و پیش‌ پا افتاده است. برای اکثریت ملت ایران، تبدیل به آرزو شده است.

برای مثال حکمرانانِ کدام کشور‌هایی را سراغ دارید که چندین سالِ مداوم از ادبیات و شعارهای تکراری استفاده کنند و در قبال آن ادبیات و شعارهای‌شان، اقدام و عملی هم نکنند؟ مگر می‌شود ملتِ تحت آن حکمرانی دچار بیماری و جنون نشود؟

تصور کنید فرد یا افرادی در کوچه یا خیابانی بن‌بست چند سال مداوم علیه کسی که در کوچه یا خیابان دیگری زندگی می‌کند، فقط فحش و ناسزا بگویند، سوال این‌ است اهالی آن کوچه یا خیابان بن‌‌بست در مورد شعار‌دهنده‌ چه ذهنیتی پیدا می‌کنند؟

سوال مهم‌تر این‌که کدام حکمران و سلطانی در طول تاریخ توانسته است از آب کره بگیرد؟

شاید برخی بوده باشند که توانسته باشند با توسل به جادو، جنبل، خواب و رویا این تصور فریب‌گونه را به جامعه بدهند که می‌شود از آب، کره گرفت. اما چنین فریب‌هایی برای گذشته‌ای بود که فناوری و تکنولوژی به دادِ جوامع کم‌تر توسعه یافته نرسیده بود!

خوشبختانه در دنیای امروز فریب دادن‌های اینچنینی غیر ممکن شده است. اما اگر هنوز اقلیتی چشم انتظار کره گرفتن از آب هستند، شیادانی به حساب می‌آیند که دست‌شان با جادو و جنبل‌ کارها در یک کاسه است!

آیا پیامِ خرید اجناس تاناکورایی و دست دوم که روز به روز هم در حال توسعه پیدا کردن است، نشان از توانایی و اقتدار مملکت است؟

نکته مهم و قابل تامل این است در چاله و چاه افتادن شاید طبیعی به نظر برسد اما در نیامدن از چاله و چاه غیر طبیعی‌ست! حال اگر فرد یا یا افراد و جریان‌هایی پیدا شوند که بخواهند در چاله و چاه ماندن را یک نعمت، فرصت و هدیه آسمانی به حساب بیاورند آیا شبیه به همان شیادانی نیستند که ادبیات از آب، کره گرفتن را با جادو و جنبل و خواب و رویا به خوردِ بخشی از جامعه داده‌اند؟

متاسفانه عده‌ای در جمهوری‌اسلامی فقط وظیفه ماست مالی کردن امور را دارند. آنان وظیفه دارند فقر، بدبختی، فلاکت و بیچارگیِ غیر طبیعی ملت، که حاصل ناکارآمدی و ناتوانی برخی مسئولان است را یک واقعیت و حقیقت طبیعی و آسمانی جلوه دهند و تا حدودی نیز موفق بودند! البته باید اعتراف کرد که موفق بودند. اما فناوری و تکنولوژی به دادِ ملت ایران رسید.

خوشبختانه اکنون اکثریت جامعه ایران متوجه شده‌اند که مسیر اشتباه، مقصد اشتباه تولید می‌کند. می‌دانند که جوابِ های، هوی است! می‌دانند که برای حفظ و توسعه قدرت، از انواع و اقسام ترفندها، تکنیک‌ها و تاکتیک‌های اجتماعی استفاده می‌شود.

می‌دانند در چه شرایطی و با ایجاد چه فن و فنونی، دنبال نخود سیاه فرستاده می‌شوند. می‌دانند استقلال، آزادی و جمهوریت چیست!

می‌دانند دشمن واقعی و دشمن فرضی چیست و کیست! می‌دانند لشگر سایبری چیست. می‌دانند خواب، رویا، خرافات و …چیست؟

می‌دانند بلندگو و بلندگوهای رسمی و غیررسمی چیست، می‌دانند سیاست آشکار و سیاست پنهان چیست، می‌دانند تبلیغات و پروپاگاندا چیست، می‌دانند زندانی و حصر کردن چیست، می‌دانند سرکوب چیست،

می‌دانند و می‌دانند و می‌دانند که باید در قبال این دانایی کاری بکنند در غیر این صورت دانش بدون عمل حکم ضرب‌المثل زنبور بدون عسل را می‌دهد!