الف- اگر کارگران به این نتیجه برسند که هزینه مطالبات کارگری چنان طاقتفرساست که با هزینه رفتار سیاسی چندان فرقی ندارد، ممکن است از فعالیت صنفی دست بکشند و انرژی و توان خود را صرف تغییر عمده و ساختاری کنند.
نزدیک شدن به این نقطه، هشداری برای سرکوبگران اقتصادی است که کارگرانی که چیزی به غیر از حقوق صنفی نخواستهاند را تبدیل به فعال سیاسی کردهاند.
ب- اگر کارگران به این نتیجه برسند که کارفرمای اصلی یعنی دولت، توانایی اجرای عمدهترین بخشهای عدالت قانونی کار و تضمین زندگی معمول کارگران را ندارد و در ازای کار کارگران حاضر نیست به دستمزد عادلانه تن بدهد و در عین سوء مدیریت و حیف و میل اموال عمومی، بیشتر مدیران حاضر نیستند از منصب دست بکشند.
در چنین شرایطی، کارگران پس از چند بار باور کردن وعدهها و امید بستن به نتایج اخراج مدیران خردهپا یا میانی که خطاکار قلمداد شدهاند تا تغییر را برای مدتی به تعویق بیندازند، ممکن است از راه مطالبهگری اقتصادی پیچیدهتر و در مقیاسی کلانتر از اجتماعات مقطعی پراکنده، در سطحی منسجم و پیشرفتهتر بر سوء مدیریتها برآشوبند و به گونهای بر گزینه تغییر اقتصادی پافشاری کنند که با جنبشهای تندروتر پیوند داشته باشد.
در این صورت نیز، رادیکال شدن کارگران هشداریست بر مدیرانی که در عین ناتوانی در پاسخگویی هنوز بر منصب تکیه زدهاند.
تغییر کارگران به کنشگران سیاسی، هر چند یکطرفه نیست و برگشتپذیر میتواند باشد، اما مایه نگرانی کنشگرانیست که هرچند تغییر سیاسی را گامی در جهت عدالت میبینند ولی تفاوت میان تغییر سیاسی و بهبود وضع کارگران را درک میکنند و میدانند که بدنه زبده کارگرانی که به حقوق خود آگاهند در هر سیستمی میتواند به شیوهای پایدارتر حقوق کارگران را تضمین کند.
یک کنشگر با صرف زمان، منابع و بر اساس تجربه، شناخت ابزار و ایجاد ارتباط با دیگران میتواند موثر عمل کند و کنشگر سیاسی تازهکار ممکن است در جایگاه موضوع ناآشنا چندان موثر عمل نکند.
کارگران هنگام تغییر موضوع فعالیت خود از کنشهای صنفی به سوی کنشهای رادیکالتر بیش از هر زمان دیگری آسیبپذیرند و چنین آسیبپذیری ممکن است افراد دیگری در بدنه کارگران کنشگر را نیز درگیر کند و یا گروههای کارگری را از انسجام خارج کند و یا حتی از هم بپاشد.
کارگران فعال حقوق صنفی میدانند که بینش سیاسی و تحلیل شرایط همواره برای اقدام و کنش جمعی مطالبهگرانه ضروریست و میتوانند با حفظ هویت صنفی، متحدان عالی و موثری در تغییرات عمده باشند، با گروههای فعال دیگر از جمله فعالان سیاسی در ارتباط باشند و در ضمن، به سرکوبگران اقتصادی هشدار بدهند که در صورت برآورده نشدن مطالبات جمعی خود فعالیتهای گستردهتری را در دستور کار قرار خواهند داد.
گفتگوها و حتی ائتلاف کارگران با گروههای فعال مدنی و سیاسی میتواند با تقویت اعتماد دو طرفه ادامه یابد ولی لزوما علنی نشود؛ چرا که گفتگو حق اساسی هر انسانی است.
کارگران کنشگر حقوق صنفی، همواره میتوانند با گفتگو در جمع راههای خلاقانهای بیابند که ضمن گفتگو با بدنه و سران کارگزار تغییر عمده سیاسی، از ظرفیتها و پوشش نسبتا امنتر فعالیت صنفی استفاده کنند. پیدا کردن تعادل گفتگوی سیاسی بدون وارد شدن به فعالیت سیاسی در دست کنشگرانی است که با گروه خود مرز رفتارها را مشخص کردهاند.
کانال داوطلب