مصاحبه با علی بهشتینی، به کوششِ: مهدی فخرزاده
مطالبات محوری معلمان ایران در سالهای اخیر چه بوده است؟
مطالبات معلمان از سال های دور تا به امروز از طرفی موضوع معیشت و از طرفی توسعه و بروز رسانی تمام عوامل مرتبط با آموزش و مدرسه بوده، سال هاست معلمان از تراکم بالای دانش آموزان در کلاس های درس در رنج و عذاب هستند؛ مدارس به لحاظ امکانات سخت افزاری و نرم افزاری در فقر مطلق به سر می برند و گواه آن محرومیت مدارس در پایتخت و حاشیه این کلان شهر است حال “تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل”. اگر بگوییم تخته سفید و ویدیو پروژکتور بروزترین امکانت آموزشی مدارس می باشند بیراه نگفته ایم؛ حال اینکه برای کیفیت بخشی به آموزش و تحصیل دانش آموزان، بروزرسانی این امکانات ابتدایی ترین حقوق و مطالبه معلمان و دانش آموزان است. فضای فیزیکی مدارس، محتوای نامناسب و ناملموس کتاب های درسی و فاصله آن با واقعیت های امروز جامعه ایران و جهان، از جمله مطالباتی بود که انتظار می رفت مرتفع شوند، اما هنوز به قوت خود باقی است. هرچند که مشکلات معیشتی معلمان را آزرده خاطر کرده است؛ اما محدود کردن مطالبات معلمان به مسایل معیشتی و پررنگ کردن آن اجحاف در حق معلمان و دانش آموزان است.
چه موانعی در سر راه تحقق این مطالبات وجود دارد؟
مهمترین مانع در رسیدن به مطالبات، عدم باور به آموزش و پرورش به عنوان یک نهاد تاثیرگذار و توسعه محور است. سال هاست شعارهایی برای تغییر وضعیت معیشت معلمان و اصلاح امور آموزش و پرورش و همگام کردن آن با سایر نظام های آموزشی سر داده می شود؛ اما آنچه در واقعیت اتفاق افتاده این است که معلمان در معیشت فقیرتر شده و در شرایط نامتوازن اقتصاد کشور فشار بیشتری را متحمل می شوند. همچنین عدم تحقق مطالبات در این حوزه باعث شده سایر مطالبات نیز از اولویت خارج و به فراموشی سپرده شود. مسیر تحقق مطالبات پس از باور و پذیرش فرادستان، از بودجه سالیانه دولت ها می گذرد. مشکلات عدیده اقتصادی کشور، ضعف وزرای آموزش و پرورش در چانه زنی و برجسته سازی مطالبات و تخصیص بودجه باعث شده همواره سهم آموزش و پرورش از بودجه ناچیز باشد.
مانع دیگر تحقق مطالبات فرهنگیان عدم همراهی جامعه، خانواده و دانش آموزان با مطالبات و حقوق معلمان و دانش آموزان است. هرچند که نگاه به آموزش و پرورش و تاثیر و جایگاه آن در آینده فرزندان رو به بهبود است؛ اما امروز شاهد آن هستیم از میان خواسته ی معلمان، صرفا معیشت آنها برجسته و سایر مطالبات مربوط به دانش آموزان و بهبود کیفیت آموزش و پرورش به حاشیه رانده و مطالبات معلمان از حضور و همراهی دانش آموزان و خانواده ها محروم شده است. اگر جامعه، به ویژه دانش آموزان از آثار تحقق مطالبات اگاه می شدند، می توانستند در این مسیر و در به ثمر نشستن این خواسته ها معلمان را همراهی کنند.
نهادهای صنفی معلمان تا چه میزان موفق به پیگیری این مطالبات بودهاند؟
میزان موفقیت نهادهای صنفی را نمی توان با اعداد و ریاضی اندازه گیری کرد. اساسا فعالیت این نهادها را باید یک جریان و فرآیند مستمر با فراز و فرود دانست. بدون تردید اگر با نهادهای مرتبط آموزش و پرورش برخورد قهری و امنیتی نمی شد تاثیرگذاری آنها بیش تر و بهتر از امروز می شد. اگر موفقیت را به ثمر نشستن مطالبات و رسیدن به آن اهداف تعریف کنیم باید گفت هزینه ی نهادهای صنفی و مطالبه گران بیش از نتایج آن بوده است. هرچند عملکرد نهادهای های صنفی و تشکل ها قابل نقد و بررسی است، اما به نظر می توان موفقیت و تاثیر گذاری این نهادها را به واسطه همراهی و ایجاد همبستگی در نواختن شیپور مطالبات دانست و شاید بیش از نتایج حاصل شده، کارنامه موفق این نهادها را در هم صدایی، هم نوایی و زنده نگاه داشتن مطالبات دانست.
چه چشماندازی برای این مطالبات در سالهای پیش رو وجود دارد؟
اگر به تجربه تاریخی سال های گذشته مطالبات معلمان و سایر اقشار جامعه نگاهی بیندازیم، متاسفانه چشم انداز روشنی را نمی توان برای آن تصور کرد. معلمان هم چون سایر اقشار جامعه از پیگیری مطالبات خسته و آزرده خاطرند؛ دیگر مدرسه اولویت اول بسیاری از معلمان نیست و در این سال ها آنان از نظام آموزشی و مدرسه و دانش آموز فاصله گرفته اند و خوب می دانند بیهوده در آستان دری ایستادند که کوبه ندارد. آرزوی بازنشستگی و احساس پشیمانی از معلم شدن خود گویای آینده ای گنگ و مبهم و چشم اندازی دست نیافتنی است. همچنین بودجه نامتعارف و کم وزارت آموزش و پرورش، مشکلات و آسیب های اجتماعی دانش آموزان، محرومیت و محدودیت امکانات، معادله چند مجهولی معیشت معلمان و بن بست های پیش رو در همه ارکان فرهنگی و آموزشی و عقبگرد در محتوا و تزریق سیاست های حاکمیتی، همه و همه افق مطالبات را دورو دورتر می سازد.
چگونه مي توان تاب آوري تشكل هاي صنفي – مدني در شرايط محيطي پر مخاطره افزايش داد؟
پاسخ این پرسش بسته به نوع برخورد حاکمیت با تشکل های صنفی و مدنی دارد. این تشکل ها بر پایه عقل و مدار منطق فعالیت کرده و می کنند. مسیر نهادهای صنفی مدنی و اجتماعی است و به خودی خود این نهادها به دنبال مطالبه گری بر پایه گفتگو هستند. تحمیل هزینه و بن بست های گفتگو و برخورد قهری با این نهاد ها می تواند تاب آوری آن ها را کاهش دهد و بالعکس تحقق مطالبات و استقبال از گفتگو با نهاد های صنفی باعث همراهی آن ها در شرایط خاص کشور خواهد شد. مهمترین ابزار نهاد های مدنی میز گفتگوست، بنابراین هرچقدر بنیان های گفتمان قوی تر شوند تاب اوری آنها نیز بیشتر خواهد شد.
ایران فردا