خدای دهه شصت، تنها و خشمگین، مجتبی نجفی

خدای دهه شصت عصبانی، سراسیمه و دستپاچه است

خدای دهه شصت بیدار است. مثل آب خوردن اعدام میکند، بازداشت میکند، زندانها را پر میکند، به بی حجابها حمله میکند، نان مخالف را می بُرد، دانشجویان منتقد را اخراج میکند، چشمهای کورکرده را انکار میکند، خانواده قربانیان را آزار میدهد،…

خدای تاریکی است. علیه روشنایی است. آن چهره تاریک جهان ایرانی است.

خدای دهه شصت، خشمگین تر شده، چون روزگاری، اکثریت میلیونی داشت، استبداد اکثریت سلطه خواه را بر اقلیت حاکم می کرد. توده ها با او بودند، اما امروز از این خبرها نیست. خدای دهه شصت تنهاست و برای این تنهایی خشمگین شده. دیگر اکثریتی نیست که از اعدامهایش خوشحال شوند، مسجدهایش خلوت شده اند، همه تنبیه های آشکار و پنهان را برای به قول خودشان بدحجابی و یا بی حجابی نادیده گرفته اند. خدای دهه شصت به سختی آدم جمع میکند. از توده های پرشور عاری از شعور خبری نیست. آن روزها بسیاری را، درست یا غلط، اعتقاد به خیابانها میکشاند امروز بیشتر رانت و امتیازهای ویژه است. روزی همینها هم خدای دهه شصت را تنهای تنها خواهند گذاشت، تنهایی در سکانس پایانی، سرنوشت تلخ بسیاری از دیکتاتورهاست. سلطه، ترس و تنهایی سه اپیزود مهم از زندگی دیکتاتورهاست.

مخالفان خدای دهه شصت به نسبت آن دوران هم میلیونی تر شده اند هم مدنی تر. دیگر کسی اسلحه به دست نیست و خبری از جنگ احمقانه مسلحانه نیست. برای همین خدای دهه شصت، خشمگین است. مخالفانش، مدنی ترین نیروهای ایران اند. شهروندان عادی اند، معلم و کارگر و دانشجو و بازنشسته و مذهبی و غیر مذهبی و همه آنها که به جان و به زبان اعلام کرده اند زندگی میخواهند، وحدت را در تکثر، نان را با آزادی میخواهند و دیکتاتوری نمیخواهند. برای همین خدای دهه شصت از گستردگی تنوّع این همه آدم که رنگارنگی جامعه ایرانی را نمایندگی میکنند، خشمگین است. برای همین خانه به خانه و کوی به کوی در جستجوی مخالفین است، با ده مامور به شهروند بی سلاح شبانه، چشم بند میزنند و او را می ربایند.

خدای دهه شصت از مردم سده چهارصد عصبانی است، سراسیمه و دستپاچه است. یک روز با ساچمه به چشم میزند، یک روز کودک کشی، یک روز اسیرکشی و روز دیگر قلدری و عربده کشی. جنبش مدنی متکثر و چند لایه باز هم جا دارد خدای دهه شصت را تا استیصال کامل خشمگین کند. مرگ خدای دیکتاتوری، آغازی باشد بر خدای دموکراسی. یکسان سازی در برابر تکثر شکست بخورد، اقتدارگرایی در برابر همگرایی.

سده چهارصد، طلوع تمدن نوین ایرانی بر پایه حکمرانی دموکراتیک و جامعه متکثر شهروندمدار باشد. پایان خدای دهه شصت، می تواند آغازی باشد بر روشنایی.