شادی ملت محصول جنگیدن با لشگر غم است
شعار و آرزویی که از نظر من مطلقا پا در واقعیت جامعه امروز ایران ندارد.ظاهر شدن آقای رنانی در قامت یک مصلح اجتماعی که گاه به نعل می زند گاه به میخ نشان ازگرفتار شدن ایشان در برزخی است که از یک طرف تلاش می کند! ببیند که حکومت با این مردم چه کرده وچه می کند. حکومت رو به موتی که به زعم ایشان دیری نخواهد پائید و فرو خواهد پاشید .فرو پاشی که در آن هیچگونه نشانی از عمل کرد و نقش جریان های سیاسی و نقش انقلابی مردم نیست. از ظاهر شدن میلیونی توده های وسیع وبجان آمده نشانی نمی بینی.
ایشان در حکومتی که صلات صبحش با خبر اعدام انقلابیون جوان آغاز می شود و شب با ترس و وهم مردم که فردا چگونه خواهد بود؟ شعار نشستن انتظار شادمانه کشیدن را میدهد. جامعه ای نگران ،در هم ریخته که طی چهل سال بسیار پرنسیب های خود از دست داده و در روز مرگی حاصل از بار فشار زندگی ناگزیر از پشتک وارو زدنی است توام با اضطراب ،ترس از آینده! درگیر شدن برای یک لقمه نانی که بتواند شب هنگام بر سر سفره خانواده اش بگذارد روز خود را می گذراند .
داستان چهار دهه تحکم ،فشار های روحی مشتی کوتوله های تاریخست که قامتی بلند تر از خود را بر نمی تابند. ولایت رقم خورده برای رهبر خودشیفته ،متفرعن که قدرت از او بتی سنگی ساخته فاسد کوچکترین حس همدردی نسبت بمردم است. تنها دیدن خود در مقام نیمه خدائی !که کار چرندان ملت بر عهده او نهاده شده است. رهبر ی که جوابگو به هیچ کس!هیچ ارگان و نهاد مردمی نیست .
با حکم حکومتی می تواند زبان از حلقوم کسی بکشد که جرئت کنند بپرسد ” با چه حقی حداقل خواست های مردم را سرکوب می کنی بی لیاقت ترین افراد بله قربان گو ،معلومالحال را که در پروند هر کدامشان چیزی جز فساد ،جنایت نیست بر سر قوای سه گانه میگذاری وبا خواست ها ،نیاز های مردم آن می کنی که امروز ایران اسلامی خفت بارترین حکومت در تاریخ این سرزمین است .
جناب رنانی با حکومتی که هرگز تن به گفتگو!حداقل شنیدن درد ها ونیازهای مردم نمی دهد چه باید کرد ؟حکومتی که بدرستی لقب حکومت بچه کش گرفته ونیروهای سرکوب آن طی این چهار دهه چه که با مردم این سرزمین نکردند!
در عرض چند هفته هزاران زندانی را اعدام کردند .گورستان های بی نشانی ساختند که زیبا ترین فرزندان این سرزمین در گور های جمعی آن خفته اند . آنوقت شما شعار از مبارزه مدنی آن هم در سیمای پیشه گرفتن صبر با چاشنی شادی میدهید !تاوقتی که بهارآزادی بطور طبیعی از راه برسد !چگونه نمی دانم! “بزگ نمیر بهار میاد قمپوزه با خیار می آید.”
جناب رنانی متاسفم با تمام احترامی که بشما حداقل بعنوان یک تلاش گر آرزومند سعادت این سرزمین دارد!بگویم !که متاسفانه درک شما از مبارزه زنان در جنبش مهسا وفرمولی هم که ارائه دادید سخت بی مایه و فاقد روح جنبش مهساست .این گفته عالمانه که سه جنبش توسط مردان بود به شکست انجامید حال آقایان لطفا دخالت نکنید! تا جنبش مهسا این بار در قامت زنان کوس پیروزی بنوازد .واقعا عجیب است.
نه این فرمول بندی که نشانه عدم درک عمیق از جنبش مهسا است .از شعار “زن،زندگی ؛آزادی ” شعاری که نسل من وشما قادر نشد آن را بدهد .چرا که نه دربضاعت فکریش بود! و نه دیدگاه در جا زده در سالهای ماضی به او اجازه دیدن وطرح کردن این شعار وپای در میدان نهادنی چنین غرور آمیزرا می داد .
نه ما، نه شما قادر نشدیم چگونگی تکوین وشکل گیری جامعه جوان ونوجوان ایران زیر نگاه خرد کننده حاکمیت ،حصار محدود کننده جامعه و خانواده را ببینم .زمانی هم که درسیمای منحصرخویش پای در میدان نهاد ما گیج ،انگشت بدهان در مقابلشان سر خم کردیم بی آنکه جامعه عافیت طلب وگرفتار در روز مرگی پشتوانه این جنبش شود .
روشنفکر وجامعه شناسی چون شما وقتی که این جنبش را جنبشی زنانه می دانید واز مردان در خواست می کنید کنار گود نشسته و نظاره گر مبارزه زنان باشند !چه انتظاری از آدم های عادی میتوان داشت .شمائی که هم پیوستگی زیبای این نسل دختران وپسران را نمی بیند .رابطه باز وبگونه ای همسان پسران با دختران ،حس احترام ،حس برابری! در بطن جامعه مرد سالار وحمایت تام وکمال از این مبارزه .قلب های جوانی که گشوده می شوند.
چه میزان زیبا ترین پسران این سرزمین قربانیان سرفراز این جنبشند؟ پسرانی چون رهنورد که او هم شادی برای مردم میخواست اما نه به شیوه و رهنمود شما .
” اینان جویندگان شادی در مجری آتشفشان ها”هستند “شعبده بازان لبخند در شب کلاه درد.
جناب رنانی بدون این پایمردی ها امکان گسترشی چنین تاثیر گذاروفرا گیر نبود.جنبشی که دامنه آن میدان های جهان را لبریز از صد ها هزار انسان آرزومند وبر افروخته ایرانی کرد .بر افروخته از این همه جنایت و استبداد. آن چه در این میان کم بود! باز نقش اپوزیسیون گرفتار در خودی بود که تلاش کرد همسو با جنبش گردد .اما دریغ ودرد که اپوزیسیون فشل ایرانی که چهل سال است درون پیله های گروهی ،سازمانی و حزبی خود پیله می بافد قادر نشد بر ضعف ها ،منیت های شخصی و گروهی خود نقطه پایان بگذارد ویک اتحاد عظیم میهنی را شکل دهد. عملی که میتوانست بسیار تاثیر گذار و شادی آفرین باشد .
جناب رنانی احکام شما عمدتا چیزی جز خیر خواهی آن همه در فضای آرام وکم تشنج که امکان کار طولانی مدت بدون دغدغه از جان و مال و حمله سرکوبگران حکومتی در ان نباشد می تواند جالب باشد .اما امروز چشم بستن بر واقعیتی است که جلوی چشم همه گان جریان دارد .جان ها آزاد را عذاب می دهد.حکومت در حال فراهم کردن زمینه برای نسق کشی ،سرکوب ،تشنج آفرینی و قلع و قمع جوانان و کسانی است که صادقانه در خدمت به این جنبش هستند !ببهای بسیار سنگین .شکنجه ،اعتراف گیری ها،ترتیب دادن ندامت نامهها ونهایت اعدام ها. همه چون شمشیر دموکلس بر بالای سر جوانان این نسل های جدید آویخته است.
شما چگونه از” صبر شادمانه” سخن می گویید. مگر می توان خارج از جو عمومی حاکم بر جامعه شادمانی کرد.این امر بقدری دور ازذهن است که گوئی شادمانی امری است مجرد که رابطی به شرایط نداشته و حادث شدن آن ارتباطی به آنچه در جامعه طاعون زده ما می گذرد ندارد.
آقای رنانی این شادی که باید در بطن صبوری جا خوش کند چگونه خواهد بود؟مگر می شود در این وانفسای مرگ وزندگی چنین امرو رهنمودی چیزی جز پاشیدن آب سرد بر قلب های جوان پر از شعله مقدس مبارزه برای پیروزی نیست. برعکس فکر شما بر “صبوری شادمانه .”
این خواست در واقع فاتحه ای است بر تحرک و تداوم جنبش .مگر می شود در یک جامعه بیمار شادی را بیرون کشید و بر گوشه دل گذاشت ومنتظرشد؟ بسان انتظار کشیدن مهدی !اما به زبان مدرن تر .
نام این گونه انتظار پاسیف و غیر ممکن را “صبر شادمانه”نهاد؟
علم کردن این پسوند نچسب شادیّ در شرایط کنونی که جو جامعه آماده برای یک انفجار شاید نهائی است چه صیغه ایست؟
مگر نه این که شادی مایه خود از فضای آزاد ،از چشم انداز های روشن ،از تجمع عمومی مردم حول یک خواست انسانی ،ازقدرت نمائی معترضان، از وحدت ویکپارچگی اپوزیسیون،از شهامت و تداوم مبارزه و دیدن آزادی در پس این مبارزه میگیرد. صبر شادمانه ای وجود ندارد! وقتی که بر لبه شمشیر آخته حکومتی جنایت پیشه حرکت می کنید .این راه رفتن بر لبه تیغ شادی بخش تر از نشستن ساکت و صبورانه با تزریق آمپول فرحزا و توهم آور” شادی صبورانه ” است.
شادی یک ملت محصول جنگیدن با لشگر غم است زمانی که خون عاشقان می ریزد ساختن با هم است وکندن بنیاد او! این جنگ وگریز واقعی است که با فرمول شما نمی دانم چگونه میتوان نجنگید ؟صبوری کرد وشاد بود؟ بقول سعدی میسر نیست برسر آتش سوخت و دم برنیاورد.
بعنوان یک مبارز اعتقاد دارم کاشتن تخم امید و شادی در بین مردم تنها به برکت سازماندهی و شرکت فعال آن ها است در مبارزه ،همراه کار وسیع و پیگیر یک ملت است با امید رسیدن به جامعه انسانی فارغ از درد ،رنج ،زشتی ابتذال !نام این مبارزه “حرکت و مبارزه شادمانه است “برای رهائی و آزادی .
“براه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم بقدر وسع بگوشم .”سعدی
ابوالفضل محققی