خداناباوران بدلیل عواقب شدید، هنوز بروز اجتماعی ندارند
اندیشه در بستر واقعیت های اجتماعی و در یک روند تاریخی شکل میگیرد. اگر مردم اروپا در مقایسه با امریکاییان کمتر مذهبی هستند بخش عمده ای از آن بدلیل وجود تجربه دوران حکومت کلیسا در اروپاست . در مورد سیر اندیشه در ایران هم همین واقعیت صدق می کند .
اندیشه های مختلف در هر دوران توسط گروه های نخبه طرح می شوند و این مردم هستند که با توجه به شرایط عینی انتخاب می کنند . در تاریخ معاصر ایران ، خداناباوران ، مارکسیست ها، مذهبی ها ی سنتی و مدرن و ناسیونالیستها اندیشه خود را طرح کرده اند و بستگی به ویژ گی های هر دوران، یک اندیشه مورد توجه اجتماعی بیشتری قرار گرفته است.
حکومت فقها و قرار گرفتن اصول فقه به عنوان مبانی حکومت داری باعث روشن شدن میزان توان اندیشه فقهی در اداره کشور و قضاوت مردم در باره آن شده است . روحانیونی که از قبل مشروطیت ادعای توان فقه، در اداره کشور را داشتند بدلیل ضعف ارتباط ارگانیکی فقه با ایمان و اخلاق و ارتجاعی بودن برخی اصول فقهی، توجیه گر ستم ، کشتار ، چپاول و تجاوزی شدند که خود و اطرافیانشان انجام دادند.در حقیقت در مبانی دین سنتی ،خدا از آغاز هم رنگ و حضوری عینی نداشت ولی بدست گرفتن حکومت ، نشان داد که هر خطایی چگونه در چارچوب فقه، قابل توجیه و پاک شدن است. باید پذیرفت که این خطاها یا بر مبنای اصول فقه بوده ویا حداقل با آن منافاتی بنیادی نداشته است .
افرادی با پیشانی های پینه بسته و مدعی مسلمانی از روحانی و غیر روحانی، مجری و یا تایید کننده غارت و کشتار و تجاوز جنسی شدند .در نگاه فقهی هر خطایی قابل خریدن و معامله با پروردگار است .خدای فقهی بیشتر اهل پارتی بازی، کاسب و معامله گر از آب درامد و بدین گونه دین روحانیون و خدای آن ها مورد تنفر عموم مردم قرار گرفته است. زنان و جوانان تحصیلکرده که موانع اندیشه دینی فقهی بر دست و پای زندگی خود را ، با گوشت و پوست لمس می کنند و آن را مقابل یک” زندگی معمولی” و تمدن مدرن می یابند ، به نفی دین رسیده اند .
حتی بسیاری از دین باوران مسن که معمولا در تغییر عقیده خود مقاوم هستند نیز ازدین برگشته اند که نماد آن را در تغییر رفتار مردم و ترک احکام دینی می توان یافت. در تقابل بین دین با تمدن و زندگی، اندیشه دینی است که بازنده شده است.
حتی اندیشه های تولید شده از طرف اندیشمندان مدرن مسلمان و غیر حکومتی نیز دیگر جذابیتی در مردم ندارد. وزن ناچیز اجتماعی آن ها در مقایسه با روحانیت و فقدان رسانه در ارائه اندیشه، دلایل این عدم توجه می تواند باشد، اما بنظر می رسد وجود برخی مبانی مشترک اعتقادی با روحانیت و فقه سنتی ، عدم توان تخصصی مردم در تفکیک این مبانی و وجود پیش ذهن مخالفت دینی ، عامل اصلی عدم توجه عمومی به نواندیشان باشد.
برای بسیاری مردم، اندیشه های دینی تولید شده از طرف گروه های وابسته به حکومت ، جذابیت خود را از دست داده است. در حقیقت اقشار غیر سنتی که هر روز نیز بر تعدادشان اضافه می شود در این دسته جای دارند .این اقشار با پذیرش اصل وجود پروردگار به نفی باور های دینی رسیده اند و شبکه های مجازی ، رسانه ها و تبلیغ معیار های سبک زندگی مدرن توسط ماهواره ها به افزایش تعداد آن ها کمک می کند و از آن جا که این تغییرات در مراحل ابتدایی، قرار دارد، هنوز اندیشه های جدید به خوبی تئوریزه نشده و فقط منجر به یک سکولاریسم پوپولیستی شده است.
در گروهی دیگر به ویژه افراد تحصیل کرده نسل میان سال کشور ، در حقیقت خدا و ایمان از طریق روی آوردن به اندیشه های علمی و برجسته کردن آن ها از عینیت زندگی رخت بر بسته و نقش خدا همان نقش ساعت سازی شده که ساعت هستی را ساخته و اکنون به کناری رفته است .خدا همان علم و قوانین هستی شده است. این گروه نیز بیشتر به اندیشه های علمی ( ساینتیسم) در چارچوب یک خدای غیر فعال در زندگی جذب می شوند.
برخی از نواندیشان مدافع ایمان و توحید با تفسیر های اخلاقی و معنوی از دین، در چارچوب اندیشه سکولاری تلاش کرده اند حداقل افراد میان سال جامعه را جذب نمایند که در مقایسه با روز های اول انقلاب ، اندیشه های آن ها نیز فاقد گسترش اجتماعی و جذابیت عمومی است و انرژی اجتماعی لازم را آزاد نمی کند.
واین در شرایطی است که افراد خداناباور بدلیل عواقب شدید جزایی مرتد و کافر در ایران هنوز نمود اجتماعی وبیرونی ندارند و وزن خود را در آینده نشان خواهند داد.
در جوامعی که دین در حوزه فردی قرار دارد، قانون قوی و اخلاق ،روابط بین مردم را در یک شبکه و چارچوب منطقی حفظ و اعتماد اجتماعی بین آن ها را سامان می دهد .در کشور ما هنوز هیچکدام از عوامل فوق تکوین درستی نیافته ، روابط اجتماعی و اعتماد،دچار بحران اساسی شده ،هر عملی مجاز و در صورت کسب منافع کوتاه مدت، مورد ستایش نیز قرار می گیرد.
البته همه تغییرات فوق الزاما به نفی ایمان در جامعه منجر نشده بلکه نشان از تغییر جایگاه دین و پروردگار در ذهنیت جامعه دارد. در حقیقت خداوندی که بصورت غلو آمیز و سطحی در جامعه اول انقلاب حضور داشت مدتی است به درون قلب ها نقل مکان کرده است.
فراموش نکنیم که پیش نیاز هر تغییر اجتماعی تغییر مبانی ذهنی است و این تغییر در جامعه ایران در حال شکل گیری است. امان از جامعه ای که قسم خدا و حضرت عباس کارایی خود را از دست داده و قانون و اخلاق هم توسط حاکمان باز سازی و ارتقا نیافته باشد.
* بر گرفته از نام کتاب خانم “کلر بریه” و آقای “پیر بلانشه” در مورد انقلاب پنجاه وهفت.
ایران فردا