تغییر تاریخی وضعیت مبارزات ایرانیان
در تاریخ مبارزات سیاسی ایرانیان، حضور زنان رویدادی نبوده است که بتوان از آن چشم پوشید و یا پنهانش نمود. شاید قدیمی ترین این حضور عمومی به انقلاب مشروطه بازگردد که در آن زنان کنشگری سیاسی شان را به میان بازار و خیابان کشانیدند و برای شکل گیری پادشاهی مشروطه، هم دوش مردان راهپیمایی انجام دادند.
تاریخ مبارزه سیاسی زنان ایران با آغاز انقلاب “زن، زندگی، آزادی” از نظر کمی و کیفی با فعالیت های پیشین بسیار متفاوت شد. تا پیش از انقلاب ژینا -از جنبش سبز که زنان حضور گسترده و گاه نقش رهبری را بازی می کردند که بگذریم- حضور زنان عموما تابعی از حضور مردان بوده است، زنان در بیشتر زمان ها با رهبری و مدیریت مردان پای به میدان می نهادند و اگر خوسته های ویژه جنس خود داشتند، ذیل خواسته و شعارهای عمومی و کلی تر مردها گاه بیان می شد.
در تاریخ مبارزه ایرانیان نمی توان داده های قابل اعتنایی را یافت که زنان خواسته های متفاوت و مستقل از مردان، یعنی خواسته هایی متناسب با جنسیت خود مثلا برابرطلبی جنسیتی داشته اند. با شکل گیری جنبش سبز و سال های پس از آن زنان از نظر کیفیت نقش آفرینی خود در مبارزه های سیاسی، بسیار متفاوت از پیش شدند و توانستند خود را به سطح رهبری سیاسی و حتی فکری این مبارزات بکشانند.
ما امروز با نام های بسیاری از زنان روبرو هستیم که عموما پس از جنبش سبز نمایان شدند و هر کدام توان و ادعای رهبری فکری و سیاسی جنبش های سیاسی و مبارزاتی ایرانیان را دارند.
ارتقا جایگاه مبارزان سیاسی زنان، با انقلاب “زن، زندگی، آزادی” در ایران و حتی جهان دگرگونی کیفی بنیادین کرد؛ برای اولین بار در همه آسیا و در برخی جهات در همه تاریخ جهان، زنان و دختران ایرانی نه تنها رهبری میدانی مبارزه را بر عهده گرفتند، نه تنها مستقل عمل کردند، بلکه کیفیت این مبارزه را به سویی بردند که در آنها خواسته هایی کاملا زنانه و مبتنی بر خواسته های تاریخی و فرهنگی آنان بود.
آغاز ورود بنیادی و مستقل زنان به میدان مبارزه در عرصه های عمومی را می توان با جنبش دختران خیابان انقلاب دانست. اگر نگوییم خواسته ها و شعرهای زنان بر خواسته های معمولِ جهان سیاست که عموما مردانه است چربید، بلکه آنها را به حاشیه راند (یکی از دلایل اینکه بسیاری از مردان کنشگر سیاسی با سابقه مبارزاتی نتوانستند یا نخواستند با انقلاب ژینا همراه شوند همین چیرگی نگاه، شعار و خواسته های جهان زنانگی بر آن بود، پیش تر در باره آن بسیار نوشتم و باز هم خواهم نوشت!).
اگر به افراد دارای نام از جنبش سبز تا انقلاب ژینا توجه تحلیلی کنیم، باز هم می توانیم تفاوتی مهم و موثر را میان زنان فعال بدانیم. در جنبش سبز تقریبا همه زنان فعال (بجز مادر چند تن از جان باختگان جنبش) کنشگری های سیاسی شان برخواسته از فعالیت های فکری و رسانه ای آنان بود. این زنان مبارز عمدتا دارای پیشینه های نویسندگی، اندیشگی و رسانه ای و فرهنگی بودند که به فراخور این توان شان، پایشان به عرصه های مبارزه سیاسی هم باز شده بود، ولی به ویژه پس از خیزش های ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸، و انقلاب “زن، زندگی، آزادی” ما با نسل زنانی روبرو هستیم که پیش تر نقش و نامی در عرصه های فعالیت های فکری و نویسندگی و رسانه ای نداشتند، ولی عزیزشان را در این سرکوب ها از دست داده و این داغ های عظیم آنان را وارد مبارزهای سیاسی نمود.
اگر زنان پیشین توان شان را از دانش و وجدان علمی و عقلی می گرفتند، این نسل از مادران و خواهران، توان مبارزه از غریزه نیرومند مادری و خواهری می گیرند تا برای فریاد و دادستانی دمی آرام نگیرند. گویی در زنان ایران، توان و وجدان فکری و علمی با نیروی غریزه مادری در هم آمیخته و عزم و اراده شان برای ایستادگی و فریاد را دو چندان نموده است!
۲۷ خردادماه ۱۴۰۲، کرانه کویر