نخستین گام برای پیادهسازی حجاب اجباری در اسفند سال ۱۳۵۷ یعنی کمتر از یک ماه پس از پیروزی انقلاب برداشته شد. یک روز پیش از هشتم مارس، برابر با روز جهانی زن، در حالی که گروههای مختلف سیاسی در تدارک برگزاری نخستین مراسم این روز در ایران بودند، روزنامهی کیهان با این تیتر منتشر شد: «زنان باید با حجاب به ادارات بروند».
در صفحهی نخست این روزنامه به نقل از رهبر انقلاب نوشهشده بود: « در وزارتخانه اسلامی نباید معصیت بشود. در وزارتخانههای اسلامی نباید زنهای لخت بیایند. زنها بروند اما باحجاب باشند. مانعی ندارد بروند کار کنند لیکن با حجاب شرعی باشند» (کیهان ۱۶اسفند ۵۷، شماره ۱۰۶۵۵، ص ۱).
یک روز پیش از آن نیز تلویزیون که ریاست وقت آنرا صادق قطبزاده بر عهده داشت اعلام کرده بود که بزرگداشت هشت مارس یک سنت غربی است و به زودی روز زن اسلامی اعلام میشود. و با این سخنان و اعلام موضع رهبران انقلاب، مراسم روز جهانی زن به یک تجمع اعتراضی ضد حجاب اجباری بدل شد و بسیاری از زنان در گروههای مختلف در این تظاهرات شرکت کردند.
روزنامهی کیهان در بخشی از گزارش خود دربارهی تجمع اعتراضی زنان در آنروز مینویسد: « ۱۵هزار زن که در #دانشکده_فنی دانشگاه تهران جلسه سخنرانی داشتند به دنبال یک رأیگیری تصمیم گرفتند دست به راهپیمایی بزنند. آنها در حالی که گروهی از مردان همراهشان بودند به طرف نخست وزیری حرکت کردند. زنها شعار می دادند: “ما با استبداد مخالفیم”، “چادر اجباری نمی خواهیم”. پیش از ظهر امروز خبرنگار کیهان از دانشگاه تهران گزارش داد که یک گروه از مردان تندرو با شعار “مرگ بر ارثیه رضا کچل” وارد دانشگاه تهران شدند و به نفع چادر و حجاب دست به تظاهرات زدند»( ۱۷ اسفند ۵۷ شماره ۱۰۶۵۶، صفحهی دوم).
در تجمع زنان مقابل کاخ دادگستری، هما ناطق تاریخشناس معاصر طی سخنرانی گفت ما مخالف حجاب نیستیم بلکه مخالف #تحمیل آن هستیم.
حجتالاسلام اشراقی، داماد رهبر انقلاب نیز طی مصاحبهای با کیهان اعلام کرد: «باید حجاب رعایت شود و قوانین اسلامی مو به مو اجرا گردد و در همه مؤسسات و دانشگاهها به این موضوع توجه شود. اما باید در نظر داشت که حجاب به معنای چادر نیست. همین قدر که موها و اندام خانمها پوشانده شود و لباس آبرومند باشد، حالا به هر شکلی مهم نیست. چادر چیز متعارفی است و بسیار خوب است. اما به خاطر طرز کار و نوع کار خانمها شاید گاهی پوشاندن بدن و مو به طریق دیگر هم حجاب باشد، حرفی نیست. باید طبق نظر مبارک امام، حجاب اسلامی در سطح کشور توسط خانمها با اشتیاق اجرا شود … در مورد اقلیتهای مذهبی همیشه نظر مبارک امام این بوده که آنها از هر حیث مورد احترام و حمایت باشند. اما اگر خانمهای اقلیتهای مذهبی هم رعایت حجاب اسلامی را بکنند چه بهتر» (۱۷ اسفند ۵۷ شماره ۱۰۶۵۶، صفحه ۲).
گروه زیادی از زنان در تهران مقابل دفتر مهدی بازرگان، نخستوزیر دولت موقت؛ تجمع کردند. غیر از تهران در چند شهر سنندج، اصفهان، ارومیه، کرمانشاه و بندرعباس نیز گزارشاتی از تجمع زنان در اعتراض به حجاب اجباری منتشر میشد.
در همان روزها کیهان یادداشتی از سیمین دانشور، نویسنده، منتشر کرد. او حجاب را مسئلهای فرعی دانسته و از هر دو گروه طرفداران و مخالفان حجاب خواسته بود که بهانه به دست ضدانقلاب ندهند و به مسائل مهمتر بپردازند: «ما هر وقت توانستیم این خانهی ویران را آباد کنیم، اقتصادش را سر و سامان دهیم، کشاورزیش را به جایی برسانیم، حکومت عدل و آزادی را برقرار سازیم، هر وقت تمامی مردم این سرزمین سیر و پوشیده و دارای سقفی امن بر بالای سرشان شدند و از آموزش و پرورش و بهداشت همگانی بهرهمند گردیدند، میتوانیم به سراغ مسائل فرعی و فقهی برویم، میتوانیم سر فرصت و با خیال آسوده و در خانهای از پای بست محکم بنشینیم و به سر و وضع زنان بپردازیم»(کیهان ۱۹ اسفند ۵۷ شماره ۱۰۶۵۷، صفحه ۶).
آیتالله طالقانی طی مصاحبهای با کیهان در مورد حجاب گفت: «هو و جنجال راه نیاندازند و همانطور که بارها گفتیم همه حقوق حقه زنان در اسلام و در محیط جمهوری اسلامی محفوظ خواهد ماند. و از آنها خواهش میکنیم که با لباس ساده با وقار، روسری هم روی سرشان بیاندازد به جایی بر نمیخورد. اجباری حتی برای زنهای مسلمان هم نیست. چه اجباری؟ حضرت آیتالله خمینی نصیحتی کردند مانند پدری که به فرزندش نصیحت میکند راهنماییش میکند که شما اینجور باشید به این سبک باشید» (کیهان۲۰اسفند۵۷ شماره ۱۰۶۵۸، صفحه ۳).
شهلا لاهیجی، نویسنده و ناشر در این مورد میگوید: «به نظر من مهمترین نکته که اینجا همیشه فراموش میشود، این است که یک سیستم یا ایدئولوژی معتقد یا لااقل مدعی اخلاق، چطور نتوانسته است مردهایش را جوری تربیت کند که به محض این که مثلا یک تکه از موی زنی را ببینند، کنترلشان را از دست میدهند. واقعا مردان ما این جوری نیستند و من همیشه فکر میکنم این جوری حجاب را تعریف کردن برمیگردد به این که چقدر در تربیت جامعه کوتاهی شده است»( دویچهوله فارسی، میترا شجاعی، ۱۳۹۲).
بعداز موضعگیریهای روحانیون نسبت به حجاب، گروهی از زنان با عنوان زنان حقوقدان در ۲۱ اسفندماه بیانیهای صادر کرده و در آن اعلام کردند که مسئله حجاب را منتفی میدانند و به همین دلیل اعتراضات به این موضوع را پایان میدهند، اما موضوع حجاب ختم نشد.
آیتالله خمینی که در سال ۵۷ بعد از تنها اظهارنظر رسمیاش در مورد حجاب دیگر هیچ موضعی اتخاذ نکردهبود، در تیرماه ۱۳۵۹ طی یک سخنرانی، شدیدا از دولت انتقاد کرد که چرا هنوز نشانههای شاهنشاهی را در ادارات دولتی از بین نبرده است. وی به دولت #بنیصدر ۱۰ روز فرصت داد تا ادارات را اسلامی کند. بعد از این سخنان از صبح شنبه ۱۴ تیرماه ۱۳۵۹ ورود زنان بیحجاب به ادارات دولتی ممنوع شد. اما این بار بر خلاف سال ۵۷ اعتراض گسترده و شدیدی علیه این سخنان و دستور اجباری شدن حجاب برای زنان، شکل نگرفت ( همان).
برخیاز دلایل سکوت همگانی آن روزها در سال ۵۹ (بهویژه جامعهی زنان) نسبت به پیادهسازی حجاب اجباری را میتوان چنین برشمرد:
۱- دراولویت ندانستن مسئلهی حجاب اجباری ازسوی روشنفکران، گروههای چپگرا، مبارزین انقلابی و بسیاری از زنان
۲- درگیریهای مسلحانهی گروههای چپگرا و مجاهدین خلق با نیروهای نظامی و انتظامی نظام
۳- التهاب فضای سیاسی کشور با تسخیر سفارت آمریکا و اختلافات دولت موقت و انقلابیون عضو نهضت آزادی با سران و رهبران انقلاب
۴- وجود سرمایهیاجتماعی بالای رهبر انقلاب نزد عموم مردم و نیروهای طرفدار جمهوری اسلامی
۵- ابهام گزاره های گفتمان انقلاب و جمهوری اسلامی درخصوص حقوق زنان و برابری جنسیتی
۶- ابهام گفتمان انقلاب و جمهوری اسلامی در خصوص آزادی و حقوق شهروندی گروههای مختلف ایرانیان از جمله اقوام، ادیان، مذاهب، و گروههای سیاسی و احزاب و سازمانها
۷- حمایت روحانیون و علمای دینی جامعه از اجرای حجاب اجباری
۸- گذر اندک از عمر انقلاب و امید به تحقق وعدههای داده شده
پس از گذشت چهار دهه از اجباری شدن حجاب در تیرماه سال ۱۳۵۹، در شهریور سال ۱۴۰۱ رخداد جانباختن #مهساامینی در بازداشتگاه گشت ارشاد به بهانهی عدم رعایت حجاب؛ منجر به اعتراضات دامنهداری شد که تاکنون و در سال ۱۴۰۲ نیز ادامه دارد. این اعتراضات به ظهور جنبشی به نام #زنزندگیآزادی انجامید و مقاومت مدنی گستردهای را در قالب کنار گذاشتن حجاب اجباری از سوی بسیاری از زنان ایجاد نمود.
برخیاز دلایل چالش دوبارهی حجاب اجباری در ایران کنونی سال ۱۴۰۲، پساز گذشت چهار دهه از الزام عمومی آن را میتوان چنین مرور کرد:
۱ – اعتراض به حجاب اجباری بهعنوان نماد چند دهه ستم و تبعیض و نابرابری
۲- تحقق نیافتن وعدهها و شعارهای محوری انقلاب سال ۵۷ همچون: آزادی، استقلال، حاکمیت جمهور، دین غیر اجباری، عدالت و رفاه اجتماعی، برابری
۳- افول سرمایهی اجتماعی حاکمیت
۴- تجربهی زیستهی طولانی زنان، اقوام و مذاهب همراه با بیعدالتی و تبعیض
۵- وجود انسداد سیاسی، فرهنگی
۶- وجود انقیاد و سلطهی ایدئولوژیک
۷ – دگرگونی مواضع گروههای عامل و کنشگر انقلاب سال ۵۷ درخصوص استفادهی ابزاری حاکمیت از حجاب اجباری
۸- تمایل عمومی ایرانیان بر ارتباط انسانی ورای ملیت، عقیده و باور، نژاد، قوم با کشورهای جهان
۹- افزایش آگاهی عمومی درخصوص خوانشهای گوناگون دینی
۱۰- اثرات مخرب کژکارکردها و عملکردهای نادرست و تبعیضآمیز کارگزاران سیاسی نظام
۱۱ – اثرات مخرب و ویرانگر و متحجرانهی طبقهی روحانیت و عالمان دینی بهعنوان کارگزاران نهاد دین
۱۲ – دگرگونی هنجاری حجاب از مخالفت با رژیم پهلوی در انقلاب سال ۵۷ به مخالفت و مقابله با حاکمیت کنونی ازسوی بسیاری از مردم
۱۳- وجود رسانههای گسترده و متنوع ارتباطی
اکنون با چند پرسش بسیارمهم و چالش برانگیز مواجه هستیم که پاسخ بدانها، شناخت و تحلیل درست و کاملی از اکنونیت تاریخی ایران میطلبد:
۱- شباهتها و تفاوتهای پیادهسازی حجاب اجباری در موقعیت آنزمانی تیر ماه۱۳۵۹ و اینزمانی تیرماه ۱۴۰۲ در جامعهی ایران، کدام است؟
۲- آیا امکان اجرایی شدن حجاب اجباری در جامعهی امروز ایران همانند سال ۵۹ با سکوت و پذیرش عمومی، وجود دارد؟
۳- آیا گفتمان امروز حاکم بر جامعهی ایران، با گفتمان سال ۵۹ این کشور یکسان است؟
۴- آیا جامعهی زنان ایران، همچون سال ۵۹ از مقاومت مدنی خویش دربرابر حجاب اجباری، بازمیایستد و مجدداً تسلیم میشود؟
۵- آیا مواضع متفاوت و مخالف برخیاز روحانیون و علمای دینی نسبت به مواضع یکسان و موافق سال ۵۹ با الزام اجبار حجاب، تأثیری در نتایج مقاومت مدنی مقابله با حجاب اجباری؛ دارد؟
۶- آیا روشنفکران، نمایندگان احزاب و جریانهای سیاسی، بهویژه جامعهی زنان برخلاف سال ۵۹؛ مقاومت مدنی مقابله با حجاب اجباری را از اولویتهای اصلی جامعهی ایران میدانند؟
۷- آیا مقاومت مدنی مقابله با حجاب اجباری امروز جامعهی ایران، برای بیشتر مردم به معنای آزادی، عدالت و دوری از تبعیض جنسی، قومی، دینی، مذهبی، و طبقاتی است؟ یا صرفاً مسئلهای مختص جامعهی زنان است؟
۸- آیا سرمایهی اجتماعی رهبری نظام همانند سال ۵۹ بوده و میتواند سخن پایانی درخصوص پیادهسازی حجاب اجباری باشد؟
۹- آیا سیاستها و راهبردهای امنیتی و پلیسی، مانع از مقاومت مدنی مقابله با حجاب اجباری میشود؟
۱۰- آیا اعتماد و امید اجتماعی به تحقق مطالبات و شعارهای انقلاب ۵۷، امروز و در سال ۱۴۰۲؛ همانند سال ۵۹ است؟
۱۱ – آیا سبک زندگی دوگانهی خانوادههای مسئولان و مدیران ارشد نظام، در آشکار و پنهان؛ همچنان قابلیت توجیه ازسوی افکار عمومی دارد؟
۱۲- آیا موضعگیری علمایدینی درخصوص الزام حجاب همانند سال ۵۹ ازسوی عموم جامعه، بااهمیت تلقی میشود؟
۱۳- آیا پساز گذشت چهار دهه از الزام عمومی حجاب، موضوع حجاب بهعنوان یک #هنجاراجتماعی تلقی شده و جاافتاده است؟ و یا به چالشی جدی و تمام عیار بدل شده است؟
۱۴- و در پایان، آیا حجاب اجباری دوباره بر جامعه حاکم میشود؟
این پرسشها بسیار بااهمیت است…
و پرداختن بدانها، بسیار ضروریست. با زور و تهدید و ارعاب و سرکوب و بازداشت و مجازات، نمیتوان به آنها پاسخ گفت…
فریبا نظری
۵ تیر ۱۴۰۲
کانال مطالعه گروههای اجتماعی