و این نکتهای است که کارفرمای بزرگ میترسد کارگران آن را درک کنند. سرکوبگران دارای قدرت رسمی، از راههای گوناگون تلاش میکنند که به مردم بباورانند که متشکل شدن پر از هزینه و بیفایده است؛ در حالی که خودشان برای تشکل هزینه میسازند.
اما کارگران هم میتوانند قدرتمند شوند:
بسیاری از ما توجه کردهایم که یک جمع به اندازه کافی متکثر، جامعه کوچک و پویایی است که برای هر مشکلی به راهحلهای گوناگون دسترس دارد و میتواند از میان آنها بهترین راهحلها را امتحان کند.
اما در یک جمع متکثر و گوناگون، تا زمانی که گفتگو بر مبنای برابری شکل نگیرد، راه حلها در سایه میمانند.
بحثها و تصمیمهای گروهی، تفاوتها را کوچک میکند. از کوچک شدن تفاوتها، مجموعه بزرگی از اراده برای تغییر شکل میگیرد. اقتدار برابری، موجب رشد آگاهی و توانایی افراد در گروهها میشود.
کارگران به همین دلیل به هم کمک میکنند تا به وسیله رشد، در جایگاهی برابر و همسنگ با سرکوبگران خود بایستند؛ جایگاهی که سرکوبگرانی که همیشه بر راس هرم قدرت رسمی بودهاند از آن هراس دارند.
@davtalaborg