علت در نگاه نزدیکبینانه روی جنبش مهسا است
در این پرسش که «چرا جنبش مهسا به نتیجه نرسید»، یک نقیصه وجود دارد و آن این که گویا قرار بوده با همین جنبش به نتیجه برسیم. این توقع به علت تشدید نگاه نزدیکبینانه روی جنبش بود. در حالی که مرتب میگفتیم ما در یک دوی ماراتن شرکت داریم و نه دوی صدمتر. اغراق دوم هم روی نقش دولتهای خارجی و فعال بودن دیپلماسی علیه حکومت، توسط عدهای بود.
سه مورد به تغییر تناسب قوا رسیده: زنان، زاهدان، زندان …در آسیبشناسی جنبش عموما به عوامل مشابهی اشاره میکنند. مسئله مهم ضریبی است که هر فرد به این متغیرها میدهد. در اینجاست که راهکارهای راهبردی با هم متفاوت میشوند.
آسیبشناسی جنبش به ترتیب اولویت: کافی نبودن «جمعیت»(حاضر در خیابان)، عدم جذب اقشار فقیرتر، فقدان سازماندهی و راهبری، تجربه منفی جرجتاون، نقشآفرینی تفرقهافکنانه افراطیون سلطنتطلب، کوبیدن روی طبل خطر تجزیهطلبی و… .پادزهر هر یک از این نقیصهها را میتوان بررسی کرد … در وضعیت کنونی نه ائتلاف و همبستگی، بلکه نیازمند حداقل یک «تحمل ملی» همگانی هستیم!
اعلامیه جهانی حقوقبشر ۳۰ اصل دارد، ج.ا همه ۳۰ اصل آن را زیرپا گذاشته است! بدین ترتیب جامعه سیاسی، جامعه مدنی و جامعه اقتصادی، هر سه تبدیل، به منطقه اشغال شده توسط حکومت میشوند.
فعالترین بخش مقاوم در این سه عرصه، جامعه مدنی است که با همه سختیها همچنان به حیات خودش ادامه میدهد و بخش مدرن جامعه ایران را نمایندگی میکند.
ج.ا هم احزاب سیاسی و هم شهروندان مشارکتجویی که میخواهند در تصمیمگیری در باره سرنوشتشان دخالت داشته باشند را تحت فشار و سرکوب قرار داده است.
مشکل وسیعترین اقشار مردم ایران «فقر» و فشارهای معیشتی و عدم توسعه اقتصادی است. اما همین مشکل راهحل سیاسی دارد. دموکراسی اما هم روش و هم هدف است.
شریعتی گفته بود «سوسیالیسم و دموکراسی بزرگترین دستاوردهای تاریخی بشر هستند». امروزه سوسیال دموکراسی پاسخ به مبرمترین مشکلات جامعه ماست.
جامعه ایران در پیگیری مطالباتش از راه صندوق وارد شد اما با دیواره ستبر استبداد دینی مواجه شد. سپس پا به خیابان اعتراضی گشود. در همه جای دنیا صندوق و خیابان مکمل یکدیگرند. حتی در همین فرانسه. وقتی اقشاری از مردم بازتاب صدایشان را از طریق احزاب و اتحادیهها(ی صنفی) و نهادهای مدنی، در حکومت نبینند خودشان در خیابان فریادش خواهند زد.
جنبش مهسا به لحاظ کمیت، گستره جغرافیایی، ترکیب جنسیتی، ترکیب طبقاتی، همبستگی قومی و ملی، و… بزرگترین جنبش بعد از انقلاب بوده است.
اگر ما برخی نزدیکبینیها و اغراقها را نداشتیم الآن باید روی دستاوردهای جنبش بحث میکردیم و نه روی عدم پیروزی آن و پیامدش یعنی یاس و انفعال. و به دنبال راههایی برای استعلای جنبش و قدم بعدی اش برای نزدیک شدن به هدف نهایی میبودیم.
این جنبش باعث یک انقلاب عمیق فرهنگی شده، بالاترین و بیشترین نیرو را بعد از سالهای شصت آزاد کرده، در چند نقطه تناسب قوا را به ضرر حکومت تغییر داده (زنان، زاهدان، زندان)، و… .
زنان در نافرمانی مدنی علیه حجاب اجباری حکومت را آچمز کردهاند چون أولا انگیزه بسیار بالایی دارند، ثانیا در گستره جغرافیایی وسیعی که خارج از توان حکومت برای کنترل است نافرمانی میکنند و ثالثا نافرمانیشان زمان مشخص و محدودی ندارد. در زندان هم همین سه عنصر وجود دارد و زندانی با بیانیه دادن، تحصن در حیاط زندان، شعار دادن و … حکومت را مستاصل کرده است. در زاهدان عنصر مذهب و رهبری پایدار و در کنار مردم است که حکومت را در جمع کردن اعتراضات ناکام کرده است.
در یک بحث راهبردی باید دید چگونه این سه ویژگی میتواند در جنبش عمومی هم تحقق یابد.
پرسش راهبردی در رابطه با نقیصه عدم کفایت جمعیت جنبشی این است که علیرغم همدلی سه، چهارم مردم با اعتراضات ولی چرا خودشان در آن شرکت نمیکنند؟ پاسخ به این پرسش برای رسیدن به یک خروجی راهبردی بسیار ضروری است.
به نظر میرسد مهمترین عامل ترس و فشار امنیتی و ناامنی اقتصادی است. کسانی که فکر میکنند نقیصه اولیه و اصلی فقدان رهبری است تصویر درستی از جامعه ندارند. مردم به دعوت کسی به خیابان نیامدهاند…
بسیاری از مردم جان به لب شده و میگویند اینها بروند هر کس میخواهد بیاید، بیاید. اغراق در این که مسئله قشر خاکستری هراس از آینده است و این نتیجه گیری که مهمترین کار ساختن آلترناتیو در خارج است ارزیابی نادرستی است.
البته درصدهایی از جامعه، که در اقلیتاند، هم هستند که برخی نگرانیها(مثل ناامنی، جنگ، تجزیه و…) هم دارند. اما نباید به انها و به این عامل ضریب بزرگتر از واقع داد.(در همین امتداد ما قشر خاکستری فرهنگی هم داریم که نسبت به آینده مذهب و اخلاق در جامعه نگرانی هایی دارند).
نقیصه دوم عدم جذب اقشار فقیرتر و فقدان شعارهای اقتصادی یا نقصان آنها (به جز در زاهدان)، است. البته بخشی از جوانان اقشار فقیر، نه بدنه این طیف، در جنبش شرکت داشتند.
نقیصه سوم نیز فقدان سازماندهی و رهبر و راهبری و عدم تصویر و تحلیل مشترک از جنبش است.
شاید به علت کرد بودن مهسا و اینکه نخستین اعتراضات در سقز و کردستان صورت گرفت و شعار کردی «ژن،ِ ژیان، ئازادی» نیز به یک شعار ملی تبدیل شد، اتصال قومی این جنبش در اوج قرار داشت.
به تعبیر مهندس سحابی رهبران جنبش سبز پشت مردم و نه جلوی آنها حرکت میکردند. جنبش اخیر هم که اساسا بی سر بود.
آسیب بعدی تجربه به شدت منفی جرج تاون بود. این همگرایی هر چند در ابتدا در میان بخشی از جامعه جوان ایجاد امید کرده بود ولی از هم گسیختگی ناگهانی و سریع آن خود یک عامل منفی و یاسآور بود.
آسیب دیگر نقشآفرینی به شدت منفی و تفرقهافکنانه طیف افراطی سلطنتطلب است که باعث رماندن و ترساندن بسیاری افراد و نیروها شده است. این عامل نیز کاهش جمعیت در اعتراضات خارج از کشور را تشدید کرد. البته عامل اصلی فروکش کردن اعتراض خیابانی در داخل بود.
آقای پهلوی و همچنین آقای مهتدی نتوانسته بودند نیروهای حامی و عقبه سیاسیشان را توجیه و با خودشان در جرج تاون همراه کنند. البته آقای مهتدی چون شخصیت قویتری داشت پایدارتر ماند ولی آقای پهلوی تسلیم جریان ارتدوکس و افراطی سلطنتطلب شد.
فروکش کردن جنبش خیابانی و عدم برآورده شدن توقعات بالا معمولا به رشد ارتدوکسی و افراطیگری در میان جریانات میانجامد. جریان پهلوی گرا نمونه مهم این امر است اما دیگر جریانات (از جمله حزب چپ) هم از این آسیب مصون نمانده است.
جامعه همچنان التهاب سیاسی دارد و برخلاف نمونه بعضی جنبشهای سرکوب شده، جامعه غیرسیاسی نشده است.
یک عامل دیگر کوبیدن بیهوده روی طبل خطر تجزیهطلبی بود؛ در حالی که در داخل شعارهای همبستگی قومی بیشتر از هر دوره دیگری بود و این خود یکی از دستاوردهای مهم جنبش مهساست.
پادزهر نقیصه اول تلاش برای کم هزینه کردن جنبش است تا بتواند جمعیت بیشتری را جذب کند. در همین راستاست که هر نوع دو قطبی سازی کاذب و بی فایده که باعث فاصلهگیری بخشی از جامعه شود امری نادرست و زیانبار است. مثلا تهدید به خشونت و شعارهایی چون آویزان کردن روحانیون از تیرهای چراغ برق و یا دامن زدن به مذهبستیزی، پنجاه و هفتی ستیزی و…
یک راه حل مهم برای غلبه بر نقصانهای اول و سوم «شبکه سازی» است.
همگرایی بلوکهای سیاسی مثلا جمهوریخواهان و رفتن به سمت یک راهبری مشترک امر کاملا مثبتی است ولی نباید به آن ضریب بیش از اندازه داد.
پاسخ به نقیصه دوم تاکید بر سوسیال- دموکراسی و تبیین و برنامه دار کردن آن برای ایران کنونی و تقویت این گرایش در جنبش است. فقرا باید مطالبات خودشان را در جنبش آشکار مشاهده کنند. همه اقشار و طیفهای جامعه ایران باید خودشان را در جنبش ببینند.
دموکراسیِ هر نفر یک رای لازم است ولی کافی نیست و نمیتواند مشکل تبعیض را در ایران حل کند. باید با یک خرد جمعی و ملی به ساختار و سیستمی که حاوی عدم تمرکز است (نه صرفا تمرکززدایی)، بیندیشیم.
تجربه ائتلاف شکست خورد چون مسیرش غلط بود. بارها در نشریه میهن بحث کردهایم که مسیر همبستگیهای بزرگ از شکلگیری بلوکهای سیاسی از سوی افراد و نیروهای نزدیکتر به هم و گفتگوی بین بلوکها برای نجات ملی میگذرد.
نیروهای سیاسی اکنون در چنان تفرق و تشتتی بسر میبرند که سخن از ائتلاف و همبستگی ملی و…، ناشدنی است. اینک باید بر ضرورت نوعی «تحمل ملی» تاکید کرد. تا نیروهای متفاوت اپوزیسیون همدیگر را رقیب بدانند و نه دشمن و حتی دشمن اصلی! عامل فقر و فلاکت و عدم توسعه و عدم دموکراسی در ایران جای دیگری است!
خود حکومت البته حالا در درونش به شدت متشتت و دچار ریزش است، شاهد نزاع باندهای مافیایی با یکدیگر است؛ به علت سیاستهای ضد ملی رهبر ولایی، در حل مشکلات مملکت هم درمانده شده و در برابر بسیاری از کنشهای اعتراضی هم مستاصل گردیده است. مزید بر همه اینها، بحران جانشینی نیز دارد.
ما یک چه باید کرد، یک چه میشود کرد و یک چه میتوانم کرد داریم. اگر هر کس به اندازه توانش به چه میتوانم کردش عمل کند و به قول کیوان صمیمی یک قدم جلو بیاید، میتوانیم به آینده کشورمان امیدوار باشیم.
ضمن حفظ هویت و تباری که هریک داریم و نقدهایی که ممکن است به یکدیگر داشته باشیم، اما نباید سیاست و راهبردمان را هویتی کنیم. ذهن تاریخی هر کدام از ما اگر روی یک مقطع تاریخ فریز شود (مثل ۲۸ مرداد، انقلاب ۵۷، دهه شصت و…) و آنها را هویتی کنیم، اصلا هیچ فرد و جریانی نمیتواند با فرد و جریان دیگری همگامی و همگرایی کند. اگر راهبرد را روی هویت قرار دهیم به جنگ همه با هم میرسیم! ما باید به یک همزیستی ملی برسیم تا بتوانیم ایران را نجات بدهیم.