مجید یونسیان
۸ تیر ۱۴۰۲
خبر کوتاه و تکان دهنده است۔یک دختر جوان وتحصیل کرده ومترجم اثاری که در ان زندگی موج می زند در نامه ای کوتاه می نویسد که چون دیگر امیدوانگیزه ای برای ادامه زندگی ندارد به حیات خود پایان می دهد”.
چه چیز چنین غبار یاسی بر جامعه ما افکنده است که شبح مرگ بر شیرینی زندگی غلبه می کند ونشاط وشادابی اینچنین پژمرده می شود۔به کدامین سو می رویم که جوانان تحصیل کرده و پراز امید و سرزندگی اینچنین درهم می شکنند۔
افسردگی، ناامیدی و یاس بلای جان جامعه ای شده است که روزی رویای تحولی بزرگ داشت می خواست با ندای آزادی خواهی و حق طلبی انسانهای درمانده را به جوشش وخروش وادارد اما اکنون گرفتار و ناامید است دستهایش می لرزد پاهایش از رمق افتاده است و روزهایش همچون شب تار سیاه شده است۔ این سرنوشت زیبنده این مردمانی نیست که سالیان دراز از هر صخره ای گذشته اند و هر دام و ننگی را به دیوار کوبیده اند و ثابت کرده اند که بالاتر از سیاهی هم رنگی هست،رنگی به روشنی آفتاب و به سرخی خورشید و به طراوت آب۔ سیاهی هیچ وقت پایدار نبوده و نیست چون هرچه هست روشنایی ونور است وبس۔ تنها باید صبور بود وامید داشت و اکنون زمانی است برای عشق ورزیدن،برای دوست داشتن و کنار هم بودن،زمانی است برای نشان دادن افق روشنی که پس از سیاهی شب خواهد رسید۔ باید اکنون نوشت و نوشت و گفت و سرود وبا صدای بلند فریاد زد که آری بالاتر از سیاهی رنگی هست،نور وروشنایی است۔ امروز تک تک جوانان ،پسران و دختران و همه سرگشتگان و مایوس شدگان به محبت،عشق و توجه نیاز دارند ۔
اکنون زمان عاشقی و باهم بودن است واین مارا از این ورطه یاس به باغ امید می برد۔ همدیگر را تنها نگذاریم.
#یاس
#مهاجرت
#خودکشی
#وضعیت_فاجعهبار
@NewHasanMohaddesi