بشویم کسانی که حاکمان حقیر از ما بترسند
رحیم قمیشی
عنوان: «ما اینطور نبودیم»
ما ملت شادی بودیم، غمهایمان کوتاه بود و خندههایمان طولانی. آرام آرام آموختندمان میشود دائما نگران بود، همیشه مضطرب بود، دائما غم فردا را داشت!
ما ملت فقیری نبودیم، نگران خوراکمان نبودیم، نگران شغل و روزیمان نبودیم، آرام آرام آموختیم صف بگیریم تا گرسنه نمانیم، آموختیم یارانه بگیریم تا نمیریم، برای آب و برق نصفه و نیمه داشتنمان، شکرانه نعمت کنیم!
ما ملت کوچکی نبودیم، نگاهمان هرگز از پایین به بالا نبود، نمیگفتیم همین است که هست، بدبختی سرنوشت ماست! آرام آرام یادمان دادند حق انتخاب نداریم، حق اظهارنظر نداریم، حق نظر دادن در مسایل مهم را نداریم، یاد گرفتیم تصور کنیم جهان چهارم و پنجمی هم وجود دارد، که ماییم!
ما ملتی خرافاتی نبودیم، ملتی اهل تسلیم نبودیم، ملتی ترسو نبودیم، آرام آرام عادتمان دادند چشممان تنها به آسمان باشد، دعا کنیم کرونا برود، بترسیم از خشکسالی بخاطر گناهانمان، بترسیم از زلزله بخاطر خشم خدایان، با ترس از موهومات زندگی کنیم، ترس از فشار قبر، ترس از آتش جهنم…
ما ملتی نبودیم که صبح به صبح پولهایمان را بشماریم مبادا تمام شوند، ملتی نبودیم که نیازمندی بیاید نزدمان، با غصه بگوییم باور کن خودمان نیازمندتریم! آرام آرام شدیم ملتی که آرزو کنیم جهان به ما ترحم کند، شاید تحریمها کمی کمتر شوند، شاید داروهایمان برسند، شاید بشود مسافرتی برویم بیدلهره، شاید باز همه چیز دو برابر گران نشود…
ما ملت آزادی بودیم، آرام آرام یاد گرفتیم اگر زندان نمیرویم خوشحال باشیم، اگر تهدید نمیشویم خدا را شکر کنیم، اگر به دخترانمان اهانت نمیشود بگوییم چه خوب است!! اگر زندانیهای بیگناه آزاد میشوند بگوییم چه رهبر خوبی داریم، چه قوه قضاییه مهربانی…
ما ملتی نبودیم وقتی هزاران میلیارد دزدیدند بگوییم شده است دیگر، عادی است، همه جا میدزدند!! بگوییم چیزی نگویید مبادا دزدها دلخور شوند! آرام آرام دزدی را برایمان عادی کردند، رشوه برایمان شد یک اصل، سهمیه شد یک حق، دیدن عدهای که یک شبه بشوند مرفهینی شمالنشین برایمان باور کردنی شد…
ما چنین حقیر نبودیم…
بگوییم چه کار میشود کرد!
همین سرنوشت ماست…
اینهمه شهید ندادیم، اینهمه جانباز ندادیم، وضعمان بد و بدتر شود، که شده!
ما این نبودیم.
ما ملت ترسویی نبودیم.
ما از مرگ هم نمیترسیدیم!
حالا
ماههاست داریم یاد میگیریم دیگر خودمان باشیم. مثل دخترانمان
ماههاست یاد میگیریم از کسی نترسیم، وقتی حق با ماست، مثل جوانهایمان.
ماههاست میآموزیم خدا مال هیچکس نیست!
وقت آن شده برگردیم به اصل خودمان…
خودمان را باور کنیم
هر انچه را دههها خواستند به ما بیاموزند، دور بریزیم!
بشویم انسان، مثل همان قدیمها، نه برده
بشویم آزاده، مثل همان وقتها، نه در بند
بشویم بزرگ، نه انطور که دینفروشان یادمان دادند…
بشویم کسانی که حاکمان حقیر از ما بترسند
بشویم یک ملت
ملتی سربلند
با افتخار
که به خودمان افتخار کنیم
و به آیندۀ خوبمان امیدوار باشیم
کانال نویسنده