کشورداری مافیایی

در باور دیکتاتورها چیزی بنام شهروند  وجود ندارد

 

فرهاد قنبری

تلویزیون مستندی از زندگی «صدام حسین» پخش می کرد که در آن یکی از نزدیکان او به نقل خاطراتی از زندگی خصوصی صدام می پرداخت. در جایی از این مستند به نکته ای اشاره شد و آن اینکه صدام ماهی یکبار فیلم “پدرخوانده” را نگاه می کرد و علاقه فراوانی به این فیلم داشت.

علاقه و شیفتگی صدام و دیکتاتورهایی مانند او به فیلمی مانند “پدرخوانده” را باید در نحوه نگاه آنها به سیاست و کشورداری جستجو کرد.

پدرخوانده در مورد باند مافیایی است. باندهای مافیایی خود را خانواده می نامند و خیانت به خانواده در هر عنوان و جایگاهی را گناهی نابخشودنی می دانند. باندهای مافیای مرز پر رنگ و محکمی میان “خودی” و “دیگری” ترسیم می کنند و هر کسی که خودی و در چتر حمایتی خانواده تعریف می شود از هر نوع رفاه و حمایت و آسایشی برخوردار است و هرآنکه غیرخودی است یا از زیر چتر حمایتی خانواده خارج شده است لایق بدترین مجازات ها و توهینها و محرومیت هاست.
در میان باندهای مافیایی اگر کسی مسئله خانواده را با غریبه مطرح کند یا نسبت به لیدر و سران باند دچار کوچکترین تزلزل و شکی شود با خشونتی  شدید مجازات و سرکوب می گردد.
باندهای مافیایی به خوبی آگاهند که دشمنان فراوانی دارند که هر کدام مترصد فرصتند تا آنها را از میان بردارد و به همین دلیل تمام تلاش خود را به کار می گیرند تا در هر شرایطی اتحاد میان اعضاء خود را حفظ نموده و با ایجاد رفاه کامل برای خانواده، حامیان و فداییان بیشتری برای حفظ قدرت خویش پرورش دهند.

نگاه صدام حسین و اغلب دیکتاتورهای تاریخ به جامعه و شهروندان به مانند نگاه رئیس باند مافیایی به اعضاء گروه خود و خانواده است. همانگونه که رئیس مافیا اطاعت بی چون و چرا می خواهد و هیچ تردید و شک و اعتراضی را نمی پذیرد افرادی مانند صدام نیز به مردم تحت حکومت خود چنین نگاهی داشتند. در حکومت صدام معدود نیروهای بعثی وفادار به او از رفاه و امکانات کامل برخوردار و بقیه ملت به حال خود رها شده بودند. برخوردی که صدام با مخالفان و معترضان کُرد و شیعه داشت بسیار شبیه برخورد رئیس مافیا با خائنین باند تحت فرمانش بود.

در باور دیکتاتورها چیزی به نام شهروند و حقوق شهروندی وجود ندارد و آحاد و اقشار مختلف یک جامعه به دو بخش وفاداران و خائنین تقسیم می شوند. در نگاه آنها وفاداران لایق هرگونه تکریم و عزت و احترامی هستند و کسانی که در هر صورتی به نحوه اداره کشور معترضند خائن بوده و خود به دست خود سند مرگ خویش را امضا کرده و به دَرَک واصل می شوند.

واقعیت آن است که افرادی مانند “قذافی”، “صدام حسین”  هیچگاه درکی صحیح از کشورداری و سیاست پیدا نکردند. آنها در ناخودآگاهشان خود را رئیس باند خلافکاری می دانستند که باید در هر صورتی قدرت خویش را حفظ کرده و مانع فروپاشی خانواده و باند خویش شوند. آنها هیچ عبرتی از تاریخ نگرفته و حتی به عاقبت گروههای مافیایی هم توجهی نداشتند و تا زمانی که خود را زیر دست و پای مردم در وسط میدان یا پای چوبه دار ندیده بودند، هنوز به پایان تلخ چنین شیوه کشورداری آگاهی نداشتند.