مروری بر موقعیت مناسبات خارجی ایران؛ میدان گازی آرش، امیرحسین علینقی

مناسبات خارجی و بین‌المللی کشورها بر بستری از توان و موقعیت عملی آنها در مقابل دیگران شکل می‌گیرد و این توان و اقتدار عملی کشورهاست که معین کننده گستره مانور هر کشور است.

از این زاویه، به نظر می‌رسد که روند رو به رشد مسائل و مشکلات سیاست خارجی ایران در منطقه، از جمله، کریدور ارتباطی ایران در شمال و عملکرد حکومت  آذربایجان در این زمینه، موضوع جزیار سه‌گانه، برخورداری از حقابه هیرمند، و همچنین برخورد غیرمترقبه کویت و عربستان با موضوع میدان گازی آرش، نشان از آن دارد که اقتدار عملی ایران در به کرسی نشاندن کلامش، در مناسبات خود با کشورهای منطقه و همسایگانش، در سطح مطلوبی نیست و عملکرد سیاست خارجی کشور، نیازمند بازنگری جدی است.

در همین روزها، روسیه، که بخشی از آبرو و سرمایه ایران خرج هم‌پیمانی با این کشور شده و بخش دیگرش هم در حمایت از عملکرد روسیه در اوکراین هزینه شده، در اقدام غیرمترقبه دیگری، آتشی بر موضع ایران در موضوع حساس جزایر سه‌گانه زد؛ همان‌کاری که هم‌پیمان دیگر ایران، چین، مدتی پیش انجام داده بود. گویا در حال ورود به عرصه ناخوشایندی از مناسبات خود در سیاست خارجی هستیم.

در ارتباط با تحولات پشت‌پرده و مذاکرات مربوط به میدان گازی آرش، ‌اطلاعات اندکی داریم. با این وصف، احتمالاً، اصل ماجرا به موضوع خطوط مبداء ایران در منطقه خلیج فارس و دریای عمان باز می‌گردد. در فقر منابع در دسترس، می‌توان نوع نگاه توأم با اعتماد به نفس حاکمان کویت و عربستان به این مساله را به همین موضوع و همچنین خالی بودن دست ایران در استخدام پیمانکاران کاربلد ارجاع داد.

در ارتباط با این موضوع، فعلاً از اشاره قانون مناطق دریایی ایران (۱۳۷۲) به تصویب‌نامه ۱۳۵۲ هیات وزیران صرفنظر می‌کنم و تلاش می‌کنم تا به واقعیت دیگری بپردازم که گویای حال و روز سیاست خارجی ایران در مقابل کشورهای کوچک و بزرگ منطقه است.

تصویبنامه ۱۳۵۲ هیات وزیران، که خطوط مبداء ایران در سواحل جنوبی کشور را مشخص کرده است، برای نزدیک به دو دهه، و برای سالها پس از ثبتش در اسناد سازمان ملل، اعتراضی را تجربه نکرده بود تا بتواند، طی همین مدت، موقعیت «عملی» خود را در حقوق بین‌الملل و روابط ایران با همسایگان در خلیج فارس تثبیت کند.

این در حالی است که اکنون، احتمالاً، کشورهایی مانند کویت و عربستان، موقعیت سیاست خارجی ایران را در سطحی دیده‌اند تا رسماً و علناً به تمایل ایران برای بهره‌برداری از این میدان گازی اعتراض کنند و وزیر نفت کویت اعلام کند که «عربستان و کویت توافق نظر دارند که یک طرف مذاکره هستند و از ایران می‌خواهیم که ابتدا به ترسیم مرزهای دریایی بین المللی پایبند باشد.» موضعی که عیناً از سوی مقام‌های عربستانی نیز تکرار شده است (ایسنا، ۱۳ تیر ۱۴۰۲): دعوت به مذاکره ابتدایی برای تحدید مرزهای دریایی ایران با آنها.

از زاویه حقوقی و همچنین ناسیونالیستی برای ساعت‌ها می‌توان در این خصوص صحبت کرد. از این پرسش هم صرفنظر می‌کنم که حتی اگر امروز اراده کنیم تا اقدام به بهره‌برداری از این میدان گازی کنیم، آیا پیمان‌کارانی توانا حاضر به این کار هستند، یا اینکه ترجیح می‌دهند، در عصر تحریم‌ها، به سری که درد نمی‌کند، دستمال نبندند. اما پرسش اصلی این است که: «چه شده است که کشورهایی که برای حدود دو دهه نسبت به تصویب‌نامه ۱۳۵۲ هیات وزیران اعتراض نکرده بودند، اکنون با اعتماد به نفس فراوان، ضمن اعلام بی‌حقی، ایرانی را که برد موشک‌هایش از مرزهای اروپا گذر می‌کند و پهبادهایش می‌تواند در دوردست‌ها جولان دهد به مذاکره برای ترسیم خطوط دریایی با خود دعوت می‌کنند؟»

احتمالاً پاسخ این پرسش را بتوان در مفهوم «خود آچمزی» جستجو کرد. احتمالا جزء معدود کشورهای عالم باشیم که تصمیم‌هایمان، بیش از تدابیر بیگانگان، خود ما را در تنگناهای بیشتر قرار می‌دهد و محدودیت بدیل‌های در دسترس‌مان را، به گوش فلک می‌رساند تا با خیال راحت، با کارت‌های خود، بازی کنند.

اگر چنین باشد، آنگاه باید برای سیاست خارجی کشور، فکری جدی کرد. شاید پیش از هر چیز، می‌بایست مدیریت کشور و سیاست خارجی آن را از این وضعیت «خود آچمزی» آزاد کرد.

در آن صورت، و پس از بازگشت به شرایط عادی، احتمالاً، کسی نادیده گرفتن «مرزهای ایران» را، حتی، با خود نجوا هم نخواهد کرد و ثروت این مردم در منابع مشترکش با دیگر کشورها، صرف آبادانی این دیار خواهد شد.

جامعه نو