«زن، زاهدان، زندان» از کنترل حکومت خارج شده
فایده بحث «آسیبشناسی» این است که از هر نوع آسیبشناسی، یک خروجی و راهحل مشخص، در میآید.
جنبش باید بتواند انبوه اقشار کمدرآمد و ناراضیان معیشتی را به میدان بیآورد. بحث دکتر زمانی بسیار مهم و راهبردی بود (هراسناکی دورافتادگی و ضرورت بازگشت ایران به «مدارتوسعه یافتگی»، نیاز به یک «دموکراسی کارآمد» و پیگیری «متوازن» توسعه سیاسی و توسعه اقتصادی).
مهندس سحابی در ابتدای دوم خرداد که بحث توسعه سیاسی بسیار رایج و امیدواری به آن زیاد بود طی یک نامه ۱۴ صفحهای به خاتمی، از جمله نوشت: توسعه سیاسی بدون توسعه اقتصادی خانه ساختن روی شن است!
ما نیازمند دو کیمیای سعادت هستیم: ارتباط داخل و خارج، توانافزایی حداکثری نیروی اجتماعی به خصوص از فقرا و دیگری گفتگو و همسویی نیروی های میانهرو در بین طیفهای مختلف سیاسی(حتی از ریزشیهای حکومت و بچههای سپاه و جبهه که مسئلهدار هستند اما الآن جرأت ندارند بیان کنند).
از بلوغ نایافتگی نیروهای سیاسی نباید مایوس بشویم و از راهحلی که باید در پیش بگیریم(همسویی نیروها)، دست برداریم.
جنبش زن، زندگی، آزادی به لحاظ کمی و کیفی بزرگترین و وسیعترین جنبش از دهه شصت به بعد با دستاوردهایی تاریخی است. اما همین را هم باید آسیبشناسی کرد.
نقیصه اول عدم نیروی اجتماعی کافی برای تغییر موازنه قواست. طبق این آسیبشناسی باید سعی کرد مبارزه را تا حد امکان کمهزینه و سرکوب را پرهزینه نمود. همچنین باید دغدغه کسانی که بنا به دلایلی شرکت نمیکنند را لحاظ کرد.
مشکل کمبود جمعیت در جنبشهای مطالبهمحورِ معلمان و کارگران هم وجود دارد. تحلیلها در باره علل عدم شرکت قشر خاکستری مختلف است. برخی روی فقدان رهبری، آلترناتیو و برنامه جایگزین تاکید میکنند و بعضی هراس از آینده را مهم تر میدانند. ولی به نظر بنده علت اصلی فشار امنیتی، ترس و هزینه بالاست.
هم برای گذار و هم برای پس از گذار نیاز به نیروهای زحمتکش و کمبرخودار داریم. همانطور که در هر دو مرحله نیروهای مختلف سیاسی نیازمند یکدیگر و توانافزایی و رقابت سالم با همدیگر هستند.
در دوران پس از گذار؛ بدون توسعه اقتصادی، دموکراسی نیز در ایران نمیگیرد (برخلاف شاید کشورهای جنوب خلیج فارس) و بدون بلوغ و توسعه سیاسی ایران میتواند صحنه کشمکش همه با هم باشد مثل عراق یا محلی برای جولان مافیاهای اقتصادی همچون روسیه.
جنبش باید با جمعیت میلیونی حکومت را عقب براند و شکست دهد نه با قهر و خشونت.
در نقیصه و آسیبشناسی بعدی یعنی کمبود سازماندهی و رهبری، یکی از نکات مسئله سلبریتیهاست که باید سفیران جنبش باشند نه رهبران آن…
نوعی خودمرکزبینی و دگرستیزی در بین بسیاری از نیروهای سیاسی مخالف (اپوزیسیون) وجود دارد. ما شاهد بلوغ نایافتگی سیاسی اپوزیسیون هستیم.
یک آسیب مهم دیگر افراطگرایی، دگرستیزی و تفرقهافکنی به خصوص در خارج از کشور است.
در زندان چون همه زندانیان زیر فشار یک زندانبان قرار دارند به هم خیلی نزدیک میشوند. در مرتبه بعد در جامعه (داخل کشور) نیز چون مردم زیر فشار اقتصادی و سیاسی و اجتماعی مشترکی هستند زمینههای همبستگی بیشتر از خارج از کشور است که نه سفره معیشتیشان تحت فشار حکومت است و نه زیست اجتماعیشان.
امروزه نه ائتلاف و اتحاد و یا حتی همسویی بلوکهای مختلف سیاسی، لااقل نیازمند یک نوع «تحمل ملی» هستیم تا نیروهای مختلف ضمن انتقاد به یکدیگر ولی موجودیت هم را بپذیرند و تحمل کنند.
سیر این چند دهه نشان میدهد که برهم خوردن ائتلافها فقط در جرج تاون نبوده است. باید همه اینها را آسیبشناسی کرد.
آقای مهتدی کمتر و آقای پهلوی بیشتر، عقبه خودشان را برای ائتلاف همراه نکرده بودند. نیروهای سلطنتطلب رهبرشان را روی دوش از ائتلاف خارج و در افراطیترین بخش جریانشان روی زمین گذاشتند!
وقتی جنبشی افول میکند گرایشات ارتدوکسی در بین نیروهای مختلف رشد میکند. اوجش در میان سلطنتطلبها بود اما نمونههایی از آن را در حزب چپ هم دیدیم.
بخشی از بدنه جنبش منجر به گذار در چکسلواکی، افراد جدا شده از حزب کمونیست بودند.
داخلیها میگویند ما تحت فشار هستیم، شما خارج از کشوریها کاری بکنید. خارج از کشوریها هم میگویند اصل داخل است و شما باید کاری بکنید و به هم پاسکاری میکنند! البته هر دو درست میگویند اما به نیمی از واقعیت میپردازند.
«زن، زاهدان، زندان» از کنترل حکومت خارج شده. درسهای این نمونههای موفق را میتوان برای چارهجویی آسیبهای جنبش بکار برد…
احمد باطبی در سالگرد ۱۸ تیر در پاسخ به این پرسش که اگر به عقب برگردی باز همان کارها را میکنی گفت بله فقط مقداری خردمندانهتر و به جوانانی که امروز در میدان اعتراضی هستند توصیه کرد به حرف بزرگترهایی که تجربه بیشتری دارند هم گوش کنند.
سخنان رضا علیجانی در سمینار آسیبشناسی جنبش
https://t.me/RezaAlijaniarchive/164