زن در حکم اموال! سمیه اصغرزاده

سخنی از رئیس شورای فرهنگی نهادریاست جمهوری دولت قبل با این مضمون منتشر شده است که “زنِ باحجاب صاحب دارد و صاحبش هم شوهرش است. اما خانم بی‌حجاب وِل و رها است. یعنی معلوم نیست، متعلق به چه کسی است؟ متعلق به شوهرش است؟ متعلق به نامحرم است یا متعلق به چه کسی است؟”

این سخن مرا  یاد تمام نقدهایی انداخت که در مذمت وضعیت زنان پیش از اسلام بیان می‌شود. همیشه در این نقدها اشاره می‌شود که زن در قبل از اسلام فاقد هویت و ارزش بود و مثل کالا در ید پدر یا شوهر قرار داشت آنها خود را مالک زن می‌دانستند و هرگونه رفتاری را که مایل بودند با زن انجام می‌دادند و آن زن از هیچ حق و حقوق مادی و معنوی برخوردار نبود.

حق مالکیت عموما بر اموال تعلق می گیرد و زمانی که شما اسم “صاحب” را بکار می برید در حقیقت به نوعی در حال ادعای مالکیت هستید و تملک بر مال بگونه‌ای است که به شما اجازه هر نوع دخل و تصرفی را می‌دهد.

بیان وی چنین برداشتی را به ذهن علی الخصوص ذهن زنان متبادر می‌کند که زنان بی حجاب در حکم اموال بلاصاحب هستند که احکام خاص تملک بر آنها جاری است.

از سوی دیگر زنان با حجاب در ملکیت همسر قرار دارند و او به نحو مقتضی با این مال هرگونه که صلاح می‌داند رفتار می‌کند و صد البته تکلیف اموال (زنان!) مجرد و بدون همسر محجبه نیز مشخص شود بهتر است تا مالک آن‌ها نیز تکلیف خود را بداند.

هر چند این ابهام و شبهه نیز وجود دارد که زنان بدحجاب دارای همسر از چه زمانی از مالکیت همسر خارج شده‌اند و منافع حاصل از این مال از چه زمانی دیگر به شوهر تعلق نمی‌گیرد و نقل و انتقال این مال تابع چه شرایطی است.

نوع کلام ما به موضوعات متاثر از باورهای ما به آن موضوعات می‌باشد و کنش ما نیز بر اساس این باورها بر محیط تاثیر خواهد داشت.

ما به عنوان انسان، فارع از جنسیت، نژاد و قوم و … همگی دارای کرامت و منزلت هستیم. و هیچ کس بر دیگری در چنین اموری برتری و استیلاء ندارد و از آنجا که معانی الفاظ محمول بر معانی عرفیه است، به بزرگوارانی که چنین ادبیاتی را بکار می‌گیرند، عرض می‌کنم در عرف زنان، آنها تمایلی بر مملوک شدن ندارند و خود را همچون زنان پیش از اسلام در مالکیت کسی نمی بینند.

دکتری مطالعات زنان