چه رازی میان مرگ یک قهرمان و آزادی یک ملت وجود دارد؟
بسیار سرزمین ها گشته ام .بسیار مردمان دیده و افسانه ها شنیده ام.
هر سرزمینی قهرمانان و افسانه های خود را دارد. اما هرگز افسانه ای به زیبائی افسانه آرش و جانی که در تیر نهاد نشنیده ام .
بارها با خود اندیشیده ام .چرا بهای آزادی در این سرزمین قربانی شدن و نهادن جان است در تیر ؟
چرا آرش زمانی به قهرمان بدل می شود که جان در تیر می نهد و پرتاب می کند؟
چه رازی میان مرگ یک قهرمان و آزادی یک ملت وجود دارد؟
آیا بهای آزادی و رهائی یک ملت نهادن جان زیباترین و آگاهترین فرزندان آن سرزمین در تیر است و رها کردن آن در فراخنای آسمان و نشاندن آن بر تناور ساق گردویی که نشان از کهن بودن ،پایدار بودن،بارور گشتن و تداوم یافتن نسل هاست؟
بسیار کوه ها و دره ها را در نوردیده ام . بر تن تنومند، بسیار درختان کهن دست کشیده ام! تا شاید نشانی از تیر آرش بیابم .همراه بسیار جان های عاشق سرود خوان تا ستیغ البرز بالا رفته ام! سحرگاه هان آن گاه که خورشید , تن به صخره ها می سایید و در نجوا با نسیم صبحگاهی بالا می آمد ,نشان تیر آرش گرفته ام. تیری اساطیری بر آمده از آرزو های یک ملت. آرزوهایی به درازنای تاریخ که هنوز در پرواز است.
تیر نشسته برتن تناور درخت گردو، تنها یک نشانه است .نشان از دیرپایی و ریشه دار بودن یک ملت که نه یک تیر بل هزاران تیر بر آمده از جان آرش های هر نسل بر تن آن نشسته است .تا یاد آور تداوم نبردی باشد، که پیوسته میان تاریکی و روشنائی ،میان آزادگان و دشمنان آزادی در جریان است.
تیر آرش و جان او نمادی از خرد ،عشق ،امید و رجعتی بسوی روشنائی است .گذر از تاریکی جهل است ،از جنایت حاکمان جانی . گذری سخت جانفرسا که تنها شهامت ،خرد و دریغا جان بازی تحمیل شده بر حیات برومند ترین فرزندان این سرزمین عبور از میان این همه لشکر تا بن دندان مسلح را ممکن می سازد.
تیر آرش تیر یک جان نیست! وحدت جان های آزادیست تبلور یافته در تیر آرش.
کافیست دل با آزادگان یک دله کنیم .گوش به پیام آزادی بخش جان ها بیدار بسپاریم .چشمان مشتاق دیدن زیبائی های حیات در سایه آزادی و رفاه را بر روی هزاران چشم مشتاق آزادی بگشائیم .بر چشمانی که دیروز میل گداخته بر آنها کشیده می شد و امروز از تفنگ های ساچمه ای بر چشمان جهان بین و آگاهشان شلیک می شود.بنگریم !تا عمق فاجعه و پایداری یک ملت را در یابیم .
تیر آرش تیر عجین شده با رقص زیبای “خدا نور لجه ای “است در پیچ تاب تنی به تمامی عاشق، به تمامی شور!شور رهائی از بند دیوان نابود گر شادی.
تیر نهان شده در خنده زیبای ستار بهشتی است زمانی که زیر مشت و لگد جانیان حاکم جان می دهد .اما خنده از لب برنمی گیرد !چرا که او نماد و یاد آور “خنده “این جادوی لذت بخش حیات است ! که دیرگاهیست از لبان این ملت رخت بر بسته است
نمادی از حلول یک جان آزاد در وجود مادری که حماسه می آفریند وبی هراس از حاکمان با تصویری از فرزند در شهر می گردد.فریاد عدالت و آزادی سر می دهد! در کهنسالی چادر از سر بر می گیرد تا همراه با نسل جوانی گردد که امروز با شعار “زن ، زندگی ،آزادی به میدان در آمده اند.
تیر آرش نهان شده در کمان دان شادیست آویخته بر شانه ستبر نام آوری جوان با نام” مجید رضا رهنورد” که در پای چوبه اعدام، تیری از آن می کشد. بر چاچی کمان جان می نهد. با پیام آرزوی شادی برای مردمان این سرزمین رهایش می کند!
تیری رها شده در فضای لاجوردی میهن غرق در ماتم . باشد که مردمان این سرزمین طاعون زده که نیرو های اهریمنی حاکم برای آنها جز ماتم ودرد ،عزاداری ،بر سرو سینه زدن ، جز اندوه والم ! کاشتن بذر نفرت، چنددستگی و مرگ چیزی به ارمغان نیاوردند! این نیروی حیات بخش زندگی ،این شادی نهفته در بطن زندگی ، در بطن این نماد افسانه ای را در یابند.
غم از دست دادن جان عزیزی چون او را به نیروی شادی و عشق بدل سازند.سلاحی بران در برابر منادیان ماتم و عزا.
صدای گرد آفرید دیروز است منعکس شده در فریاد امروز حدیث ها ،،یلدا ها ،حنانه ها،سارینا ها و نداها! زمانی که در میدان فریاد آزادی سر می دهند .تیرآرش نشانی از روح زنده یک ملت است .تیر نشسته بر جان نوجوانی در شلمچه است،که سینه خیز شبیخون بر سنگر دشمن می زند.
تیری است فارغ از هر تعلق !در وجود آزادی خواهانی که در وجب به وجب این سرزمین قربانی می شوند تا از آزادگی و شرف یک ملت دفاع کنند.
تیری نشسته بر گور های بی نام خاوران که از دهان مادران شرح ستم می دهد. از ستمی که خمینی در حق فرزندان این سرزمین کرد.
تیر وکمان کوچکی است در دست کودکی دهساله بنام “کیان پیر فلک” که خدایش رنگین گمانی از خرد و آگاهی بود.
دیگر در یافته ام که آرش را نباید در اسطوره ها جستجو کرد .اگر او در قالب اسطوره به ماند و منجمد شود دیگر آرش نیست.
اسطوره بودن او حضور تاریخی اما مداوم و زنده اوست در میان مردمان این سرزمین کهن!
در شادی و غم! در شکست و پیروزی !درامید و نا امیدی ! روحی که در اوج نا امیدی امیدوارت می سازد و از پیروزی سخن می گوید.
حضوری گرامی در ذهن و قلب مردم . حضوری امید بخش در قلب مادری است که به جرم دادخواهی پسر ماه هاست در تنگنای سلولی تنگ روز پیروزی را به انتظار نشسته است .
تیر آرش رمز نبرد ،پیروزی و همبستگی یک ملت است با تمام فراز و فرود های خود در پهنه گسترده تاریخ و جغرافیای این سرزمین.
روح یک ملت است !نهاده شده در کمان دان تاریخ که هرگز خالی از وجود کمانداران زن ومرد این سرزمین نبوده است.سرزمین محبوب من !با جان های عاشق! ابوالفضل محققی