رنگارنگی شهر علیه تمامیت خواهی

رنگارنگی تیری که بر قلب خشکه مقدسها می‌نشیند

مجتبی نجفی:
زن عصیانگر را به میز اعتراف کشانده اند تا بگویند مقتدریم و کوتاه نمی آییم. این از حماقت های نظام های تمامیت خواه است، که از رنگارنگی شهر می ترسند. رنگارنگی در برابر رنگ یکدست سیاه، مثل تیری است که بر قلب خشکه مقدس ها می نشیند. برای همین موکب عاشورا بهانه است،مساله تداوم سلطه است، به عبارت دیگر تداوم یکدستی و سرکوب متفاوت ها.
اتفاقا شهر رنگارنگ،شهری است که عده ای عزاداری کنند و این خانم بدون اضطراب با هر پوششی که دوست داشته باشد در شهر قدم بزند و کسی مجبور به گریه و زاری نشود. این رویت پذیری متفاوت هاست. فهم این نکته برای نظام های تمامیت خواه بسیار دشوار است چون هم نوعی حماقت، همان مغزهای پوسیده، هم نوعی شرارت، همان اراده برای تداوم رانت و منفعت باعث عدم درک مساله شده. بزرگترین خطای یک نظام سیاسی، ممانعت از دیده شدن تصویر رنگارنگ شهر است. بحران ها حتی در جوامع دموکراتیک جایی آغاز می شوند که هویتی بخواهد بر سایر هویت ها استیلا یابد و نظام سیاسی هم مانع رویت پذیری شان شود. اینجا هسته های مقاومت شکل می گیرد و وای به حال نظامی که به جای درک مساله، پژوهش برای یافتن راه حل، به “بگیر و ببنند و حبس کن و بکش” روی آورد.
از این منظر رژه زنان چادری سیاهپوش در شهر، رژه نمایش ” همگونی” علیه رنگارنگی شهر است. اینجا چادر سیاه نه یک پوشش عادی که نشانه ای از نظام سرکوب می شود. طبیعتا اصل پوشیدن چادر سیاه مورد مذمت نیست بلکه بهره برداری تمامیت خواهی برای نفی ” دیگری” قابل سرزنش است.

فردی که خود را ضابط قضایی معرفی میکند، نماینده سیستمی است که نه مساله عاشورا دارد نه مذهب، چرا که طبق روایتها شمر نماز شبش ترک نمیشد، بسیاری از لشگریان یزید خشکه مقدس هایی بودند که به تفسیرهای متفاوت از متن اعتقادی نداشتند، و مقتولان کربلا را فتنه گر، یاغی و شورشی علیه دین و نظم مستقر معرفی کردند. مساله ضابط قضایی ، خود و سیستمی است که به آن تعلق دارد که ویژگی اصلی اش ” دیگری هراسی” است. این دیگری هراسی در نظام دینی رنگ و لعاب تقدس میگیرد و خطرناک تر هم می شود. اصل مساله این است در نظر ضابط نظام، رنگ سفید و موهای بدون روسری، اختلال کننده ذهن و روانش است و این نمایش اعتراف هم برای فروکش کردن عقده برخاسته از اراده ای است که گفته است نظم سلطه را نمیپذیرم. و وای به حال حاکمیتی که به جای پاسخ به این پرسش که چرا این همه سوژه عصیانگر علیه نظم موجود تکثیر شده، به همان سیاست های شکست خورده سابق روی آورده. معترفانی بوده اند که مصمم تر هم برگشته اند.