فروپاشی حکومت های خودکامه و مستبد از همان لحظه شروع به حکومت داری آعاز می شود. موریانه های شهوت و قدرت که در ذات چنین رژیم های بی مایه و تمامیت خواهی خوابیده اند، شروع به جویدن پایه های به ظاهر محکم اما چوبی و سست بارگاهشان می کنند، تا زمانی که فرو ریزند.
فروپاشی جمهوری اسلامی نیز هم زمان با پیروزی انقلاب اسلامی آغاز شد.از لحظه ای که خمینی سوار بر جیب رفیق دوست برج آزادی را پشت سرخود گذاشت . به بهشت زهرا رفت تا تخم نفرت بیفشاند وزندگی را به سخره بگیرد .او قاصد مرگ بود و آبادگر گورستان ها. پیام آور غم و اندوه .دشمن رقص و شادی .
فرو پاشی حکومت اسلامی از زمانی آغاز شد که خمینی سرمست از قتل عام وزیران و فرماندهان حکومت پهلوی توسط خلخالی او را نماد شجاعت خواند. هشت سال جنگ را با لجاجت خود بر مردم تحمیل نمود. سر در خانه ها را با حجله های عزا آذین بست!مادران در سوک نشاند!خانه به ماتمکده مبدل ساخت.
درمیان جنون حاصل ازتن دادن به پایان جنگی که از روز نخست سرانجام آن معلوم بود جام زهر را که تلخاب مرگ آور آن در کام مردم ریخته شد را سرکشید وبا جباریتی که تاریخ سراع ندارد حکم بر قتل عام هزاران زندانی سیاسی داد.
دهان ناصحان و خیر خواهان مردم بست !کاله عربده جویان ومرگ آفرینان گشود. پرچم سفید زندگی ،صلح ودوستی با جهان را فرو کشید.پرچم مزین شده به تصویری ترسان از الله را که خون ریز بود وجبار بر افراشت .
خدائی که جز مرگ و نیستی پیام دیگری نداشت.خدائی بازیچه دست عوام فریبان. زمان لازم بود تا خدای خمینی و خامنه ای نقاب از چهره شان گرفته شود. تا در پس آن چهره خدائی که جز یک راهزن بی مایه و سخت جبار نبود! آشکار شود.خدائی در خدمت مفسدان حاکم نشسته بر سریر قدرت .
مرگ آرام وتدریجی حکومت اسلامی از لحظه ای آعاز شد که خمینی اصل ولایت فقیه را بر تارک قانون اساسی نشاند و تاج ولایت را موروثی آخوند ها کردوحفظ بیضه اسلام را بهر قیمت اوجب واجبات خواند.
امر بر بستن دانشگاه ها داد .تحصیل کردگان وعلمان علم را مفسدان در خدمت امریکانامید و راهی جز خارج شدن اندیشمندان ،صاحبان سرمایه ،تحصیل کردگان ،روشنفکران ، هنرمندان ومغزهای زیبا که جملگی را طاغوتی اطلاق می کرد باقی نگذاشت.
افراد دلسوز صاحب اندیشه در میان خروش مردمی که هنوز نمی دانستند چه کلاهی بر سرشان رفته است از دور خارج شده و در حاشیه قرار گرفتند. اجرای تمامی این نقشه های ابران بر باد ده ممکن نبود جز درسایه ملتی که همراه با انقلابیون و بخشی از روشنفکران خویش غرق در نئشه انقلاب شعاری! سادهدلانه دل به چنین حکومتی بسته بودند. حکومتی که امروز کوس رسوائیش بر سر هر کوی بر زن زده می شود.
حمایت برخی احزاب و سازمانهای سیاسی هر چند کوتاه از این حکومت مایه شرمساری امروز است. تصور این که روزی حکومتی با چنین پایگاه وسیع توده ای چنان غرق فساد وتباهی خواهد گردید! که حتی کودکان دبستانی نیزاز او تبرا خواهند جست و سرنگونی اورا را فریاد خواهد زد قابل تصور نبود.
عملکرد فاجعه بار حکومتی که در تمامی عرصه های اقتصادی ،اجتماعی ،سیاسی وهنری به بن بست رسیده و تنها راه بقای خود را در سرکوب مردم می بیند .حکومتی که از در توانش هم نیست که به گونه دیگر عمل کند. حکومت وجاهت و اعتبار خود را از نظر سیاسی،اقتصادی ، اخلاقی ،اجتماعی بطور کامل وجهه خود از دست داده و سقوط کرده است آن چه از آن حامیان روز های اول انقلاب بجا مانده نفرت دم افزون به حکومتی است که با عملکرد خود روز به روز، دامنه این نفرت را گسترده تر می سازد.
مرگ اخلاقی یک حکومت سنگین تر از مرگ فیزیکی آن است. جمهوری اسلامی دیر وقتی است که از نظر معنوی ،وجاهت ملی ومشروعیت دولت مداری مرده است. حکومتی که در افکار مردم ووجدان اجتماعی جامعه جائی ندارد! وبه نفرت در آن نگریسته می شود. دیگر حکومت نیست! مترسگی است با نظامیان چند ،وفرو مایگانی دزد و فاسد عوعوکنان حلقه زده بر دور وی.
مرگی حاصل سی سال حکومت مطلقه ولی فقیه ! ولایتی که جز کینه جوئی سادیستی ، دمدمی مجازی ، غروردل بهم زن ،بی رحمی در سرکوب مردم، تصمیمات غلط ،تفکرات شیطانی مملو ازنفرت ، عدم تشخیص درست از نادرست ،نوچه پروری، یاوه گوئی، دشمن تراشی وعدم پاسخگوئی به عمل کرده های خود، کار دیگری انجام نداد و باعث عریانی شرم آورهرچه بیشترکراهت نظام فقاهتی وحکومت اسلامی در مقابل چشمان مردم گردید.
مردی که همه را بی بصیرت میخواند. خود در بی بصیرتی کامل پرده دری کرد. شرم از میان برداشت وبا بی شرمی مردم را بی خردانی نامید که قادر به تشخیص سره از ناسره نمی باشند. مردمی کهاز نظر او قادر نیستند حتی در یک رفراندم آزاد شرکت کنند.
رژیمی که می خواست از ملت یک امت بسازد .حال همان اندک امت گرد آمده بدور سفره حکومت را نیز کم کم از دست می دهد این خدای تفرعن وکینه امروز کار را بجائی رسانده که دیگر نه راه برگشتی برای او ونه مردم باقی نمانده است .عدوی سبب خیر شده!هر چند به بهای سنگین..
مردمی به جان آمده از تمامی عمل کرد های رژیم! در اعتراض به حکومت به میدان می آیند تا از شرافت اخلاقی خود ،از حرمت و فردیت پایمال شده خویش ،از آزادی و خواست عدالت خواهانه خود دفاع کنند.
مردمی که بار گذران معیشتی سخت جانشان را به لب رسانده است. سفره های خالی، بیکاری و نبود هیچ کورسوی روشنی بسوی آینده آن ها را به خیابان ها می کشاند، و در تداوم خود لشگری می سازد برای رزم نهائی .
تا باردیگر در سیمائی انسان ایرانی ،صلح خواه و دموکرات که چهل سال حکومت اسلامی لطمات مادی و معنوی سنگینی بر آنها و کشور وارد ساخته ظاهر گردد .خشت بر خشت این حکومت نالایق نگذارد . بنای پوشالی آن را درهم ریزد .
با بزیر کشیدن فیزیکی این جرثومه فساد هرچند به سختی! به ترمیم خرابی ها و زخم های خود بپردازند وپایه حکومتی واقعا دموکراتیک منطبق با نرم هابی جهان معاصر را پی بریزند. این دور نیست. من این را از زمزمه های مدام مردم ،از اعتراضات متعدد نسبت به هرآنچه که بوی حکومت می دهد احساس می کنم.از همبستگی دم افزون مردم و خلق های میهنم ایران! مانند روز روشن می بینم ! که فروپاشی نزدیک است.تا این لحظه نیز پیروزی از آن مردم است.
مردمی که دارند رشته های پاره شده اتحاد میان خود را به هم پیوند می دهند.با دقت به خود ،بعمل کرد خود،ّ به توانائی های خود و ضعف حکومت می نگرند. هر آن چه حکومتی و بوگندو است. پس می زنند. دل بر عناصر شادی آور زندگی می بندند.خدمتگزار گلستان زندگی می شوند. چراغ دل در مسیر باد نوروزی می افروزند .در جرگه صبح خیزان در آمده روز فتح و فیروزی را بشارت می دهند.چنگ و سرود را جایگزین نوحه و شیون می کنند. به ریشه های ملی ،فرهنگی ،هنری و تمدنی خود برمی گردند.ریشه هائی که رمز پایداری آنهاست
دانائی از مینوی خرد پرسید:” راه رسیدن به بهشت و رستگاری چیست؟”مینوی خرد پاسخ داد :”هنگامی که خرد را به پشتیبانی گیرند و مینوی شادی را مانند سلاح ،زره و جوشن بر تن پوشند .”ما چنین می کنیم.
ابوالفضل محققی