سرنیزه خونینتر میشود اما منجر به تمکین نمیگردد
علی هاشمی / جامعه نو
به نظر ماکس وبر، مشروعیت عبارت است از «قابلیت نظام برای ایجاد و حفظ اعتقاد مردم به اینکه نهادهای سیاسی موجود مناسبترین نهادها برای جامعه هستند». وقتی عملکرد حکومت دقیقاً نشاندهندۀ عکسِ این گزاره باشد، یعنی قدرت فاقد مشروعیت است و مهمترین عامل سرکوب مردم نیز همین عدم مشروعیت قدرت است؛ وقتی مردم به قدرت بیاعتمادند و جامعه، از قدرت و دستورات و ارزشها و هنجارهای قدرت تبعیت نمیکند و به نظرش دستورات و ارزشها و هنجارهای قدرت غیرعقلانیاند، یعنی قدرت فاقد مشروعیت است.
به این ترتیب، عدم تبعیت مردم از قدرت و دستورات و ارزشها و هنجارهایش، در هر شکل و سطحی، میشود یک کنشِ سیاسیِ آگاهانه به قصد نفی مشروعیت قدرت و مواجهۀ قدرتِ فاقد مشروعیت با این کنش چیست؟ سرکوب! زیرا پیشتر ذکر شد که مهمترین عامل سرکوب مردم، عدم مشروعیت قدرت است. قدرتی که عدم پذیرش قوانین و ارزشها و هنجارهایش، نشانگر سقوط او در ذهن و باور مردم است و این سقوط ذهنی، مقدمۀ سقوط عینی است.
مشاهدۀ روند چند دهۀ اخیر، حاکی از فزاینده و فراگیر شدنِ سقوط ذهنیِ حکومت و تقویتِ باورِ عدم مشروعیت قدرت است. توالی و تعدد و تشدید نمونهها و مواردی که مصداقِ نهادها، قوانین و ارزشها و هنجارهای نامناسب و نامتناسباند، جامعه را در یک رویاروییِ ناخواسته با قدرت قرار داده است. جامعه با عدم تبعیت از قدرت و دستورات و ارزشها و هنجارهایش و عمل به ارزشها و هنجارهای مطلوب خود و طرح و پیگیریِ مطالبات خود، عملاً در یک رویاروییِ ناخواسته با قدرت (رویاروییِ گوشت و گلوله) قرار گرفته است؛ مطالباتی که نهادهای سیاسیِ قدرت، هم توان تحقق آنها را ندارند، هم مایل به تحقق آنها نیستند و هم اساساً خود مانع تحقق آن مطالبات هستند! چرخۀ پیگیریِ مطالبات از سوی مردم و منع تحقق مطالبات از سوی نهادهای سیاسیِ قدرت، عاملِ مهمِ فزاینده و فراگیر شدنِ سقوط ذهنیِ حکومت و تقویتِ باورِ عدم مشروعیت قدرت است.
وقتی قدرت به وظیفۀ اصلی خود، یعنی پشتیبانی همهجانبه از زندگی فردی، اجتماعی، سیاسی، مادی و معنویِ شهروندان عمل نمیکند و از قضا خود عاملِ تباهی و نابودیِ زندگیِ فردی، اجتماعی، سیاسی، مادی و معنویِ شهروندان است، وقتی قدرت بیاعتنا به نفع عمومی، سرمایههای مادی و معنوی کشور را حرامِ توهمات ایدئولوژیک میکند و مفسدانش چنان چپاول و غارت میکنند که از قضا انگار در ذهن آنها «آخرشه» و امسال سالِ آخر است، در این شرایط قدرت دارد با تمام توان در مسیر ناکارآمدی میتازد و خودش یگانه عاملِ تشدیدِ توالیِ چرخۀ طرح و پیگیریِ مطالبات از سوی مردم میشود و هم خودش، بیش از پیش مجبور میشود که مانع طرح و پیگیریِ این مطالبات شود و در چنین مرحلهای مصداق و روش ممانعت، صرفاً سرکوب است.
صرفاً سرکوب است چون مطالبات، معطوف به حوزۀ دستورات و ارزشها و هنجارهای غیرعقلانیِ قدرت و در یک کلام مشروعیت قدرت است و مواجهۀ قدرتِ فاقد مشروعیت با این مطالبات چیست؟ صرفاً سرکوب! قدرت در چنین مرحلهای از عدم مشروعیت، همه چیز را از دست رفته میبیند و همچنین، با دیدنِ سقوط ذهنیِ خود در باور مردم، چنان که این روزها میبینیم رفتار میکند؛ حتی تا منطقۀ دور و صعبالعبور اوپرت میرود تا به زعم خودش با کسانی برخورد کند که صرفاً در حال تفریحاند اما در واقع عمل آنها برای سرکوبکنندگان تداعیکنندۀ عدم تبعیت از قدرت و دستورات و ارزشها و هنجارهای قدرت است. شدت سرکوب و شمولِ سرکوب بر هر فعل و عملِ مردم، تابعی از عمقِ بحرانِ مشروعیت قدرت است. نمایی از یک ضدیتِ بنیادین و هویتی که در آن، همۀ دستورات و ارزشها و هنجارهای قدرت در برابر همۀ ارزشها و هنجارها و مطالبات مردم قرار گرفته است.
هر چند قدرت همچون همیشه سعی دارد سرکوبِ خشن و دستورات و ارزشها و هنجارهای غیرعقلانیاش را تحت لوای قانون تطهیر و به جامعه حقنه کند و همچنان بر شدت و غلظتِ مجازاتهای تخلف از قانون بیفزاید، اما به گواه تاریخ و تجربه، این رویهها فقط منجر به تعمیق و تشدید بحران مشروعیت میشوند و سرنیزهای را که سالیانِ سال است تنها تکیهگاهِ باقیماندۀ قدرتِ فاقد مشروعیت است خونینتر میکنند اما منجر به تمکین و یا تسلیمِ جامعه نخواهند شد.
جامعه نو