کاش تنها مشکل ایران وضعیت اسفناک اقتصادی بود، کاش فقر تنها درد این مرز و بوم بود، کاش خشک شدن دریاچه ارومیه، هورالعظیم، گاوخونی، و… تنها دغدغه ما بود،
کاش همه اینها تنها درد ما بودند ولی بجایش اختلاس، دزدی، لواط دروغ و فحشا تنها افسانهای بود که ما از دور شنیده بودیم.
کاش بجای نقاب زدن بر چهره و با صدای بلند داد از حجاب و عدالت و قرآن زدن، همین خطوطی که قبلا حتی الوات خیابان محترم میشمردن را حفظ میکردیم.
با این جامعه چگونه میتوان فرزندی را بزرگ کرد و به او درس صداقت و راستگویی داد و انتظار داشت عاقبت به خیر شود؟
به نظر من بقای جمهوری اسلامی حتی با زور نیز دیگر ممکن نیست چرا که دیگر جامعهای نمانده که حکومتی بخواهد روی آن مستولی گردد.
چطور میتوان سنگ حجاب را بر سینه زد وقتی بانیان حجاب آن هم از نوع متاهلش باهم کثیفترین رابطهها را دارند.
دیگر تنها چیزی که از اخلاق مانده کلمهایست که حتی فریاد آن در خیابان هم خندهای تلخ بر لبان مردم میآورد.
فکر میکنم خوشخیالیست اگر بگوییم شاید رضاخانی دیگر پیدا شود و ایران را نجات دهد چرا که زمان قاجار اگر فقر و مریضی داد میزد، اما همچنان فرهنگی بود که در آن تاهل و تعهد حرمتی، دروغ قباحتی و اخلاق نگینی داشت که هرکس شیفته و در جستجوی آن بود. گفتم اخلاق، متاعی که در این مملکت سالهاست از دید ما رخت بربسته.
کاش ایرانمان بار دیگر ایران میشد.
احسان
@CafeNauderi