همه حکومتهای توتالیتر سازههای “پیشامدرن” هستند؛ این حکومتها، اعم از نازی، فاشیست، مارکسیستلنینیست، حکومتهای نظامی، و حکومتهای بنیادگرا، و اقسام سلطنتی مطلقه، پیروی از الگوی “رئیسقبیله” میکنند.
این که مائو سخن از “هدایتمردم” میزند، سخن لنین و هیتلر و بنیانگذار جمهوری اسلامی و محمدرضا شاه پهلوی (پس از کودتا) و انورخوجه، و… هم بود.
سران همه این حکومتها برای خودشان “حقویژه” برخورداری قائلاند چون خودشان را “ویژه” میدانند نه که چون کشورهای دمکراسی ارشدترین کارمند موقتِ گماشته مردم بدانند.
فقط بنیانگذار جمهوری اسلامی نبود که در باغ مصفای مصادرهای علیخسروشاهی زندگی میکرد و به سالوس آن خانه محقر را نشان مردم میداد، کاسترو هم بعد از مرگش معلوم شد که یک مجموعه تفریحی بشدت سری داشت که گهگاه با همپالکیهایش برای عیاشی به آنجا میرفت.
خامنهای هم جایگاههای عیش چندی در نوشهر (کاخ شاه) و حوالی سد لتیان دارد و … دارد که همین اواخر مهدی نصیری گوشهای از تکلفات عیشی آنجا را برملا کرد.
لنین و استالین “سادهزیست” بودند؛ هیتلر ویلای سرکوه “برچسگادن” را در اتریش کنونی نزدیک مرز آلمان داشت که چندان مزین و پرتکلف نبود، خودش هم آدم عیاشی نبود، ولی بهرحال در قیاس با زندگی مردم آلمان، بسیار ویژه بود.
آرمانگراییِ مردمیِ حکومتهایی که از الگوی “قبیله” پیروی میکنند، خیلی زود پس از پیروزی جایخودش را به ویژهخواریِ سران حاکم میدهد.
این اتفاق در اتحاد شوروی خیلی دیر و بعد از خروشچف افتاد ولی در انواع دیگر این حکومتها زود پیدا شد.
بیتوجهی به تجربه مدرنیته و دستاوردهای سیاسی آن از دمکراسی و مطبوعات آزاد و آزادی بیان، حکومتهای بالذات پیشامدرن را به ورطه فساد میراند که آخرش هم همین ورطه – علاوه بر فسادهای دیگری که به ناگزیر ببار میآورند – دخلشان را میآورد.