چرا شماها را نمی گیرند؟! علیرضا غریب ­دوست

پاسخ در «زمانِ اثربخشی» یک کنش نهفته است

یکی از اتهامات ناروایی که به برخی کنشگران در حوزه فرهنگ و اندیشه منتسب می­ شود این است که از آنجاییکه حاکمیت با آنان برخورد نمی­ کند و اجازه می­ دهد که امثال آنان هرچه خواستند بگویند، پس قطعاً سوپاپ اطمینان حکومت هستند که چنین بی­ محابا و آزادانه جرات می­ کنند سخنانی بر زبان آورند که اگر دیگران به مراتب لطیف تر از آنرا گفته بودند، حتماً و به فوریت بازداشت می شدند!

اتهامی که برخی به نگارنده این سطور هم نسبت داده اند و به صراحت و حتی حضوری نیز به من گفته­ اند که تو در خدمت نظام جمهوری اسلامی هستی و ماموریت داری تا با بازی کلمات و حرافی و تاثیرگذاری روانی، اعتراضات و مبارزات مردمی را منحرف و استحاله کنی و با مشغول کردن مردم به گفتگوهای بی سر و ته و بی فایده، اقدام عملی بر ضد نظام را به ایراد اعتراض کلامی و یک مشت حرفهای مفتِ بی­ خاصیت تقلیل دهی، تا نظام همچنان باقی بماند و ظلم و ستمش را ادامه دهد! منتظر ماندم تا یادداشت اخیر دکتر محسن رنانی در پاسخ به نقد تند و گزنده ای که از او شده بود منتشر شود و بعد از انتشار آن، این یادداشت را منتشر کنم. ( پیشنهاد می کنم یادداشت روشنفکران و حکومت دکتر رنانی را بخوانید )

همواره جواب من به دوستان درخصوص این اتهام، خیلی کوتاه است و می گویم: «به این دلیل مرا نمی گیرند که پنجره را باز نکرده ام»! گرچه آنها هم، چون شما متوجه معنی این پاسخ کوتاه نمی شوند. ( ولی اگر این متن را تا انتها مطالعه بفرمایید منظور نگارنده را در می یابید )

به نظرم برای پاسخ به پرسشِ «چرا شما ها را نمی­ گیرند؟» لازم است مفهوم کنشگری activism و مختصات کنشگران در جامعه ایران را مرور کنیم تا متوجه شویم که از دیدگاه حاکمیت،کدام گروه از کنشگران واجد اهمیت بیشتری بوده و حساسیت به آنها بیش از دیگر کنشگران است. بدون این مقدمه، رفتارشناسی حاکمیت و فهم اینکه چرا حکومت در برخورد با برخی هیچ کوتاهی و مسامحه­ ای نمی­ کند و برخی را رها کرده تا هرچه می خواهند بگویند، ممکن نخواهد بود.

جامعه ایران از عصر مشروطه تا به امروز شاهد حضور پنج گروه از کنشگران بوده است:

 دروه اول، کنشگران اقتصادی هستند که در حوزه اقتصاد خُرد و بنگاه های اقتصادی به فعالیت مشغول بوده و با ایجاد ثروت، کارآفرینی، تولید، بازرگانی و فعالیت های صنفی درصدد شکستن انحصار قدرتِ اقتصادی دولت­ ها هستند. این گروه از کنشگران که در قانون اساسی و تحت عنوان «بخش خصوصی» به رسمیت شناخته شده اند، با خلق ثروت مشروع و ناشی از تولید و افزایش اشتغال و رفاه، به جامعه و مردم مجال می­ دهند خود را بازیابی نموده و برای امرار معاش، صرفاً محتاج دولت ها و حکومت­ ها نباشند و فرصتی برای پرداختن به امور اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نصیبشان شود.

 گروه دوم، کنشگران سیاسی و فعالان حوزه سیاست هستند که با ایجاد احزاب رسمی یا غیر رسمی بصورت علنی در حوزه سیاست فعالیت نموده و تلاش می­ کنند از این منظر در جامعه تغییرات جدی به وجود آورند. مخاطب آنان قدرت است و پشتوانه­ ی آنان برای دستیابی و تقسیم قدرت یا سهیم شدن در آن «مردم» هستند. در قانون اساسی نیز این گروه از کنشگران درصورت رعایت چارچوبهای نظام، به رسمیت شناخته شده اند و آنهایی که در چارچوب نظام فعالیت نمی کنند و اصرار به کنشگری سیاسی دارند، خود را برای تحمل هزینه های بسیار سنگین این راه آماده کرده اند و هراسی از آن ندارند. نمونه این کنشگران، احزاب سیاسی رسمی کشور (با هر گرایشی از اصولگرا تا اصلاح طلب) و احزاب سیاسی منحل و ممنوع اعلام شده (مانند جبهه ملی، نهضت آزادی، حزب توده­، حزب مشارکت، مجاهدین انقلاب اسلامی) و گروه­های سیاسی ضد نظام در داخل و خارج از ایران هستند که هریک مبتنی بر هدفی که از ماموریت و کنشگری سیاسی خویش تبیین کرده اند، درحال فعالیت سازمان یافته و تاثیرگذاری شبکه­ ای بر جامعه هستند.

 گروه سوم، کنشگران اجتماعی را شامل می­ شود که در قالب فعالیت­ ها و اقدامات میدانی و عملیاتی برای اثربخشی در حوزه­ های اجتماعی فعالیت می­ کنند. برخی در قالب سازمان­ها و تشکل­های مردم نهادِ ثبت شده و رسمی، برخی در قالب مشاغل خاصی چون مددکاری اجتماعی و فعالیت در حوزه آسیب های اجتماعی، برخی در حوزه­ رسانه و خبرنگاری و روزنامه ­نگاری و برخی نیز به عنوان کنشگران مدنی در حوزه هایی چون «حقوق و برابری زنان»، «محیط زیست و منابع طبیعی»، «حقوق بشر و حقوق شهروندی»، «مبارزه با فساد»، «فقرزدایی»، «امور بهداشتی و درمانی»، «آموزش کودکان»، «مبارزه با مواد مخدر» و نظایر آنها. این گروه اگرچه در قانون اساسی جمهوری اسلامی چندان مورد توجه قرار نگرفته­ اند (گویی تشکل­ های مردم ­نهاد مدنی، جایگاهی در اندیشه قانونگذاران ما نداشته) اما فعالیت بخشی از آنها در قالب وظایف حاکمیت شناخته شده و قوانین عادی که اجازه فعالیت به این گنشگران را داده است، آنها را به عنوان نهادهایی مشورتی و مساعدت کننده به دولت­ها شناسایی کرده­ است! از زمره­ ی کنشگران این گروه می­ توان به نشریات مستقل و روزنامه نگاران غیر وابسته به دولت­ ها، موسسات خیریه، مددکاران اجتماعی فعال در حوزه­ ی آسیب­ های اجتماعی، فعالان حوزه محیط زیست، فعالان حوزه زنان، انجمن­ های غیر حاکمیتی حمایت از زندانیان و مانند آنها اشاره کرد.

 گروه چهارم، کنشگران فرهنگی هستند که در قالب فعالیت­ های فردی یا جمعی در درون تشکل­های علمی، با برگزاری نشست­ ها و سخنرانی ­ها، آموزش و ترویج حقوق و آزادی­ های فردی و اجتماعی، برگزاری جلسات بحث و گفتگو و اقداماتی از این جنس درصدد فرهنگ­سازی و رشد و اعتلای فرهنگی مردم ایران هستند. انجمن­های علمی، اعضای هیات علمی دانشگاه­ها، پژوهشگران و اندیشمندان، موسسات فرهنگی و هنری و برخی سازمان­های مردم نهاد، هنرمندان، فیلمسازان غیر حاکمیتیِ سینما و تلویزیون و شخصیت­ هایی از این دست، مصادیق شاخصی از کنشگران فرهنگی هستند که با انتشار کتاب، مقاله، یادداشت، و مجلات علمی و تخصصی و همینطور تولید فیلم­های سینمایی و مستند و محصولات متنوع در حوزه اندیشه و فرهنگ، آرام آرام درحال تاثیرگذاری بلند مدت برجامعه هستند. جالب است بدانید که قانون اساسی جمهوری اسلامی، اساساً هیچ جایگاهی برای این دسته از کنشگران پیش ­بینی نکرده و آنها را به رسمیت نمی­ شناسد!

گروه پنجم که به آنان «کنشگران مرزی» می­ گویند، شامل شخصیت هایی است که اگرچه در میان مردم زندگی می­ کنند، اما دغدغه ملی دارند و زبان صاحبان قدرت و حاکمان را می دانند و در بیان مسائل و واقعیت ها به حساسیت آنها توجه نموده، تلاش می­ کنند با تردد در مرز میان حکومت و مردم و تاثیرگذاری بر حاکمان، از تصمیمات زیان­بخش آنها جلوگیری کرده، آنان را به اتخاذ تصمیمات سودمند هدایت کنند و در حوزه فعالیت و تخصص خود، نه تنها بر جامعه، که بر حکومت ها و دولت ها نیز تاثیرگذار باشند.

(پیشنهاد می کنم کتاب کنشگران مرزی تالیف دکتر مقصود فراستخواه را مطالعه بفرمایید.)

اگرچه این کنشگران در حوزه­ های مشخص در تلاش برای اثرگذاری بر جامعه و حاکمان هستند، اما اینگونه نیست که مثلاً کنشگریِ اقتصادی، هیچ تاثیری بر حوزه فرهنگی و اجتماعی و سیاسی نداشته باشد یا کنشگریِ سیاسی و اجتماعی بر اقتصاد ملی موثر نباشد! اتفاقاً به عکس، چنین تقسیم ­بندی با این مرزبندی دقیق برای کنشگر قابل ترسیم نیست. کما اینکه ممکن است یک کنشگرِ حوزه ی فرهنگی با سخنان و نوشتار خود تاثیرگذاری به مراتب بیشتری نسبت به احزاب سیاسی بر جامعه داشته باشد. یا کوشش های برخی کنشگران در حوزه سیاسی، بر حوزه های فرهنگی موثرتر از کنشگری اهالی همان حوزه باشد، همینطور اثرگذاری پایدار کنشگران اقتصادی با استفاده از منابع غیر وابسته به حاکمیت در بخش خصوصی، از طریق حمایت مادی از دیگر کنشگران، که به نحو انکارناپذیری به جامعه خدمت می کنند. آنچه کنشگران را در این تقسیم بندی ها قرار می دهد، خاستگاه اولیه هرکدام از این بازیگران در سپهر اجتماعی ایران و جامعه ی مرجع آنان است، جامعه ی مرجعی که در آن حوزه شناخته شده اند و فعالیت نموده اند. مگر اینکه از حوزه ی خود فراتر رفته و به کنشگری در حوزه دیگری به نحو تام بپردازند. همه کنشگران در هر پنج گروه اصلی مذکور بریکدیگر تاثیر گذاشته و از یکدیگر تاثیر می پذیرند. حوزه اثر یک گروه در کوتاه مدت و گروهی دیگر در بلند مدت قابل مشاهده و سنجش است.

 چندی پیش و در پی بازنشر گزیده سخنان استاد مصطفی ملکیان ، این سوال مطرح شد که کدام حوزه از این پنج گروه، بر دیگری برتری و ارجحیت دارد. برخی حوزه فرهنگی را به دلیل عمق تاثیرگذاری ارجح می دانند، برخی حوزه اقتصادی را به دلیل بسترسازی برای دیگر فعالیت ها و برخی حوزه اجتماعی را به دلیل ضرورت بازیابی توان اجتماعی و برخی نیز حوزه سیاسی را به دلیل سرعت و گسترده ی اثربخشی ارجح می دانند، برخی نیز کنشگری مرزی را راه نجات جامعه ایران بر می شمارند. (اگرچه دکتر مقصود فراستخواه – نظریه پرداز کنشگری مرزی – نیز مدعی ارجحیت این گروه بر دیگر کنشگران نیست) من معتقد به ارجحیت هیچ یک بر دیگری نیستم و اینگونه می اندیشم که کنش های برهم افزاینده برای پروژه ناتمامی بنام ایران لازم است و هیچ کنشی جایگزین کنش دیگر نخواهد شد.

حالا باز گردیم به سوال اول، چرا کنشگری چون سپیده قلیان، وقتی از دربِ زندان اوین بیرون می­ آید و فقط یک شعار تند سر می­ دهد، کمتر از چند ساعت در مسیر برگشت به منزل بازداشت می ­شود، یا چرا نیلوفر حامدی و الهه محمدی به دلیل پوشش خبری و ایفای رسالت خبرنگاری قریب به یکسال است در بازداشت هستند یا چرا حاکمیت با جمعیت امام علی و خانه خورشید و فعالان حوزه حقوق زنان و حقوق بشر آنطور برخورد تند و سلبی می کند، یا چرا برای کارآفرینان مستقل و استارت آپ ها و فعالین اقتصادی اینهمه مشکل و معضل ایجاد می کند، اما به سخنان تند و گزنده­ ی محسن رنانی، مصطفی ملکیان، مقصود فراستخواه، محمد فاضلی، محسن برهانی، حسن آقامیری، مصطفی مهرآیین، داریوش رحمانیان و بسیاری دیگر چنین واکنشی نشان نمی دهد و این اظهارات به بازداشت فوری آنها منتهی نمی ­شود؟

پاسخ در «زمانِ اثربخشی» یک کنش نهفته است.

برای روشن شدن مطلب، به اصطلاحی از دانش پزشکی با عنوان «فراهمی زیستی» drug bioavailability اشاره می­کنم. فراهمی زیستی تبیین کننده سرعت در دسترس قرار گرفتن «ماده موثر» یا «دارو» برای بافتهای هدف در فرآیند درمان است، بدین معنی که داروی تجویز شده برای یک بیمار، با چه سرعتی، چگونه و برای چه مدتی اثرگذاری خواهد داشت؟ بسته به اینکه دارو بصورت خوراکی، تزریقی، جذب از طریق پوست یا تنفسی مورد استفاده قرار گیرد ( به فرض یکسان بودن ماهیت دارو از لحاظ کمی و کیفی و زمان رسیدن دارو به بافت هدف) سرعت اثرگذاری آن متفاوت است و البته مبتنی بر داروی تجویز شده و وضعیت گسترش یافتگی بیماری، اثربخشی و ماندگاری آثار درمانی نیز یکسان نیستند.

با وام گرفتن از این اصطلاح پزشکی، شایسته است این واقعیت را مورد توجه قراردهیم که نتیجه­ ی کنشگری در حوزه­ ی سیاسی از سرعت و شتاب بیشتری برخوردار است. اگرچه عمق و ماندگاری کنشگری فرهنگی نسبت به حوزه ­های دیگر بیشتر است اما در کوتاه مدت، محصولی که مردم به عینه مشاهده کنند، از کنشگری فرهنگی حاصل نمی ­شود.

بدین توضیح باید گفت از پنج گروه برشمرده، به ترتیب کنشگران سیاسی، بعد از آنها کنشگران مرزی، متعاقب آنان کنشگران اجتماعی و پس از آنها کنشگران اقتصادی، به مراتب بیش از کنشگران حوزه­ های فرهنگی مورد توجه و رصد حاکمیت قرار دارند. چون آنها خوب می­ دانند که سرعت و دامنه ی تاثیرگذاری آن چهار گروه به مراتب بیشتر از کنشگران فرهنگی است. (اگرچه بصورت منطقی کنشگران مرزی باتوجه به اینکه زبان حکمران را می شناسند، نباید در معرض چنین تهدیدی با این شدت قرار می گرفتند، اما با تعریف آنان در قالب پروژه ی نفوذ دشمن، جایگاه امنیتی آنان تغییر نموده است) پس منطقی است که کنشگران سیاسی همچون میرحسین موسوی و مصطفی تاج­زاده در زندان و حصر باشند و قابل درک است که با کنشگران اجتماعی چون دکتر سعید مدنی و دکتر فرهاد میثمی و خبرنگارانی چون نیلوفر حامدی و الهه محمدی با این شدت برخورد شود و جای تعجب ندارد که فعالان مستقل بازار و تولیدکنندگان و کارآفرینان غیروابسته و بیرون از حاکمیت (مانند سکوهای اینترنتی و استارتاپ ها و سامانه های پخش فیلم و نمایش خانگی)، با تدابیر ویرانگر تار و مار گردیده و بنگاه­ هایشان تعطیل شوند، و کنشگران مرزی نیز در برابر درب های بسته قرار گیرند!

به دیگر سخن، از منظر حضرات تصمیم گیر، آن چهار گروه، بصورت مستقیم و علنی با قدرت تمامیت­ خواه پنجه در پنجه هستند! از نظر آنها، کنشگر سیاسی می­ خواهد قدرت سیاسی را از چنگشان بیرون آورد! کنشگر مرزی می خواهد بر اندیشه و رویکرد آنان از راه «نفوذ» تاثیر گذاشته و آنان را از آرمان های اصیل انقلاب منحرف نماید! کنشگر مدنی و اجتماعی در تلاش است پایه­ های اقتدار حکومتشان را که در بستر جامعه شکل گرفته فرو ریزید! و کنشگر اقتصادی منابع مالی حاکمیت را هدف گرفته است! بنابراین در وضعیت بحرانی کنونی، از هیچ اقدام کوچکی در این چهار حوزه، چشم ­پوشی نمی­ کنند. چون با همه وجود باور و اعتقاد دارند که «حفظ نظام از اوجب واجبات است». اوج برخوردها همواره متوجه کنشگرانی است که بصورت سازمان یافته و شبکه ای و با دامنه و گستردگی بیشتر در حوزه سیاست ورود می نمایند و هرچه به این حوزه نزدیکتر شویم، برخورد شدیدتر و سخت تر خواهد بود.

اما حاکمیت، امروز در جنگ با کنشگران فرهنگی نیست. میدان نبردِ فرهنگی را نه امروز که سالها پیش باخته است و چیزی برای از دست دادن ندارد. در حوزه اندیشه حرفی برای گفتن ندارد که اگر داشت دست به خشونت نمی­ زد. که اگر هنوز امیدی به تسخیر حوزه اندیشه و فرهنگ داشت به سراغ تصویب قانون «عفاف و حجاب» بموجب اصل 85 قانون اساسی نمی­ رفت. حاکمیت هنوز در اقتصاد پایه­ هایی دارد و نمی­ خواهد بخش خصوصی آن را متزلزل کند! و در جامعه حامیانی دارد که نمی خواهد از او دلسرد شوند و در وضعیت متشنج و بحرانی بعدی توانایی بسیج آنها را از دست بدهد! و در سیاست و حکمرانی هم تازه دارد از یکدست شدن حکومتش لذت می­برد و بی­ حاجت غیر، همه شئون مملکت را در کف با کفایت خود دارد! و نگران است که مبادا کنشگران مرزی از طریق نفوذ اندیشه، مدیران او را به مسیری غیر از گفتمان انقلاب منحرف کنند و باعث ریزش نیروهایش شوند!

از این روی، حرف های امثال ما را بی اثر و بیهوده می شمارد و از این سخن که «فلانی سوپاپ اطمینان نظام است» نه تنها استقبال می کند که با ترویج و توسعه ی چنین ادبیاتی، برای خاموش کردن صدای امثال ما و بی اثر کردن اندیشه و گفتمان خشونت پرهیز بهره می گیرد! اگرچه کنشگران در حوزه فرهنگی، بسیار صبورتر از دیگر حوزه ها هستند و از توهین و ناسزا دلخور نمی ­شوند و قهر نمی­ کنند، اما از اینکه حتی ناخواسته کوچکترین سهمی در تنومند کردن هیکل استبداد داشته باشند، پرهیز می­ کنند.

پس چه بهانه­ ای بهتر از این که مثلاً خطاب به دکتر محسن رنانی بگویند: «آقای رنانی، شما با این حرفهایی که می زنید، نه تنها هیچ فایده­ ای برای مردم ندارید، بلکه باعث می ­شوید حکومت با استناد به عدم برخورد با شما و آزاد گذاشتن امثال شما برای گفتن این سخنان، پُز بدهد و ویترین بیرونی­ اش را بیآراید که: بفرما ما آزادی بیان داریم و رنانی هرچه دل تنگش می­ کشد می ­گوید و کاری به کارش نداریم.»

اما حقیقت ماجرا این نیست. در واقع، حاکمیت در این حوزه، در زمینِ باخته، فقط بازی روانی می کند. می­ داند که هیچ برگ برنده­ ای در برابر اهل فرهنگ ندارد. نه از دانایی آنان برخوردار است، نه مشاوران دانایی دارد که از نادانی آنان بکاهند و نه مردم تمایلی به افکار و اندیشه­ های واپسگرای حاکمیت دارند. از سوی دیگر، اطمینان دارد که اپوزیسیون خارج نشین هم از کنشگران فرهنگی خوششان نمی آید، چون آنها را تایید نمی کنند و از زمره پیروانشان نیستند. بنابراین حاکمیت با خود می اندیشد که به فرض پیروزی تمام و کمالِ فرهیختگان در این حوزه، اثرگذاری فعالیت­ های آنان دراز مدت خواهد بود!

به دیگر سخن، یا آنچه کنشگران فرهنگی به آن مشغول هستند، به نتیجه رسیده و اثرش را بر جامعه گذاشته، که دیگر کاری جز سرکوب و بازداشت و فیلترینگ نمی توان کرد، یا هنوز تاثیر چشمگیری بر جامعه نگذاشته و در طول سالیان آتی اثر آن قابل مشاهده است که در این صورت هم برای حاکمیت، فوریت و ضرورت برخورد وجود ندارد! لذا تمام انرژی اش را مصروف نبرد در چهار حوزه دیگر (به ویژه در حوزه کنشگران سیاسی) می کند و در جنگ با کنشگران سیاسی، کنشگران مرزی، کنشگران اجتماعی و اقتصادی که بصورت سازمان یافته و شبکه ای فعالیت می کنند، از گرفتن جان ها و سلب آزادی ها و توقیف دارایی ها تا دادن تلفات و هزینه در جنگ با آنان کوتاهی نمی کند!

من معتقدم، اینجا و در حوزه­ ی فرهنگی، حاکمیت یک دل سیر با فرهیختگان و اندیشمندان جنگیده، هم تلفات داده و هم جان­ها گرفته، اما به نتیجه نرسیده است. از اخراج استادان و حذف آنها با انقلاب فرهنگی گرفته تا ممانعت از جذب استادانِ اندیشمند با اِعمال فرآیندهای گزینش ایدئولوژیک، تراژدی قتل­های زنجیره ای، بازداشت­ها، حصر­ها و محرومیت­ها، ممنوعیت انتشار کتب­ و نشریات، تعطیلی نهادهای فرهنگی و مصادره اموال آنها، انحصار در صدا و سیما و محصولات فرهنگی و بسیاری دیگر از اقدامات گسترده، نمونه هایی از جنگ تمام عیار حکومت با اندیشه است که با تحمیل هزینه های سنگین به اندیشمندان، هرچه در توان داشته به میدان آورده، اما به اندازه یک یادداشت چند کلمه ای محسن رنانی یا یک مصاحبه چند دقیقه­ ای محسن برهانی یا یک کتاب کوچک مصطفی ملکیان یا یک پادکست چند دقیقه­ ای محمد فاضلی و یا یک سخنرانی کوتاه مقصود فراستخواه، یا یک مناظره تاریخی داریوش رحمانیان و شخصیت هایی از این دست، قدرت نفوذ و تاثیرگذاری فرهنگی بر جامعه را نداشته است.

کسانی چون ما، هرگز کنشگر سیاسی نبوده­ ایم، اگرچه کنشگری مرزی را بارها آزموده ایم و گفته­ ها و نوشته­ هایمان بوی سیاست هم می­ دهد! توفیق خدمت در حوزه­ ی اجتماعی را نیافته ایم اگرچه ممکن است در مواردی با کنشگران مدنی و اجتماعی مثلاً در امور خیریه و عام المنفعه همداستان شده باشیم و صد البته که تکلیف ما در حوزه اقتصاد، تولید ثروت و کارآفرینی نیز نیازی به توضیح ندارد و از «بغداد پیداست»!

اگر نسخه­ ی امثال ما کنشگران فرهنگی برای تسکین دردها و رنج های امروز مردم ایران موثر نمی­ افتد، ناشی از شدت جراحت است، اما این «فراهمی زیستی» مانع از آن نیست که ما کار خودمان را نکنیم، هرکدام باید در حوزه­ ی خودمان کارکنیم برای ایران و به عشق ایران و به نام ایران. اینگونه نیست که کنشگری در حوزه فرهنگی بی­ هزینه است، ما هم هزینه­ ها داده­ ایم، هریک به سهم خود، منتی بر سر این مردم نداریم و دلیلی ندارد برای تفاخر آنها را برشماریم. از اینجا به بعد هم به هر اندازه ای که سمت پنجره برویم، هزینه خواهیم داد!

اما داستان پنجره:

می گویند دو دانشجوی ریاضی نزد استاد خود آزمون حضوری داشتند. یکی با تاخیر می رسد و دیگری زودتر از او وارد اتاق استاد می شود. در حالی که آن دانشجویِ با تاخیر رسیده، از پشت در و مخفیانه گوش می داد، استاد از دانشجوی دیگر می پرسد: از کدام مسیر آمدی؟ می گوید از فلان مسیر! می پرسد: با چه وسیله ای آمدی؟ می گوید: با قطار! استاد ریاضی می پرسد: اگر در قطار و در این هوای گرم، کولرهای قطار کار نمی کرد، برای رهایی از گرما چه می کردی؟ دانشجو پاسخ می دهد: پنجره قطار را باز می کردم! استاد می پرسد: بسیارخب، اگر طول پنجره اینقدر و عرض آن اینقدر باشد و طول و عرض و ارتفاع واگن قطار اینقدر باشد و سرعت قطار هم اینقدر باشد، در هر ثانیه چقدر هوا جابجا می شود؟ و دانشجو نمی تواند پاسخ را درست بدهد و رد می شود! نوبت به دانشجوی بعدی که پشت در گوش ایستاده بود می رسد. وارد اتاق استاد می شود و استاد همان داستان را با او مطرح می کند و به دانشجو می گوید اگر هوا گرم بود چه می کنی؟ دانشجو می گوید: کُتم را در می آورم! استاد می پرسد: اگر با در آوردن کُت خنک نشدی چه می کنی؟ دانشجو پاسخ می دهد: لباس هایم را هم در می آورم و همین منوال پیش می رود تا دانشجو می گوید که لخت مادرزاد خواهد شد! استاد که از پاسخ او کلافه شده بود می گوید: اگر در این وضعیت، یکنفر در آن کابین نظر ناشایستی به تو داشته باشد چه می کنی؟ دانشجو پاسخ می دهد: اگر همه قطار هم به قصد و نظر ناپاک به من بنگرند، من دست به آن پنجره نخواهم زد!

تا به امروز من و امثال من، هرکاری کرده ایم ولی دست به آن پنجره نزده ایم، اما به عنوان دانش­ آموزی که خود را کنشگری ناچیز در حوزه فرهنگی می­ پندارد، عرض می کنم که جمهوری اسلامی کاری به این ندارد که شما دست به پنجره بزنید یا نه! هرچه به ساعت صفرِ سقوط نزدیکتر شود، برخوردهایش غیرعقلانی تر خواهد شد و به هیچکس رحم نخواهد کرد و دستش به هرکس برسد، دست او را از دنیا کوتاه خواهد نمود، چون هیچ زبان دیگری جز خشونت و حذف نمی داند و برای او مقدس ترین واژه در جهان هستی این است: «حفظ نظام از اوجب واجبات است». لازم باشد، نوبت ما هم می رسد، البته که باکی نیست. چند نفر را می تواند دراز کند؟ چند صد نفر را؟ چند صد هزار نفر را؟

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»