به یاد معلمی اندیشمند و منتقد، محمدتقی فلاحی

نهم شهریورماه یادآور معلمی متفاوت است. #صمد_بهرنگی را بیش و پیش از هر چیز شاید با ماهی سیاه کوچولو، افسانه های آذربایجان و به‌خصوص اولدوز و کلاغ‌ها یش بشناسیم؛ اما بدون کاستن از نقش تاثیرگذار او در ادبیات کودکان این سرزمین که وجهه‌ای جهانی هم به خود گرفت، لازم است وجوه دیگر اندیشه و زیست او نیز مورد توجه قرارگیرد.

شیوه زیست صمد گویای آن است که  معلمی برای او نه یک شغل که دل‌مشغولی و موضوع عمده‌ی زندگی و مبارزه او بود؛ به ویژه تاثیر گرفته از عشق به محروم‌ترین کودکانی که خود نیز از میان آنان برخاسته بود و با تمام توان تلاش می‌کرد با ترویج آگاهی و دانش، با جهل و محرومیت و هر آن چه به رکود و سکون منجر می‌شود، مقابله کند. قصه‌ها، مقالات و معلمی کردن صمد در برخی از محروم‌ترین روستاهای آذربایجان، گواهی بر این ادعاست.

روح آزادی‌خواه صمد، همانگونه که در «کچل کفتر باز» نظم حاکم بر زندگی را به چالش می‌کشد، در مقالاتی که در جایگاه یک معلم و کارشناس آموزش می‌نویسد نیز، نظام آموزشی مرکزمحور و تمرکزگرا را به طور جدی نقد می‌کند و مردود می شمارد.

بهرنگی در مقالات کتاب «کندوکاو در مسائل تربیتی ایران» به نمودهای مختلف تمرکز به عنوان یکی از ویژگی‌های نظام آموزشی ایران می‌پردازد و آثار منفی آن را در اداره مدرسه، رفتار و واکنش معلم و دانش آموز و ناکارآمدی آموزش و کتاب‌های درسی، با بیان نمونه‌هایی تجربی و عینی به نقد و گاهی تمسخر می‌گیرد و مهمتر آن که به عنوان یک اندیشمند در حوزه آموزش به ارائه راهکار برای حل این مسئله می‌پردازد.

در بخشی از کتاب «کندوکاو …» می‌نویسد:
«برای بچه چابهار کتاب می‌نویسند و برای بچه گاوگان برنامه تنظیم می‌کنند که مدرسه باید از اول مهرماه باز شود و معلم‌ها هم از اول شهریورماه حاضر شوند و در آخر خرداد ماه هم درس تمام شود. دیگر غافلند که گاوگانی‌ها تا آخر مهرماه هنوز انگورشان را نچیده‌اند که بتوانند سرکلاس حاضر شوند و خردادماه هم که بشود باز توی باغ و مزرعه لازمند و در شهریور ماه سرشان آنقدر شلوغ است که اغلب، روز امتحان و مواد تجدیدی خود را فراموش می‌کنند.»(صفحه ۶۴)

یا در مورد تدوین کتاب‌های درسی بدون در نظر گرفتن تنوع جغرافیایی و فرهنگی مناطق مختلف ایران، که از نمودهای سلطه فرهنگ تمرکزگراست، می‌نویسد؛
«مولفان کتاب، وقت نوشتن آن خیال می کرده‌اند که بچه درسخوان ایرانی یعنی چندصد نفر بچه تر و تمیز خود و آشنایان…. مولفان خواسته اند کتابی تألیف کنند دارای مطلب های شهری و روستایی که در تمام نقاط ایران استفاده شود؛ هم در تهرانِ پایتخت… و هم در «آخیرجان» که محل کار من است. دهی مانند هزاران ده ناشناخته ایران که کدخدایی دارد و منی و یک «باب‌ِ اولیا»، برای نذر و نیاز وقتی که بارندگی نشود یا سردرختی ها را سرما بزند.(صفحه  ۶۷ و ۶۶)

… تمام نوشته های کتاب مخصوص شهر و قابل فهم آن دسته از فارسی زبانان اعیان و اشراف، نه حتی بچه‌های بی‌چیز شهری است.
شاگرد که از زندگی خود چیزی در کتاب نیافت، تکلیف روشن است. به زور مته‌واره که نمی‌شود یاد داد.»( صفحه۶۹)

آن‌گاه است که به رنج معلمی در چنین نظامی می‌پردازد که معلم را بسان خدمت‌گزاری مطیع می‌خواهد که بدون توجه به موقعیت یگانه‌ی هر کلاس و هر دانش‌آموز به عنوان فردی خاص، ماشین وار تابع بخشنامه‌ها و آیین نامه هایی باشد که از مرکز صادر شده و مدرسه و معلم را در پایین ترین سطح هرم، به عنوان مجری صرف می‌خواهد؛
«… معلمی که خوب درک می‌کند و شاگردش را میان لغت‌های ناآشنا و آداب و رسوم عجیب و غریب سرگردان می‌یابد و می‌بیند که مجبور است چیزهایی در مغز او فرو کند که هیچکدام برایش لازم نیست و زیانبخش هم هست، دائم در رنج است.»

و شاگردی که با احساس بیگانگی با محتوای آموزشی ارائه شده در کتاب درسی‌اش، ناخودآگاه در مقابل یادگیری آن مقاومت می‌کند یا اساسا حتی اگر بخواهد، چیزی درک نمی‌کند و گرهی از زندگی‌اش گشوده نمی‌شود.

«شاگرد هم اگر فشار بیاورندش، لج می کند و چیزی یاد‌ نمی‌گیرد.  … یک عمارت خیلی قشنگ در کتاب کشیده‌اند و نوشته‌اند: دبستان. (نمی‌تواند باور کند) چون که مدرسه خودشان دو اتاق کاه‌گلی است و پا که به زمین می‌زنی یک وجب خاک بالا می آید. … کودک چیزهای عینی را زود باور می‌کند و یاد می‌گیرد؛ وقتی مدرسه دواتاقه کاه‌گلی ده خودش جلو چشم است، چطوری باور کند که مدرسه غیر از این می‌شود.»

و نکته دیگر اینکه؛
«شاگردی که فارسی حرف‌زدن را بلد نباشد، طبعا دیگر درس‌ها را هم که به زبان فارسی است، نخواهد توانست یاد بگیرد و پس بدهد. دبیر تاریخ هم مجبور است درسش را به سیاق قرائت فارسی بدهد و اگر پاداد شاگردان هم یک دفتر لغت مخصوص تاریخ داشته باشند.

_من خود وقتی در کلاس هفتم تاریخ تدریس می کردم، پیش از شروع درس لغت‌های درس را درست مثل زنگ قرائت فارسی روی تخته سیاه می‌نوشتم و شاگردان رونوشت می کردند که پس از حفظ کردن آن‌ها بتوانند کتاب تاریخ‌شان را قرائت کنند و زور بزنند که از برش کنند.»

و راهکار ارائه می‌دهد که؛
«باید در تألیف کتاب‌های درسی- به خصوص کتاب‌های ابتدایی- اقتضای محلی را در نظر گرفت و برای هر استان کتابی جداگانه پرداخت و مواد آشنا و قابل فهمی در آن گنجاند تا نتیجه‌ای نیکو گرفت.
… اگر هم برای استان‌های فارسی زبان یک نوع کتاب نوشته می‌شود، استان آذربایجان باید کتاب فارسی بخصوصی داشته باشد که امکان و اقتضای محلی را در نظر گرفته باشد، با روشی آسان و ساده.
کتاب اولی که برای تدریس نه ماهه در مدرسه‌های تهران نوشته می‌شود، نمی‌تواند در همین مدت در مدرسه‌های آذربایجان درس داده شود و یاد داده شود.»
( صفحه ۷۲و ۷۳)

صمد به عنوان یک معلم آگاه و مسئول از دورافتاده‌ترین نقاط ایران، برخی از ضعف‌های بزرگ نظام آموزشی کشور را با روشن‌بینی دید، در هر کجا که توانست با شجاعت و صراحت، مطرح کرد و البته صدایش تنها در گوش تاریخ شنیده شد و جاودانه‌اش کرد.

یادش گرامی

پی‌نوشت: تمامی نقل قول‌ها از کتاب «کندوکاو در مسائل تربیتی ایران» نوشته صمد بهرنگی

منبع :
کانال کانون صنفی معلمان ایران ( تهران)

 

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»