جنبشها علامت از نزدیک یک تغییر دراز دامن در ذهن و زبان ماست که در عمل اجتماعی و فرهنگی سیاسی و گاه اقتصادی خود را نشاندار میکند. جوامع بی وجود تکانه مرده اند ، و اگر خواب آلوده را شانه نتکانند از جای بر نخواهد خاست . ایران فقط بر روی گسلهای زلزلهخیز زمین برننشسته ، بلکه گسلهای درشت زلزلهخیز اجتماعی و فرهنگی همچنین دارد دامن عتیقش را از غبار فرهنگ و آیین میتکاند. ما در آن و لحظهای دردناک این پا و آن پا میکنیم و گمان میورزیم صبوری یک فضیلت است و تحلیل شرایط مبنای تخیل کنش برای آینده است.
با این وصف تردیدهای ما کار دست ما داده ، زیرا عضلات کنشگریی اجتماعی ی صاحب نظران و اصحاب استخوان دار سیاست در این تردیدهای شبه صبر به تحلیل و لاغری گراییده و کنشگران جوان بی توجه به کاربست تحلیل های ما در تخیل آیندهی بهتری به آب و آتش زدهاند. پرسش این است که آیا چه باید کردها پیش از کرد و کارهای سیاسی و اعتراضی به کار میآید یا نه ؟ یکبار برای همیشه باید در بطن و بنای این پرسش به نیازهای اکنون خود درآویزیم و از چه باید کرد سنتآلوده به نابهنگامیی زیست و زایش تغییر طریق دهیم. باید زمان درنگ را در زمان درآمیخته با آنات نابهنگام ممزوج کرد و به قول رانسیر “تجربهی رهایی عبارت است جای دادن زمان دیگری در درون این زمان ، مکان دیگری در درون این مکان ” . افلاطون گفته است کار درنگ نمیکند [ رانسیر ، فیگورهای تاریخ، ۱۳۲] و درنگ چه بسا دیگر کاری برای آینده و اکنون نگشاید ، پس جنبشهای نو که در نابهنگامی بر میشوند و بر نابگاهی رخ میپوشانند ، تا کجا راه فردا را نشانه گذاری میکنند؟
دانشمندان به نحوی و کنشگران به طرزی پاسخ در آستین سخن دارند. در حین و عین جنبش کدام دانش پشت سر میتواند حوادث پیش رو را به درستی سنجش کند؟ جهان نابهنگام است و رخداد نابگاه ، این زبانزد قدیمی را همچنان باید دوست بداریم که گذشته چراغ راه آینده است ، زیرا چراغ روشنی دارد و پرتو میافشاند بر راهی ناآمده و ناگهانی که نمیتوان آن را شناخت مگر اینکه بدان در هوشیاری ی دید نگریست. اما جنبشهای اخیر در ایران به واقع بیشباهت با همه ی جنبشهای پیرامونش است . دانشمندان که بماند ، کنشگران صاحب صلاحیت و لیبلدار سیاسیی داخل و خارج سر در پوستین تحلیل جنبش پیشین دارند که ناگهان یک رخداد نو نفس تازه میکند و تمام خطوط اندیشیدن در گذشته را پاک میکند. پس چه باید کرد با آن چه بایدکرد های پیشین ، که قید تأمل و درنگ دارد و چه باید کرد با این چه باید کردهای نابهنگام رخداد آمیخته که به ما میآموزد گوئیا نابهنگامی راهیست برای اندیشیدن به رخداد . پاسخ آن به چالاکی در مراقبت نفس خلاق وابسته است و ترک اقلیم تأمل و درنگ و عزیمت درست به افقهای بالان در حین زندگی!
جنبش زن زندگی آزادی بیگمان گوش همه را پیچاند. و چه مضحک بود آن همه دار و دسته بازیها که جامهی تحلیل و درنگ بر تن لاغر تبیین و منشور پوشاندند و چون کف از موج به ساحل افتادند. دختران و پسران جوان چنان به عرصه درآویختند که افلاطون سربلند شود که کار درنگ نمیکند. در این فضای پر افق و پرتو آفرین ، این جنبش بر زوایای سیاست فقط نور نتاباند ، بلکه بیش از سیاست و جنبه های آن، این نور تند و خیره کننده بر زاویه های دید معنوی و فکرت ما پاشید. ما هنوز در حال پرسش در حین زندگی هستیم که به اقلیت جنس دیگر چه روا کردهایم که میتوان بر استخوان شکستهی جان او،نظامهای نابرابر تولید کرد ، برای بقای آن جان داد و از طراز فکر آن ثروت و قدرت اندوخت ؟ ما در این جنبش فقط انگشت اشاره به سمت قدرت فائق نشانه نگرفتیم ، به قول آن شعر :« اشاره ات به خودت برگشت /از انگشت خائنی ». این اشاره به سمت خود ما هم بود ، هم مردان و هم زنان ، زیرا پرسش در سرآغاز و غایت بیهوده شد ، بل پرسش حاق معنای بودن برابریخواهانه را در آغوش زنانهاش گرفت و آرامی بخشید.
ما مدیون آن حادثهی سَهْم و دردناک هستیم. دختر ایران از آن سر خاک وطن به پایتخت میآید و جان به در نمیبرد . او خاتون آزادگی شد و همانند همهی سرداران آزادی و برابری بیآنکه بخواهد و بداند به “خاست “بر خاک افتادهی ما نیرو بخشید و جنبشی برخاست که نهایت خواست چند نسل بود. آری این جنبش همچنان آوایی در دور دارد با آنکه آواز نزدیک آن، جان جهانی را آشوبناک در خود رها کرده است. تقلای نسلهایی که چه بسا برای بقای زنجیرهای بندگی هم جنگیدهاند ، اکنون به پرسشهای دردآوری دچار شدهاست. برای این جنبش چه میتوان گفت جز آنکه به احترام آن سخن پرداخت و در سخنپردازی تذکارها و زینهارهای از سر همدردی و همنوردی را به میدان گفت آورد .
ایران فردا درسالگرد جنبش زن،زندگی،آزادی تلاش کرده تا این رخداد را از زوایایی عمیق تر مورد توجه قرار دهد. این یادداشتها که درطی دو ماه اینده به تدریج بر روی کانال خواهد رفت چنین مزاجی دارد . باشد تا هم درس گذشته را به یاد آورد و هم در این نابگاهی و نابهنگامیی رخدادها ،گذشتگان را هم به معرکهی اکنون دعوت کند.
ایران فردا