ایران، خانه غصب شده، محور اتحاد همه زخمیها
این پاسخ روز جمعه اعتراضی زاهدان است به دیدارهای حکومتی چندی پیش تحت عنوان دیدار با اهالی سیستان و بلوچستان. شعار واضح است:” از زاهدان تا تهران جانم فدای ایران”. و البته ایستادگی تا خط پایان و مطالبه آزادی زندانیان. اینجا همان نکته راهبردی است. جنبش مهسا از حاشیه تا متن منتشر شده. گاه در خیابان است و گاه در شبکه های اجتماعی یا گاهی در شعاری بر دیوار و گاهی بر بنری در میدان شهر. مساله این است به رغم شبه حکومت نظامی مقاومت ادامه دارد. گاهی در بیرون زندان و زمانی در زندان. نمونه آخر،اعتصاب پنج کنشگر سیاسی محبوس مدنی، تاجزاده، محمودیان، رزاق و نجفی در دفاع از مطالبات زنان است.
با وجود همه تهدیدها تیم بسکتبال زنان ایران، سرود رسمی را نخواند. چهره شهرهای ایران عوض شده اند. آن انقلاب اجتماعی که حاصل سالها مقاومت مدنی علیه حجاب اجباری است، آنقدر منتشر شده که امروز جمهوری اسلامی در استیصال و درماندگی به لایحه هایی روی آورده که همان مصداق سنگ بزرگ نشانه نزدن است. جمهوری اسلامی که زمانی بدحجابان را تنبیه میکرد اکنون با موجی از بی حجابی مواجه شده که نمادی از مقاومت مدنی در برابر اجبار است و شالوده آن همان شعار معروف یکسال پیش است:” حجاب اختیاری حق زن ایرانی”.
مساله به اینجا منتهی نیست. ادوات نظامی و سربازان سرکوب در سطح شهر و پیامک های فله ای برای ارعاب نشانه ای دیگر از همان آهنگ معروف یراحی، آوازخوان جنبش زن، زندگی و آزادی است:” سخت هراسیده ای از دل یکرنگ ما”.
سیاست جمهوری اسلامی در این مقاومت مدنی منتشره در لایه های مختلف اجتماع انباشت زخم بر زخم است به ویژه بر زخم خانواده های دادخواهان می افزاید. اما این انباشت زخم بیشتر از همه خود جمهوری اسلامی را ناامن خواهد کرد چرا که تحقیر مولد جنبش های اجتماعی است.
استبداد جمهوری اسلامی هراسناک شده. از بام های مجتمع اکباتان تهران میترسد برای همین مدیرانش را احضار میکند. به تنبیه دسته جمعی دانشگاه از استاد تا دانشجو ادامه میدهد. چون میخواهد با یک جنبش منتشره در ایران مقابله کند جنبشی که در آن حاشیه ها تماشاچی کنشگری متن نیستند. حاشیه در کنار متن است و برای همین است شعار« از زاهدان تا تهران جانم فدای ایران» یا مشابه آن تاکیدی دوباره است که زخم های همه مای تحقیر شده ایرانی جز در یک مساعی مشترک بین همه ایرانیان مرهمی نخواهد یافت. این مقاومت مدنی خشونت پرهیز که ایستادگی به جای مماشات و وادادگی را انتخاب کرده و به بسیاری از اهل سیاست همیشه در هراس از ابهت قدرت و گرفتار در وسواس جدایی بارها پیام همگرایی بین تحقیرشدگان در حاشیه و متن را داده. برای همین شعار از “زهدان تا تهران جانم فدای ایران” در کنار همان شعار ” از کردستان تا تهران جانم فدای ایران” است.
اینجا ایران به عنوان خانه ای غصب شده محور اتحاد همه زخمی هاست. همه آنها که تصمیم دارند این خانه را بر اساس نظمی دموکراتیک و نه استبدادی بسازند. اهمیت این جنبش در این است حاشیه زخمی را در کنار متن زخمی، زن آزادیخواه را در کنار مرد آزادیخواه؛ دیندار را در کنار بی دین، دانشجو را در کنار کارگر و معلم نشانده. اینجا مساله این است این خانه مشترک باید بر اساس اصل تکثر محکم شود و این استحکام در گفتمانی دموکراسیخواهانه ممکن است. جنبش زن، زندگی و آزادی نه یک سر که هزار سر است. هر جا را بند کنی یک جای دیگر بیرون می زند. این یعنی مقاومت منتشر شده. به دور از خشونت که حاکم خشن را فرسوده خواهد کرد. هنوز بسیاری از اهالی سیاست متن این جنبش از که کنش کنشگران برخاسته نفهمیده اند. برای همین در طول یک سال گذشته جامعه راهی می رفت و آنها راهی دیگر. جنبش زنده است و هنوز دوام دارد اما اپوزیسیون سیاسی شکست خورد چون در درک مساله این جنبش ناتوان بود و در دگمهای گذشته اش گرفتار شد. تداوم این جنبش اهالی شکست خورده سیاست را سر عقل خواهد آورد.
تلگرام نویسنده