آن هیچکس، ایران را در ما کشت؛ تا مهسا، مسیحا وار بیاید و ایران را در ما زنده سازد.
تا دنیا دنیاست، نفس ژینا به تک تک ما زندگی و بالندگی خواهد بخشید. جان جهان ما، در هستیمان خواهد جوشید. فرزندان فردا نام و مرام او را خواهند خواند تا ارزش زندگی راستین را بیاموزند.
درود وطنی به شرف کردی مادر و پدر ژینا، دختر شایسته ایران.
شهادت ژینا، دختر غیور و آزاده کرد ما، نقطه عطفی شد در روند مبارزه دوردراز ملت ایران. آن روز، نقطه عطفی شد برای همصدایی و همدلی مردم ما در گذار از رژیم.
یکسال گذشت؛ یکسال پر حادثه، سالی به بلندای تاریخ، سخت اما پر امید، بر ما گذشت تا چه کژی های ولایی-سپاهی برافتد آنسان که هرگز برنگردد.
شهادت ژینا سه دگردیسی را در راستای گذار از رژیم فراهم آورد:
۱. تحول انقلابی در خواست و اراده ملت
مردم ما در این چهار دهه سختی ها کشیدند، مصیبتهای زیادی دیدند، بواسطه سیاست های واپسگرا و افراطی رژیم در منطقه و در جهان منزوی شدند، غرور تاریخی ما آسیب دید، دوره های پرتنش و پر آشوبی را در سایه دغل بازی و سیاسی کاری رژیم تجربه کردیم، ۸ سال جنگ بیهوده را تحمل کردیم، ۸ سال فرصت بازسازی کشور به کام اوباش آخوندی-سپاهی هرز رفت. بنام سازندگی، الیگارش فاسد رانتی بر سر ملت ما خراب شد. شانزده سال آزگار، اصلاحات مدل مسکن درمانی در درون و آشتی جویی مدل نرمش قهرمانی در بیرون، زندگی ما و عمر جوانهای ما را به هدر داد. آن دولت رانتی امام زمانی که خود اظهر من الشمس است چه بر سر این ملت آورد.
در همه آنسال ها امیدواری ملت به هیچ گرفته شد و آرزوها و خوش خیالی ها به باد فنا رفت. این شد که در خروش انقلابی ۱۴۰۱، مردم ما به خودشان آمدند که دیگر نمی شود به این رژیم متحجر متکبر جائر اعتماد کرد؛ اینکه باید یکصدا و یکپارچه از این رژیم گذر کرد و رفت به سوی براندازی انقلابی- نه براندازی نظامی-امنیتی و جابجایی کودتایی.
در ۱۴۰۱، سالها ناهمگونی و ناهمخونی بین ملت و حکومت به نقطه واپسین خود رسید. ملت، همدل و همسو، در سرتاسر کشور بلند شد تا انقلاب مهسا در ایران و جهان طنین اندازد. در این یک سال ملت نشان داد که در کلیت ایرانی خود عزم جزم کرده از رژیم بگذرد؛ به هر بهایی که باشد. نشان داد که دیگر این حکومت قرون وسطایی را بر نمی تابد.
ناسازگاری، نافرمانی و سلسله اعتراضات سالهای گذشته هر کدام بخش هایی از مردم را جلوی حکومت یا جلوی بخشی از حکومت قرار داد. یکبار، اعتراض به دزدی انتخابات بود؛ یکبار اعتراض به اجحاف قیمت افسار گسیخته سوخت، و باری دیگر اعتراض به حقوق پامال شده کارگر و شکستن حرمت زن. اما این دفعه، شهادت مظلومانه ژینا، دختری که از سقز به تهران آمد تا بی هیچ دلیل شکنجه شود و جان ببازد، خون ملت را به جوش آورد، دیگر دامنه تحمل ملت به آخر رسید. آتش به اختیارهای ولایت نکبت اینبار تیر خلاص را به قلب هرم حاکمیت زد.
یکدلی مصمم و انقلابی مردم، از کردستان تا بلوچستان و از مازندران تا خوزستان، حالا فقط بنیان پوسیده رژیم را نمی تکاند که آن را سخت لرزاند و حباب قدرت پوشالیش را ترکاند.
۲. تحول در اپوزوسیون رژیم
امروز، اپوزوسیون رژیم، از حالت در جا قدم رو و قدم آهسته بیرون آمد تا در راه درست و منطقی گام بر دارد.
تفاوت آراء در اپوزوسیون روشن است. بنظر من این تفاوت- و نه اختلاف، طبیعی و تا جایی خوب است؛ چرا که کمک می کند واقعیات روی زمین برجسته، منویات افراد رو شده و چند و چون روند مبارزه روشن تر بشود.
به باور من، تفاوت ها در اپوزوسیون رژیم بیشتر سلیقه ای است تا عقیده ای و ایدئولوژیک.
بگذریم از افراد کم تعداد که در تار تعصبی که به دور خودشان کشیدند اسیرند؛ و یا گروههای کوچکی که هنوز آن قابلیت را در خودشان نمی بینند که به مشی سیاسی رو بیاورند و همچنان خودشان را تافته جدا بافته می دانند. هر آینه، آنها، با این روش و منش، خودشان را منزوی تر می کنند و با چنان توهم خودشیفتگی هرگز نخواهند توانست اقبال ملت را بدست بیاورند. از این قماش خیال پرداز فاکتور بگیریم، بقیه اپوزوسیون خواست کلان ملت را دریافت؛ از تجربه نیم قرن تحولات کشور درس گرفت و بویژه آن بخش اپوزوسیون که در غرب آزاد هست این توفیق را داشت که اصالت دمکراسی و زیبایی چند گونگی و هویت های موزائیکی را حس کند. این تجربه موهبت و فرصتی است جلوی انقلاب ما.
اپوزوسیون تجربه هرز رفتن فرصت ها در زمان اصلاحات و جنبش ۸۸ را دارد. اگر مهندس موسوی که امروز صحبت از اصلاح ناپذیری رژیم و ضرورت رفراندوم می کند در سال ۸۸ به این باور می رسید، شاید دوره سیاه کشتارها و شکنجه ها و این همه فجایع و مصیبت ها که بر ملت ما و بر مدنیت ما رفت، تا اینجا طولانی نمی شد.
بدون آنکه بخواهم ساده انگاری کنم و مشکلات راه و دغدغه های جدی را نادیده بگیرم، می گویم جریان های سیاسی باید ظرفیت پذیرش هم را بالا ببرند و دریابند که مردم ما وقت کشی و فرصت سوزی را برای دامن زدن به بحث های حاشیه ای و کلیشه ای بر نمی تابند. مردم خریدار افاده فروشی و لفاظی و گفتمان پرطمطراق نیستند. چهره های کلیدی اپوزوسیون می بایست بدانند که اگر نتوانند به همگرایی راهبردی برسند اقبال ملت را برای همیشه از دست خواهند داد و به سرنوشت بدنام اصلاح طلبان دیروز دچار خواهند شد. ملت با کسی عقد دائم نبسته است. ملت وکالت مادام العمر به کسی نمی دهد.
برای رسیدن به همگرایی، اپوزوسیون باید با همه شئونات و تعیناتش رویکرد جمع محور و فرانگر داشته باشد. تابلو کردن هر نام و مرام و یا تابو ساختن این و آن، چه هویت قومی باشد، یا هویت شخصی و یا عصبیت نوستالژی، به انقلاب و به اراده جمهوریت ملت آسیب می زند؛ و هم پایگاه اجتماعی و سیاسی افراد صاحب نام را تخریب می کند. من نقش افراد با تجربه و رهبران سیاسی را در همه جناح های اپوزوسیون رژیم در داخل و خارج کشور مهم می دانم و معتقدم نباید گذاشت چهره و شخصیت ملی رهبران مخدوش شود. مردم رفتار ها و گفتارها را با دقت در نظر خواهند داشت. باید بفهمیم که حساسیت ها در جاانداختن حقوق محلی و نیز اصرار بر بازگشت بی چون و چرا به گذشته نوستالژیک جایش در مجلس مؤسسان است. خواست دمکراتیک ملت در روند سالم انتخابات و رفراندوم روشن می شود. نمی گویم حرف هامان را فرو بخوریم و گفتگوی سازنده و بدور از تعصب نداشته باشيم. می گویم از بگومگوهای احساسی، حذفی و عصبی جدا” پرهیز کنیم. حساسیت زمان و شرایط کنونی را بزرگوارانه درک کنیم؛ بویژه حالا که رژیم بدجوری زمین خورده است و دنبال فرصتی است تا کمی جان بگیرد و به بخش خاکستری و سنتی ملت و به خارجی بگوید اپوزوسیون پراکنده است و نمی تواند آلترناتیو باشد.
امروز می بینیم که استمرار طلبها دنبال دانشگاهی ها افتاده اند تا اساتید را مجاب ساخته با خودشان همصدا کنند که نجات کشور از کژراهه خود اصلاحی نظام می گذرد.
می خواهم به آن بخش از راست سنتی و عقبه و بدنه اصلاح طلبی که آلوده به جنایت و خیانت حکومت نیست، و مطمئنم خیلی هاشان نه تنها از رفتار ساختار که از اصل رژیم ناراضی و نگران آینده کشور هستند؛ بگویم که اپوزوسیون متکثر هست اما متشتت نیست و دور نیست که آلترناتیو کارآمد از میان نحله ها و نیروهای اپوزوسیون بربیاید.
می خواهم به قشر خاکستری بگویم که به استمرار طلب ها اعتماد نکنید. مشکل استمرارطلب ها با ولایت فقیه مصداقی است. یعنی هنوز بر آن باورند که مثلا یک خاتمی ولی فقیه گزینه ایده آلی است. یادمان نرود که خاتمی خود را چیزی بیشتر از یک ‘تدارکاتچی’ بی دست و پا نمی دید. باور نداشت که او و همپیالگانش بتوانند ‘تعمیرات چی’ نظام باشند؛ چه برسد به آنکه افق دیدشان اصلاحات ساختاری باشد. امروز هم آنها در بهترین حالت دنبال تغییر صوری رفتار حاکمیت هستند؛ آنهم بیشتر به سود خودی هاشان! کمی پیش از جنبش ۸۸ نوشتم که آنها، انفعال طلب ها، ‘یک یا حسین دیگر’ را ساز کردند تا از ‘نخودی’ بودن به ‘ناخودی’ شدن فرو نیافتند؛ اما دیدیم که چگونه حقیرانه به حضیض ‘بی خودی’ در غلطیدند.
۳. تحول در نگاه جامعه جهانی به ایران
بنظرم امروز دیگر هیچ دولتی در همسایگی ما، در سطح منطقه و در جهان نیست که معتقد باشد می تواند روی بقای رژیم هزینه کند و اینکه می تواند روی همکاری با این رژیم حساب بکند؛ حتا دولت های باجگیری که از بدبختی این رژیم درمانده استفاده می کنند.
بباور من، جهان آزاد آماده است تا از این رژیم عبور کند. گمان نکنیم که مصلحت قدرت های غربی و یا شاید قدرتی آسیایی مانند چین در مماشات پایدار با یک رژیم درمانده ورشکسته است. من حساسیت های استراتژیک در بازی بزرگ قدرت در جهان بحران زده امروز را می فهمم و می بینم که چگونه ضرورت های مقطعی، قدرت های غربی را به بازی موش و گربه با رژیم وا می دارد تا هر از گاه حدیث کهنه چوب و هویج را پیش بکشند. اما دوستان، نباید سرد شد؛ صدای انقلاب را همه شنیده اند. حلقه مفقوده، همانا، یک آلترناتیو مقبول معقول است تا منطقه، غرب و حتا چین از خواست ملت حمایت کنند.
نه حالا که دنیا حضور میلیونی مردم ما را در داخل و خارج کشور دیده و دانسته است که رژیم با همه وحشیگری نتوانسته و نخواهد توانست از پس نوجوانان ما بر آید؛ بیست سال پیش هم هیچ کشوری این رژیم را دارای اقتدار استوار نمی شناخت و آن را قابل دوستی پایدار نمی دید.
بیست سال پیش در سمیناری در دانشگاه تهران از یک اینتلکچوال روس پرسیدم که کشورش تا چه میزان روی دوستی با رژیم ایران حساب می کند. به من گفت: خیلی ساده، آنها- رهبران ایران- دوست دیگری ندارند و ناچارند با ما- روسیه- دوست بمانند.
در خاطره ای دیگر، در نشستی که بهمراه تیمی از دانشگاه تهران با اهل سیاست و مطبوعات ارمنستان در ایروان داشتم، یک میزبان ارمنی رک و پوست کنده گفت که کشورش با دولتی دوست است که آن دولت با همه دنیا دشمن است.
این دو نگاه بیست سال پیش از سوی دو تبعه روسیه و ارمنستان، دو کشور دوست رژیم، گفته شد. حال، آیا چگونه می توانیم بدگمان باشیم که دنیا ما را به رژیم خواهد فروخت. در وضعیت بغرنج داخلی و منطقه ای که حکومت گرفتار شده و پر روشن است که از این مرداب نمی تواند درآید؛ بر ماست که وظیفه خود را بدانیم و روی اراده ملت حساب کنیم. اگر به خودمان بیاییم دنیا ما را جدی خواهد گرفت.