چرا ج.ا به ستیز با خانواده‌های جانباختگان پرداخته است؟ رضا علیجانی

نظام جنایت‌کار و بچه‌کشِ ولایی، دشمن آگاهی و وجدان و مروج فراموشی و بی‌تفاوتی است. خانواده‌های جانباختگان جنبش اما، مروج آگاهی و محرک وجدان‌هایند(چرا که شهید قلب تاریخ است).

این خانواده‌ها منبعی انرژی‌بخش و انگیزه‌دهنده هستند. به خصوص وقتی تردید و ترس و مصلحت اندیشی‌های عقل حسابگر غلبه می‌کند آنها وجدان آدمیان را مخاطب قرار می‌دهند: عقل گوید مرو که نتوانی؛ عشق گوید هرچه بادا باد! آنها بخش دیگری از وجود آدمیان را فعال می‌کنند.

صدای این خانواده‌ها که دردهه‌های گذشته در میان انبوهی از هیاهوها گم بود، امروزه رساتر از همیشه شنیده می‌شود. ما هم وظیفه اخلاقی داریم نگذاریم آنها تنها بمانند.

ما پس از یک قرن که داریم برای آزادی، دموکراسی، عدالت، حاکمیت قانون، رفع تبعیض و… و این که قلدری در آن بالا ننشیند و در باره زندگی و مرگ همه ما تصمیم بگیرد، شهید می‌دهیم؛ امروزه جلوتر، قوی‌تر و امیدوارتر از همیشه هستیم…

رئیسی جلاد در یک مصاحبه مطبوعاتی در نیویورک در پاسخ به سئوالی در باره قتل ژینا امینی گفت وی سابقه بیماری قبلی داشته و تحقیقات ما هم نشان داده که ماموران با وی برخوردی نداشته‌اند.(این یعنی او خودش یک‌دفعه افتاده و مرده است!)

خانواده جانباختگان و شهدا قبل از هر چیز باطل‌السحر این نوع روایت سازی‌های حکومتی هستند. آنها منبع آگاهی و افشاءگر دروغ و دغل حکومت‌اند.

این خانواده‌ها خودشان یک «نشانه» و «نماد»ند. صاحب زمان و مکان‌اند. مکانِ گور عزیزشان و زمانِ تولد و جانباختن او. مگر در ادعیه شیعی گفته نمی‌شود درود بر تو روزی که زاده شدی و درود بر تو روزی که به قتل رسیدی. خجسته باد تولدت و خجسته باد مرگت. آنها «فرهنگ شهادت»ی که در ناخودآگاه جمعی و کهن ما ایرانیان وجود دارد را در سیمای درست و حقیقی‌اش زنده می‌کنند.

حضرات مراسم اربعین راه می‌اندازند؛ جلادانی که می‌خواهند سوگوار شهیدان باشند. اما اربعین واقعی در خود ایران درجریان است.

اگر ما «روندی» به تاریخ سه، چهار دهه اخیرمان نگاه کنیم می‌بینیم صدای دادخواهی خانواده‌های جانباختگان از یک صدای گم شده در دیگر هیاهوهای دهه شصت، امروزه به رساترین صدای صحنه سیاست ایران تبدیل شده است. شهدا از میان ما رفته‌اند اما خانواده‌های‌شان پیام‌داران آن‌هایند که به خوبی مسئولیت‌شان را انجام می‌دهند.

مسئولیت همگانی ما هم این است که نگذاریم آنها فراموش شوند؛ مادر کیان پیر فلک، پدر و مادر پویا بختیاری، مادر و خاله و خواهر نیکا شاکرمی و صدها و هزاران هزار دیگر… . اگر از بالا به ایران‌مان نگاه کنیم در یک صد ساله پس از مشروطیت ایران تبدیل به دشتی از لاله‌ها شده است. لاله بی داغ در این راغ نیست…

در این روند طولانی هیچ‌گاه صف ما این‌قدر پرشمار و رو به جلو و صف مقابل این همه رو به کاهش و ضعف و اضمحلال نبوده است. ما باید تا رسیدن به سرمنزل مقصود به این ماراتن ادامه بدهیم.

گفتگوی رضا علیجانی با ایران اینترنشنال
https://t.me/rezaalijani41