کمای ما، کمای او، ابوالفضل محققی

دخترکی زیبا با سری باند پیچی شده چون فرشته‌ای رفته در خواب جادو. روزهاست در جدال با مرگ و زندگیست. افسوس که بوسه دلداده جوانی او را از این خواب جادوئی بیدار نخواهد کرد. ترنم یک ترانه گوشهای اورا نوازش نخواهد داد. چرا که در این سرزمین نکبت زده بوسه جرم است، ترانه جرم است، دوست داشتن جرم است، حتی زیبائی عریان گناه نابخشودنی است. گناه این فرشته رفته در کما زیبائی اوست! جسارت اوست! حتی نام اوست که دیگر گونه نامیست نشئت گرفته از ریشه‌های تاریخی که از ما دریغ شده است.

آرمیتا نام الهه اسفند ماه، الهه پاکی، فروتنی، صفا و آرامش. نسلی جدید با نام‌های اصیل بر گرفته از تاریخ گذشته خود. دگرگونی عمیقی که طی این چهل سال در نگاه مردم حتی نسبت به نام نهادن بر روی فرزندانشان صورت گرفته است. نام هائی که خود خط فاصل بین این نسل با حکومت، عرف و تفکر جاری در جامعه اسلامی است.

نام هائی که در بطن خود نوع نگاه به زن، نگاه به سبک زندگی و نهایت تلاش برای رهائی که نام اصلی آن آزادیست را تبیین می‌کند.

آن‌ها را بر ریشه‌های تاریخی خود بر می‌گرداند. در تقابل با تفکر ارتجاعی حکومتگران اسلامی قرار می‌دهد. در گیر با تفکری که گشت‌ها ارشاد را راه اندازی می‌کند.
مهسای زیبا و جوان را تنها بخاطر ظاهر آراسته و زیبائی او به داخل ون می‌کشد عقده حقارت خود را با زدن و کشتن ناجوانمردانه او نه بر سر مهسا بلکه بر سرنسلی خالی می‌کند که مانند او فکر نمی‌کند. طبق خواسته او تن به زندگی چرکین و عقب مانده تراوش کرده از ذهن‌های معیوب و انباشته از نفرت نادانی و تعصب مذهبی نمی‌دهد.
نسلی که با شهامت ستودنی برای رسیدن به آزادی پای در میدان می‌نهد و هزینه سنگین چنین میدان داری بزرگ را به قیمت جان می‌پردازد. جنگی تلخ و نا برابر.

آرمیتای جوان سرشار از زندگی، شور جوانی همان لحظه که حجاب از سر می‌گیرد با طراوت وزیبائی، نوجوانی پای در مترو که لشگر چهار صد نفری اعزام شده توسط کثیف ترین راهزن نشسته حکومتی بنام زاکانی شهردار تهران در آن جا مستقر گردیده‌اند می‌نهد. میداند که ناگزیر از رودرروئی با این لشگر آتش به اختیاران حکومتیست. اما او راه خود را انتخاب کرده است. او برای رسیدن به ساده ترین نیاز طبیعی یک انسان که حق انتخاب اوست مبارزه می‌کند! هیچکس قادر نیست حق انتخاب را از انسان سلب نماید.

شهامت انتخاب و شوری که نسل مهسا با آن شناخته می‌شود. جنبشی که ضربتی سخت بر پیکر رژیم وارد ساخت. هر چند ببهای هزاران کشته، رفتن به کمای رومینا‌ها و مهسا‌ها. که آرزو می‌کنم آرمیتا از آن بر خیزد.

دردا که جنایت در حق او در هیاهوی تلخ و دردناک حمله حماس به اسرائیل، کشتار بیرحمانه صد‌ها انسان بخصوص کودکان و حمله متقابل اسرائیل به غزه که مسلما دست جمهوری اسلامی در راه اندازی آن بسیار دراز بوده. مسئله بزرگ اجتماعی یعنی زدن هول دادن به قصد کشت یک نو جوان توسط ایادی حکومتی را در محاق قرار میدهد.
مردم درروز مرگی گذران سخت زندگی اقتصادی و در هراس از گسترش جنگ و آینده تاریکی که ماجراجوئی، سلطه طلبی خامنه‌ای بوجود آورده چنان گرفتارند، که رفتن به کمای یک نوجوان در این هیاهوی وحشت گم می‌شود.

به کما رفتن نوجوانی از جنبش اجتماعی مهسا که تنها امید واقعی برای هر گونه تغیر و تحول در جامعه هستند! نیز نمی‌تواند به عاملی برای باز نگری عملکرد ما جریان‌های پراکنده سیاسی در جهت یک همگرائی تاثیر گذار گردد.

دریغ و درد که هنوز تمایلات گروهی و کاستی‌های فردی ما آنچنان بر عملکرد‌های ما سایه انداخته است که قابل تصور نیست حتی در برخورد با فاجعه بزرگ آرمیتا. ما جملگی در کما رفتگانی هستیم که خود نمی‌دانیم. خواب زده را امکان بیداری هست. اما ما خود بخواب زدگان را که روزانه تیرهای جفای رها شده بر سر این مردم رامی بینیم، خطر جنگ خانمان سوز گسترده بر فراز کشور را حس می‌کنیم اما سر از خواب خوش گروهی خود بر نمی‌داریم. نه!

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»