که تا ابد بریده باد نای او .
با کاسه ای پر از شبنم دخترک پرسید” پدرم کجاست ؟”مادر گفت “پدرت در جنگ است .” “مادر! پدرم کی بر میگردد ؟” مادر گفت ” هر زمان که بتوانی کاسه ای پر از شبنم پر کنی و آرزو کنی که پدرت برگردد.”
سحرگاهان دخترک با کاسه بر دست در میان گلبرگ ها میگردید و آرزوی تمام شدن جنگ و بازگشت پدر می کرد. چه تلخ است دیدن تصویر جهانی که در آن کودکان قتل عام می شوند.کودکان کشته شده ،کودکان به گروگان گرفته شده اسرائیلی با کاسه هایشان در دست در آرزوی صلح ، در اسارت تفکری تروریستی که آزادی خود را با محو یک کشور، با گروگان گیری کودکان و پیر زنان و پیر مردان گره می زنند.
چه تلخ و دردآور است دیدن کودکان فلسطینی که در زیر آوار خانه های ویران گشته توسط بمب افکن های اسرائیلی جان سپرده اند. آنها نیز کاسه شبنمی از آرزو طی سالها جنگ در دست دارند. آرزوهایی بسیار ساده، زندگی بی هراس از جنگ، شادمان در کنار عزیزان .اما حال جان داده در آغوش مادری که او نیز کشته شده است.قربانیان بی گناه تفکری که رهائی از چنگال تروریسم و جنایت وحشتناک حماس را با نابودی یک شهر و اهالی آن پاسخ می دهد.
ده ها هزار کودک اوکراینی در آتش جنگی می سوزند که خود هیچ نقشی جز قرار گرفتن در محدوده جغرافیائی که مورد کشمکش قدرت های جهانی است ندارند.کشته می شوند، به اسارت در آمده مورد تجاوز و خرید و فروش دلالان کودکان قرار می گیرند.
چه میزان کودکان روسی باید که در چشم انتظاری پدرانی که دیگر باز نخواهند گشت کودکی نکرده مانند کودک فیلم “بیا و بنگر” یک شبه پیر شوند؟ و اما، ما در کجای جهان ایستاده ایم؟ دردا که وضعیت ما ملت گرفتار شده ایران تلخ تر و غمبار تر از تمامی این هاست. ما امروز در جایگاهی ایستاده ایم که لعنت ابدی قاتلان انسان را بر دوش می کشیم. چرا که بخش زیادی از خشونت جاری در جهان ، در منطقه خاورمیانه و در جای جای ایران بنام جمهوری اسلامی ایران که در نهایت منتسب به ایران و ایرانیست بنام ما رقم می خورد.بی آنکه خواست اکثریت مردم ایران باشد.
تاوان عملکرد ملتی که درمیان نشیگی نابخردانه ناشی از عقب ماندگی تاریخی، باورهای دینی، توهم رسیدن به آزادی و عدالت دریغ شده طی قرن ها استبداد حکام ،باور احساسی به روشنفکران تحصیل کرده، دریغا که اکثریتشان با سلاحی بردست و نارنجکی بر کمر گاه که من نیز خود از جمله آنان بودم!می خواستند آزادی به ارمغان بیاورند و عدالت بر قرار سازند.
مبارزانی که “تنها ره رهائی را در جنگ مسلحانه ” می دیدند. به حمایت از مردی برخاستند که بنام آزادی و عدالت پای بر این سرزمین نهاد و در میان هلهله شادمانه یک ملت تکیه بر قدرت زد.متحجری خدعه کار که هدفی جز برپائی حکومت اسلامی و جاری کردن قانون شرع نداشت.مردی غرق در کینه نسبت به خاندان پهلوی،نسبت بر هر آنچه که بوئی از نو آوری ،تمدن ، علم ،تخصص،روشنفکری و مدرنیسم می داد.
مردی که ستایشگر جنگ بود و”شهادت” بخوان مرگ . با شعار مرگ بر امریکا و اسرائیل فضای خشونت،کشت و کشتار،اعدام های دستهجمعی را بر جامعه مستولی ساخت .گلستان ها تخریب کرد و گورستان ها آباد نمود.
تخم کینه و نفرت را در سرتاسر این سرزمین بنام حکومت اسلامی، بنام حکومت عدل علی، بنام دفاع از مستضعفان جهان که درواقع همین گروه های تروریستی گوناگون باشند در میان عقب مانده ترین و فرصت طلبترین اقشار جامعه افشاند.ملت را بخودی و غیر خودی تقسیم کرد و تخم نفاق و چنددستگی افکند.
اما فاجعه احزاب ،سازمان ها و افراد مسخ شده توسط ایدئولوژی های رنگارنگ که وجه مشترکشان با او مبارزه با امپریالیسم جهانی به سرکردگی امریکا و میل به ” اردوگاه سوسیالیسم”در سیمای اتحاد شوروی بود. جامه دموکرات انقلابی بر تن ارتجاعی او پوشاندند. چشم بر غولی بنام ولایت فقیه که او از بطری جادوئی سال ها مانده در اعماق زمان آزاد ساخته وبر صدر قانون اساسی نشاند بستند.
حمایت کردند از اعدام کسانی که الیت جامعه بودند و مصدر کار در حکومت پهلوی .ما حمایت گران شرمنده ای که با تفکر ایدئولوژیک خود،با عمل کردی حاصل از چنین تفکری چشم ب سرکوب هر مخالفی از جانب او بستیم .حزب توده “خط امامی” برای او ساخت صحه بر ولایتش نهاد که امروز در سیمایی بمراتب خشن تر ، بی پروا تر و بی شرم تر و جنایتکار تر از کفن دزد قبلی بنام ولی فقیه .حاکم بر سرنوشت این ملت گردیده است .
ولی فقیهی خود شیفته ،بی مسئولیت دربرابر تمام تصمیم گیری های خودسرانه خود. ،کینه توز،و جنایتکار که رویای رهبری نه تنها هلال شیعی، بل جهان اسلام را دارد. رویای تلخی که بخش عظیم.این تلاطم ,این درگیری های نظامی ، عملکرد های تروریستی حاصل در داخل و خارج از کشور محصول آن است.
این حمله ماجرا جویانه، ویرانگر و جنایت بار حماس به اسرائیل که مسلما با حمایت و هماهنگی جمهوری اسلامی با علم به واکنش گسترده دولت نتانیاهو صورت گرفته ، منطقه و جهان را در آستانه جنگی خانمانسوز قرار داده که جنگ ملت ما، مردم ما نیست.تصمیم نابخردانه بر خاسته از جریان افراطی حاکم بر کشور که هرگز منافع ملی این ملت و سرزمین را ندیده است.
امروز مهمترین وظیفه ملی و میهنی هر ایرانی، هر جریان ،هر کنشگر اجتماعی و سیاسی چیزی نیست جز مخالفت با سیاست های جنگ طلبانه جمهوری اسلامی .
نیفتادن در دام جبهه ای است که بنام حمایت از ملت مظلوم فلسطین در تقابل با اسرائیل گشوده شده و مبارزه آزادیخواهانه جنبش “زن،زندگی، آزادی” را سرکوب و تحت الشعاع قرار داده است.
متاسفانه بار دیگر برخی افراد، چهره ها، و جریان های سیاسی دست” به قلم برده” شروع به تحلیل ،آنالیز و دادن نظر بر این که مجرم اصلی کیست ؟ نموده اند. اسرائیل ستیزی و اینکه اسرائیل از دیر باز دشمن تاریخی ایران بوده و منشا اصلی جنایت اوست را در دستور کار خود قرار داده اند، که نتیجه آن جز هم صدایی با جمهوری اسلامی و تقابل با اسرائیل و کشیده شدن بدنبال حوادث تلخی که ماجراجویی های خامنه ای بوجود آورده است! نیست.
برای اپوزیسیون جمهوری اسلامی، برای جریان های ضد جنگ و صلح طلب چه در داخل و چه خارج از کشور وظیفه ای مهم تراز مبارزه با جمهوری اسلامی در راستای حمایت از تداوم” جنبش مهسا “نیست.
ما منادیان زندگی ،شادی ،آرامش،صلح ، آبادانی ،آزادی، عدالت و فضایی سرشار از محبت و عشق به انسان و کودکانی هستیم در نقطه ،نقطه جهان که بجای پرکردن کاسه هائی از شبنم با آرزوی پایان جنگ! کودکانی باشند شادمان بی هراس از بمباران های شبانه ،بی هراس از یورش جانیان مسلح به کاشانه شان در آغاز سپیده دم،با امید فردایی شاد و روشن با موسیقی روح افزای حیات،که با خیال آسوده سر بر بالین بگذارند و سحرگاهان با بوسه پرمهر مادر،پدر سر از بالین بر دارند .”سلام صبح بخیر چه روز زیبائی است.
ابوالفضل محققی