تکثر علیه تمامیت خواهی، مجتبی نجفی

از خانم فاطمه رجایی راد به عنوان پزشک نمونه آمل تقدیر کردند، بعد از اینکه حاضر نشد روسری نماد اجبار را بر سر کند او را تنبیه کردند. تنبیهی سنگین: تعلیق پرونده طبابت. در دوران قرون وسطای ایرانیم. هر چقدر جامعه در شکل مبارزه متنوع و آبدیده شده حکومت هم قرون وسطایی تر شده. این همان ترجمه برتری تعهد به تخصص است که در اوان انقلاب پنجاه و هفت، باعث خانه نشین شدن بسیاری از نخبگان و میدانداری بسیاری از فرومایگان شد. البته تعهد به سیستم زور نه ارزشهای انسانی، چرا که در اجبار هیچ ارزشی نیست؛ اجبار در پوشش و عقیده ضدارزش است. حالا فرقی نداشت حکومت روسری از سربردارد یا روسری به سر کند. هر گونه دخالت حاکم در نحوه پوشش شهروند، نشانی از  تمامیت خواهی است. چون مسأله فقط آن یک تکه پارچه نیست، مسأله یک نظام فکری است که شهروند را هیچ می انگارد.

جنس حرکت خانم رجایی راد هم شکلی از مقاومت است در برابر سلطه حاکمی که تا دیروز التماس میکرد موهایتان را سراسر بپوشانید و امروز در برابر بدحجابی کوتاه آمده و با بی حجابی مشکل دارد. عذرخواهی اجباری ایشان هم کوچکترین اهمیتی ندارد چرا که مهم تکثیر کنش هایی از دست است نه قهرمان شدن.

اینکه عده ای می‌گویند حالا چرا به حجاب گیر میدهید و به باقی مشکلات نمیرسید، استدلال غلطی است. مسأله حجاب اجباری کم از بریدن زبان نیست. تحمیل حجاب اجباری، هموار کردن مسیر تمامیت خواهی است و مسیر جامعه ایرانی از بدحجابی تا بی حجابی، نمونه عالی تقابل با تمامیت خواهی است.

مقابله با اجبار حجاب، دستاورد بزرگ جنبش زن، زندگی و آزادی است که هر چند تکمیل نشده و به تغییر قانونی نرسیده، اما تکانه بزرگی بر نظام ایدئولوژیک جمهوری اسلامی وارد کرده. جنبش زن، زندگی و آزادی زلزله ای چند ریشتری بزرگی بود که در امتداد زلزله های کوچکی بود که اولین اش در آغاز انقلاب رخ داد، وقتی اقلیتی از زنان در برابر استبداد اکثریت از حق آزادی پوشش خود دفاع و این اراده مبارزه با اجبار در دهه های بعد امتداد یافت و از خانه تا خیابان نظام تمامیت خواه را درگیر کرد. مبارزه ای که با زندگی روزمره در هم تنیده شد و آنچنان ضربه ای به حاکم زده که گیج و منگ در انبوه لشکر نافرمانان مدنی، غیرانسانی ترین رویکردها را در پیش گرفته.

نظام جمهوری اسلامی در پروژه تحمیل اسلامیزاسیون بر جامعه شکست خورده، شکستی که با تعلیق و تنبیه جبران نمیشود. سلطه اگر چه ظاهر مهیبی دارد اما درونش ولوله ای است؛ موریانه ها در حال جویدن استوانه هایش هستند. چهره رنگارنگ شهر، همان کابوسی است که جمهو ی اسلامی هراس داشت. از چادرهای یکدست سیاه، به انواع و اقسام پوشش رسیده ایم. این برآمدن همان تکثر جامعه ایرانی است، تکثری علیه توتالیتاریسم.

تلگرام نویسنده