شیعه/کافر را در صفوف سازمان خود راه نمیدهیم
چند روز پیش زیاد نخاله رهبر سازمان جهاد اسلامی فلسطین اعلام کرد که ما هرگز شیعه و کافر را در صفوف سازمان خود راه نمیدهیم. این اظهارات در شرایطی که این سازمان بود و نبودش را مدیون جمهوری اسلامی است، در نگاه اول حیرتانگیز به نظر میرسد، اما اگر با مدل خاص سیاستورزی فلسطینی آشنا باشیم، این موضعگیری که نظیر آن را این روزها از بسیاری از کاربران فلسطینی دیدهایم، دیگر تعجبآور نخواهد بود.
فراموش نکنید که در جریان جنگ سی و سه روزه اسرائیل و حزبالله لبنان حماس نه تنها یک گلوله به حمایت از حزبالله شلیک نکرد بلکه در تبلیغات رسانهای خود به جای کار بردن عنوان حزبالله یا مقاومت اسلامی در لبنان، از عبارت طعن آمیز و دیگری ساز “تنظیم شیعی فی لبنان” استفاده میکرد.
سیاستورزی مدل فلسطینی بر پایه دو عنصر نخوت و ساده لوحی استوار است. نخوت آن از رادیکالترین نسخه ناسیونالیسم عظمتطلب عربی/سنی نشات میگیرد که هنوز جهان را تنها با چشمبند منقش به دورانی میبیند که به ضرب شمشیر تا آنسوی اسپانیا و هند را فتح میکرد و آقای جهان بود. در این نخوت عناصر نیرمندی از زیاده خواهی و خود برتر بینی وجود دارد که برای مثال شیعیان و کردهای عراق، مسیحیان و قبطیهای مصر و بسیاری دیگر از اقلیتها در خاورمیانه آن را به قیمت بسیار گزافی، با تمام وجود لمس کردهاند. ساده لوحی این فرهنگ سیاسی نیز به احتمال زیاد ناشی از آن است که اهالی این سرزمین هرگز و در هیچ زمانی تجربه دولتداری و حکمرانی نداشتهاند.
به همین سبب بود که در آغاز دهه سی میلادی عزالدین قسام و امینالحسینی رقابت جوامع یهودی و مسلمان در فلسطین را که از سه دهه پیش از پایان قرن نوزدهم آغاز شده بود، با حلال اعلام کردن خون تمام یهودیان به درگیری نظامی تبدیل کردند و تاسیس سازمانهایی نظیر هاگانا و ایرگون را موجب گردیدند و در آغاز جنگ جهانی دوم حاج امینالحسینی رهبر جامعه عربهای فلسطین نزد هیتلر رفته و به حزب نازی آلمان پیوست و لشکر سیزدهم گوهستانی وافن اساس را با با مسلمانان بوسنی تاسیس کرد که مسئول مرگ دویست و شصتهزار نفر در یوگوسلاوی شناخته شد پس از پایان جنگ مارشال تیتو رهبر یوگوسلاوی به دنبال آن بود تا امینالحسینی را یافته و او را به عنوان جنایتکار جنگی محاکمه و اعدام کند. تنها حمایت انگلیسیها از الحسینی او را نجات داد.
زمانی که شما در سیاست دست به قمار بزرگ و زورآزمایی نهایی میزنید، در صورت باخت، معمولا همه چیز را از دست میدهید، اما برای فلسطینیها اینطور نشد. چون انگلیسیها نمیخواستند نفوذ خود را در جوامع عربی از دست بدهند و امریکا هم نمیخواست که اعراب به دامن شوروی بروند. بدین ترتیب دو سال پس از پایان جنگ دوم جهانی فرصتی کم نظیر برای فلسطینیها پدید آمد و قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل تشکیل دو دولت مستقل یهودی و عربی را را در سرزمین فلسطین تصویب نمود. این فرصتی طلایی بود که فلسطینیها که در جنگ جهانی به نفع آلمان هیتلری شرکت کرده و بازنده شده بودند برای نخستین بار در تاریخشان از اهالی یک ولایت تابعه به یک دولت و کشور تبدیل شوند.
خیلی از مللی که در جنگ طرف بازنده را گرفته بودند سرزمینشان را از دست داده و در مواردی حتی قتل عام شدند. ارمنیها برای قرنها ساکن مساحتی حدود یک سوم ترکیه امروزی بودند اما شکست نظامی سبب شد که حتی اثری از یک نفر از آنان در این سرزمین باقی نماند. آلمانیهای ساکن لهستان و چکسلواکی پس از شکست آلمان تا نفر آخرشان اخراج شدند و هیچگاه دیگر سرزمینشان را ندیدند. پاکستانیها به سبب برتری نظامی خود تا سالها جمعیت بنگالها را در سرزمینشان که به آن پاکستان شرقی میگفتند، در ابعادی حیرت انگیز قتلعام کردند تا هویت ملی و سیاسی آنها برای همیشه از میان برود. تنها پیروزی نظامی هند در سال هفتاد و یک میلادی بنگالها را از نابودی نهایی نجات داد.
اما اعراب فلسطین و دولتهای عرب با همان نخوت و بلاهت قطعنامه سازمان ملل را رد کرده و در عوض دست به جنگ زدند و باز هم مقدار دیگری زمین از دست دادند. با این حال هنوز غزه و کرانه باختری و برخی نقاط دیگر در اختیارشان بود. در سال هزار و نهصد و شصت و هفت عبدالناصر و بعثیهای سوریه به فلسطینیها گفتند که فعلا از آنجا خارج شوید تا زمانی که تانکهای ما برای به دریا ریختن یهودیان میآیند، صدمه نبینید، دهها هزار نفر به امید نابودی کامل اسرائیل و یهودیان از فلسطین خارج شدند. مصر و سوریه شکست خوردند و اسرائیل اجازه بازگشت به خارج شدگان را نداد و داستان تقریبا به همین ترتیب ادامه یافته است.
تلگرام نویسنده