دختران ما خودِ وطنند؛ دختران ما موهای هراس مادران‌شان را و دست‌های ترس پدران‌شان را باز کرده‌اند، مسعود میری

دختران ما نماد نیستند ، نمی‌خواهند نماد باشند ، چنانکه مادران‌شان نماد وطن بودند. گمانم که اگر بخواهند هم نمی‌توانند. یک وقتی سهراب سپهری از آمریکا نوشته بود ایران مادران خوب و روشنفکران بد دارد. نمی‌دانم عین همین کلمات را گفته باشد ، اما حق مطلب همین است .

مادران خوب ، خوب قرمه سبزی و آش رشته می‌پزند ، نگران فرزندان هستند و خوب نمی‌خوابند و قس علیهذا . آن‌ها نماد همه‌ی خوبی‌هایی بودند که فروتنی، تواضع و تسلیم خلق می‌کرد .حالا این خوبی‌ها به کار زندگی نمی‌آید . فروتنی، تواضع و تسلیم نیرومندی را مضمحل می‌کند . حالا دختران این کلمات را رد می‌دهند و نسبت خوبی را با فروتنی، تواضع و تسلیم فهم نمی کنند. مادران ما گویا به خوبی‌های خود باید شک کنند ، مادام که دختران‌شان نه فقط بر عقاید حکومت‌ها که نخست بر رویه‌ی پدران و مادران خود شوریده‌اند و نمی‌دانند ارزش‌های قدیم چرا باید تا سرحد مرگ یک فیلمساز ، شاعر و دختری با موهای بلند بر سر اصول خود پافشاری کند. من اگر نامه‌نویس بودم از یک دهات دوردست‌ به شاعری در یک جای دیگر جهان می‌نوشتم ایران خیلی عجیب عوض شده است. مادر نماد وطن بود اما دختران خود وطنند ، نمی‌خواهند نماد چیزی باشند که خودشان آن را باید بسازند . آنان موهای بازشان را به باد می‌سپارند و شاعران نه از خیال که در واقع می‌نگرند که معاشران گره از زلف یار باز نکردند ، ملاحظه‌ی حقیقت کردند.

من پشت همه‌ی این طول و تفصیل‌ها چیزی پنهان ندارم ، ما شاعران و ادیبان کلمات کافی برای دختران خود نداریم . آن‌ها در کوچه و خیابان و مترو به قول برادران تاجیکم لت و کوب می‌شوند اما خود خود وطنند ، بی نماد و سمبل. خیال و ایده‌ی آینده‌ی وطن جانان ما باید رهایی باشد و رعایت زندگی ، و اگر چنین نباشد چه تضمینی وجود دارد که آرمیتا‌ها و مهسا‌ها سرشان به جدولی نخورد و زندگی تاراج نگردد؟ هیچکس نمی‌تواند کلمات صلح ، آزادی ، رعایت زندگی ، شادی و فردا را از دختران ما بگیرد . هم ، هیچ کس و هم نیز هیچ چیز دیگری که شما اسمش را یک باور می‌گذارید.

من در خود می‌گریم از مرگ یک دختر دیگر که می‌خواست خودش ایران باشد ، نه نماد یک سرزمین بلکه حقیقت زندگی با موهای رها در باد ، در دامن مادری که ندارم خفه می‌گریم ، و روی شانه‌ی وطنی که هر روز خشم در چشمش موج می‌زند ، ترس را روی پوست هوا به باد می‌سپارم.

دختران ما موهای هراس مادران‌شان را و دست‌های ترس پدران‌شان را باز کرده‌اند.

ایران فردا