پایان خشونت خانگی با نابودی نظام زن ستیز
بدترین شکل خشونت به زنان، تبعیض رسمی و حکومتی است که نه تنها از زنان در مقابل خشونت حمایت نمی کند بلکه خشونت را توسط قوانین تبعیض آمیز به زنان روا می دارد. خشونتی نهادینه شده که بطور سیستماتیک علیه زنان در همه سطوح اجتماعی اعمال می شود.
در ساختار تبعیض آلود نظام جمهوری اسلامی و قوانین زن ستیز آن خشونت به زنان ابعاد بسیار گسترده ای بخود گرفته است. در قریب به ۴۵ سال گذشته زنان ایرانی روزی نبوده که از این نظام زن ستیز و مردسالار آزار نبینند. از قتل ژینا خشونت حکومتی افسار گسیخته تر از همیشه نسبت به زنان اعمال شده و ما شاهدیم که دختران و زنان در گوشه و کنار این سرزمین قربانی قتلهای ناموسی میشوند، به خاطر بی حجابی به قتل می رسند و مورد تهدید و توهین قرار می گیرند، خشونت خانگی رواج سرسام آوری پیدا کرده است. نگاهی حتی به آمارهای غیرقابل اتکای دولتی نشانگر حجم گسترده خشونت روزانه ای است که زنان ایرانی را هدف قرارمی دهد. سکوت و بی اعتنایی نظام قضایی جمهوری اسلامی در مقابل خشونت به زنان باعث ترویج بیشتر آن شده است.
اما در کنار تبعیض و خشونت ساختارمند به زنان خشونت خانگی بیشتر اوقات نادیده گرفته میشود. زیرا این خشونت در اغلب موارد پشت درهای بسته خانه، اتاق خواب، محل کار، محل تحصیل و در سکوت کامل اتفاق می افتد، کسی آن را نمی بیند، و حتی قربانی و عامل خشونت سعی در مخفی کردن آن دارند، اما ضربه ای که به روان و شخصیت قربانی می زند غیر قابل جبران و نابود کننده است.
خشونت خانگی واقعا کنایه آمیز است، زیرا خشونت و آزار در خانه یعنی جایی که باید محل امنیت و آرامش باشد، اتفاق می افتد. و زخمی که این خشونت بر جان زن باقی می گذارد، بسیار دردناک است، زیرا که اغلب نادیده و یا دست کم گرفته میشود. در خشونت پنهان احساسات و شخصیت طرف مقابل در راستای به سلطه درآوردن او مورد حمله قرار می گیرد. این نوع خشونت بهصورت آزارهای اجتماعی، جنسی، روانی، اقتصادی و عاطفی بروز پیدا میکند.
مبنای خشونت در واقع نبودن تعادل و برابری در رابطه زن و مرد است. در ایران بدلیل وجود تبعیض سیستماتیک و نظام زن ستیز کفه قدرت مرد (پدر، همسر، برادر، پسر) در ترازوی قدرت بسیار سنگین تر است و همین باعث شروع خشونت و تداوم چرخه آن می شود. قطعا هر چقدر که قوانین در جهت رعایت حقوق زنان و کودکان و برابری حقوق زن و مرد باشند و برای عامل خشونت مجازات سنگین تری قرار دهند، میزان خشونت در جامعه پایین می آید.
واقعا چگونه می توان در جسمی زندگی کرد که دو طرف چپ و راست آن در تعادل با هم نباشند. چگونه می توان در جامعه ای سالم و سعادتمند زندگی کرد وقتی که زن و مرد از هیچ نظر با هم برابر نیستند؟
براستی که خشونت خانگی در شرایطی که حکومت زن ستیز با قوانین ظالمانه و در ساختار تبعیض جنسیتی به زنان اعمال می کند، نه فقط دوام پیدا میکند، که زشتی آن از بین رفته و با شدت بیشتری اتفاق می افتد. کما اینکه در پناه حکومت زن ستیز میزان قتلهای ناموسی و خشونت خانگی رشد صعودی وحشتناکی پیدا کرده و جز نابودی نظام زن ستیز و تبعیض ساختاری جمهوری اسلامی، پایانی برای آن نمی توان تصور کرد.