چرا حق داریم امثال ظریف را «اشغالگر» بخوانیم
تصور کنید به هر دلیلی انقلاب ۵۷ رخ نمیداد. این تصور البته نه تنها تصور معقولی است بلکه اتفاقا به واقعیت در علوم سیاسی بسیار نزدیک است چراکه اساسا انقلاب در جامعه شناسی سیاسی پدیده کمیابی است و در عصر جدید که حکومتها مجهز به ابزار های کشتار جمعی هستند معمولا احزاب سیاسی و جنبش های اجتماعی در صورت اراده نظامیان برای پیشگیری از انقلاب شانس کمی برای موفقیت دارند.
در واقع یکی از علت های اصلی تاکید بر جنبش های خشونت پرهیز برای همراه کردن نظامیان برای انقلاب است نه صرفا به خاطر جنبه های مدنی این جنبش ها که در جای خود بسیار مهم و قابل توجه هستند.
در واقع پل پیروزی جنبش های اجتماعی برای گذار به دموکراسی در سیستم های اقتدار گرا همراه کردن نظامیان است و اگر چنین رخدادی صورت عملی به خود نگیرد و مردم به تلاشی سیستم اصرار داشته باشند رفته رفته راه برای حمله نظامی خارجی برای کنار زدن نظامیان مانع انقلاب هموار می شود: عراق ، لیبی ، افغانستان نمونه های روشنی در این زمینه هستند.
جواد ظریف که پیشتر گفته ام تفاوت وی با باقی وزرای خارجه جمهوری اسلامی این است که علاوه بر دروغگویی به زبان مادری به انگلیسی روان هم پرت و پلا می گوید امروز در مصاحبه ای در باره جنگ حماس و اسرائیل گفته خیالتان جمع اگر پای ایران به جنگ باز شود مقامات ایرانی آسیبی نمی بییند و بمبها بر سر مردم فرود میآید همان طور که در جریان تحریم ها مقامات و نهادهایی که سالانه چندین میلیون دلار درآمد دارند درآمدشان کم نشده و چه بسا در مواردی بیشتر شده است. لحظه ای چشمهایتان را ببندید و به این جملات فکر کنید.
این جملات اگر از زبان یک دیپلمات خارجی بیان شود حتما واقعیتی جلوه میکند که از جنبه های مختلف سیاسی و حقوق بشری دارای اهمیت است و گوینده آن می تواند بدان مباهات کند اما وقتی از زبان وزیر خارجه سابق ایران زده میشود احساسی به من دست می دهد که در کلمات قابل بیان نیست نمی شود گفت بیشرمانه ، وقیحانه یا رذیلانه است.
به نظرم هیچ یک از این کلمات حق مطلب را ادا نمیکند البته زبان فارسی کلماتی دارد که بیان کننده حق مطلب و درخور شخصیت جواد ظریف باشد اما شان مخاطبان اجازه نمیدهد هر چه به ذهنم می رسد را بیان کنم.
مهمتر از این سخنان اما نتایج آن است که نشان میدهدجواد ظریف و قاطبه مدیران جمهوری اسلامی چه نگاهی به ایران و ایرانی دارند و چرا حق داریم آنها را« اشغالگر »بخوانیم.
اینکه ما مدیرانی داشته باشیم که بیسواد باشند، متخصص نباشند، دزد باشند، پر اشتباه باشند، شهوتران باشند، تنبل باشند ویژگیهای درد آوری است که با هزینه از جیب و عمر ملت شاید قابل اصلاح باشد اما اگر مدیرانی داشته باشیم که از «انسانیت» بویی نبرده باشند چه ؟
اگر مدیرانی داشته باشیم که دغدغه«ایران » نداشته باشند چه ؟ اگر مدیرانی نداشته باشیم که سر سوزنی «رفاه و جان مردم ایران» برایشان اهمیت داشته باشد چه؟ اینها را با چه چیزی علاج می کنیم؟
این ادبیات کاملا نشان می دهد که در ذهن و زبان این جماعت اشغالگر چرا «جنگ و تحریم»، نعمت هستند.
جواد ظریف پیشتر هم از قول ملت گفته بود خودمان انتخاب کردیم که اینجوری زندگی کنیم .آن حرفش به خیلی ها برخورد و ناراحت شدند اما آنقدر مرا ناراحت نکرد که این حرف های جدیدش … وقتی میگفت اینجوری زندگی کنیم از مایی حرف میزد که احساس میشد خودش هم در آن «ما» هست. دست کم در ظاهر اما حالا حرفهایی می زند که دیگر هیچ نشانی از تظاهر هم ندارد. می گوید پایمان به جنگ باز شود مقامات آسیب نمیبینند همان طور که تحریم ها آسیبی به آنها نزده است.
تصور کنید به هر دلیلی انقلاب ۵۷ رخ نمیداد جواد ظریف ، دوستان و هم پیاله هایش الان دقیقا چه می کردند و چه جایگاهی داشتند؟
جواد ظریف و دوستانش که چنین درباره ملت ایران حرف میزنند بدانند که اگر رحمی به آنها نشد ریشه اش در این است که آنها خودشان را از ما نمیدانند و به سخیف ترین وجه ممکن هم به آن اقرار کرده اند.