(بمناسبت روز جهانی مردان (امسال این روز بر سلامت روان مردان تمرکز دارد با این شعار «رساندن خودکشی مردان به صفر» و هدف آن جلوگیری از خودکشی در مردان است.)
مردان بیش از زنان در اثر خودکشی جان خود را از دست میدهند؛ آیا مردسالاری توهم است؟
در این مقاله به پاسخ این سوال می پردازیم و درصدد خواهیم بود با ارائه ادله و نظریات اثبات شده، به تحلیل خودکشی موفق بیشترمردان نسبت به زنان برمبنای نظریه جنسیت کانل بپردازیم. نتایج این پژوهش نه تنها فرضیه مرگ مردسالاری را تایید نمیکند بلکه برعکس مردسالاری را روح تپنده اجتماعی میداند که بیصدا جان مردان را می گیرد. این تحقیق با طرح مبانی مردانگیپژوهی با سیری در فرهنگ بواسطه اصطلاحات روزمره به نمایندگی از نظم جنسیتی نهادینه شده، خودکشی مردان را یکی ازپیامدهای مردسالاری بر مردان و ناشی ازآسیب های فقدان برابری جنسیتی میداند.
یکی از نخستین مطالعات جامعه شناختی در مورد خودکشی که به تحلیل رابطه میان فرد و جامعه و بُعد جامعهشناختی خودکشی و تاثیر عوامل اجتماعی بر آن می پردازد، از آن امیل دورکیم جامعه شناس فرانسوی است. دورکیم معتقد بود خودکشی چیزی فراتر از حاصل جمع اعمال فردی است و از یک الگوی اجتماعی متاثر از نیروهای اجتماعی تبعیت می کند. از نظر دورکیم با اینکه خودکشی در نگاه اول یک تصمیم فردی است، اما در همین امرِ به ظاهر شخصی متاثر از عوامل درونی، عوامل خارجی اجتماعی و ساختاری دخیلاند. برای او بیشتر از کیفیت و چگونگی خودکشی، کمیت و الگوی اجتماعی آن حائز اهمیت بود که بعنوان تبسنج اجتماعی و سنجهای برای ارزیابی وضعیت اجتماعی بکار میرود. دورکیم معتقد بود تفاوت میزان خودکشی از یک دوره زمانی به دوره بعد و از گروهی به گروه دیگرمتاثر از عوامل اجتماعی است و قدرت تحلیل جامعه شناختی می طلبد. وی همبستگی میان میزان خودکشی و مراحل ادواری مختلف را تحت عنوان خودکشی آنومیک (Anomic suicide) بررسی کرد و آن را ناشی از نابسامانی اجتماعی که خصیصه جوامع مدرن دائما در حال تحول و تغییر و بازآرایی و فاقد هنجار اجتماعی ثابت و ثبات اجتماعی فراگیر میدانست
چنانچه تعریف جامعه شناختی دورکیم را در خصوص شکاف جنسیتی خودکشی بکار بریم، میبایست به پیکره اجتماعی جنسیت و تاثیر ساختارهای اجتماعی بر جنسیت و مناسبات قدرت و سیاست و نقش آن در(Self – Violence Directed) به مفهوم خشونت علیه خود پرداخت ودر پی کشف و تبیین الگوهای جنسیتی خودکشی و نقش فاکتور جنسیت در علل سوق به خودکشی برآمد.
از خودکشی مردان تحت عنوان “فاجعه پنهان” یاد میشود اما چرا چنین اقدامی به نامرئی بودگی زبانزد شده است و چه مولفههایی بر آن سایه افکنده است؟
تابوی اجتماعی سخن گفتن از خودکشی و انگ و داغ ننگی که متوجه مردانگی هژمونیک است و مرزهای حساس مردسالاری و احتمال ترک برداشتن کلیشه های مردانگی سبب شده تا ناقوس مرگ مردان در کسوت خودکشی به صدا درآید و تبدیل به اپیدمی خاموش جهانی شود که معمولا کتمان می شود و به همین دلیل برنامه یا بودجه قابل توجه و موثری در پیشگیری از آن اتخاذ نمیشود.
«آندبلیو کانل» در جنسیت و قدرت ومردانگی ها (1995) در تبیین نظم جنسیتی از مقوله ای با نام مردانگیها یاد میکند. طبق نظریه کانل جایگاه ویژه مردانگی هژمونیک در راس سلسله مراتب نظم جنسیتی است و برهمه انواع زنانگی ها و مردانگی های دیگر مسلط است و موقعیت برتر مردان نسبت به زنان را تضمین می کند. مردانگی هژمونیک بیش از هرچیز بر پایه ناهمجنسگرایی/ ازدواج/ اقتدار/کار مزدبگیر/نیرو وصلابت جسمانی استوار است این شکل آرمانی مردانگی بعنوان مرجع ارزیابی عملکرد مردان عمل می کند.
کانل معتقد است مردانگی هژمونیک لزوما آن نوع از مردانگی نیست که اکثریت مردان واجد آنند بلکه نوعی از استیلای جنسیتی و فرادستی اجتماعی ست که تیپ ایده آل مردانگی است. در واقع بیش از آنکه مفهومی کمی باشد ماهیتی کیفی و شکل نمادین دارد و به میزانی که مردان در سلسله مراتب جنسیتی بدان تقرب جویند، از مزایای بیعت با مردانگی هژمونیک منتفع می شوند این استیلا، نه با توسل بر زور و خشونت بلکه با توسل به کردوکارهای فرهنگی و ایدئولوژیکی و سیاسی از قبیل رسانه، مجلات، کتاب ها، فیلم ها و مذهب تثبیت می شود. سایر ایستارهای مردانگی و زنانگی اعم از مردانگی همدست متبانی، مردانگی زیردست و همجنسگرا و پس از آن انواع زنانگی فرودست زنانگی موکد و مقاومت پیشه به ترتیب در مراتب بعدی نسبت به مردانگی هنجاری و سلطه گر رتبه بندی میشوند.
اما کانل معتقد نبود که چینش نظم جنسیتی همواره به شکل ایستا و ثابت و لایتغیر باقی می مانند بلکه وی از گرایش های بحران زایی سخن به میان آورد که بدنبال جهانی شدن و تحولات عقیدتی و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و در پی انتقاد از مردانگی سنتی ظهور میکنند که نظیرآن را می توان در بحران منافع/ بحران نهادینه شدن/بحران بیکاری و بحران گرایش های جنسی یافت.
در نتیجه چنین بحران هایی سایر انواع مردانگی ها و زنانگی ها با دست بردن در مناسبات جنسیتی به بازشکل دهی روابط قدرت می پردازند. پویایی الگوی مردانگی هژمونیک برای برقراری مجدد مشروعیت پدرسالاری با گرایش به بحران در نظم جنسیتی بوقوع می پیوندد و اینچنین کانل اثبات می کند که مردانگی مقوله ای کاملا برساخت اجتماعی است و کیفیتی برگرفته از طبیعت مردانه و نهادینه شده در کروموزوم y مردان نیست.
در زیر به تحلیل عوامل اجتماعی موثر در خود کشی مردان با استفاده از هرم جنسیتی کانل با ذکر مثال هایی از اصطلاحات عامیانه و روزمره به منظور درک ملموس تر توضیح سازوکار جنسیت در جوامع مردسالار می پردازیم.
بحران بیکاری (بابا نان داد)
تفویض بخش اعظم امتیازات پدرسالاری به مردان و انتقاع از سود سهام مردسالاری (Patriarchal dividend) بر شالوده نان آوری مردان بنیان گذاشته شده که بر تقسیم جنسیتی کار زنانه و مردانه در پی تحمیل روابط جنسیتی تاکید دارد، اگر زنانگی موکد بر زن خانه دار و خانه نشینی زن اصرار دارد، مردانگی هژمونیک بر فاکتور اقتصادی مرد نان آور مصر است. سوزان فالودی در فریب خورده: خیانت به مردان ( Faludi 1999 ) به دنبال بررسی تجربه مردان آمریکائی در پایان سده بیستم از فاجعه بحران معنا یاد می کند که خیانتی در حق مردان مدرن صورت گرفته و نقش نان آوری آنان را تضمین کرده درحالیکه به آنان وعده توخالی داده بود، امروزه بیکاری های روزافزون به دنبال کاهش قدرت نان آوری مردان و تامین زندگی مرفه، دستمزدهای رو به کاهش، بحران های اقتصادی، نا امیدی از یافتن شغل ثابت و محرومیت اقتصادی، همچنین اقتضائات شغل مدرن از جمله ساعات کار طولانی و خسته کننده ذهنی جایگاه مردان را نسبت به نقش تعیین کننده نان آوری متزلزل ساخته و آنان را با بحران منافع و وضعیت آنومیک شکاف بین نقش محوَّل و نقش محقق به دنبال تغییرات اجتماعی تضعیف کننده مردانگی سنتی رها کرده است.
حس خود ارزشمند پنداری و خودباوری که نسبت به توقع کارکرد جنسیتی مردانه تعریف می شود، جای خود را به احساس بیکارکردی، زائد بودن، شکست و احساس فشار و غیر مفید بودن و بی میلی نسبت به برقراری رابطه دوستی و انزوای اجتماعی و بیانگیزگی نسبت به آینده داده است. خوددردسر پنداری مردان، در موارد بسیاری زمینه را برای خودکشی مردان مهیا می کند.
از نظر مارکسیستی نیز خودکشی نتیجه ستم اقتصادی/تفاوت طبقاتی و فقر و استثمار است که فرد را در وضعیت استیصال قرار می دهد.
مثلث نظم جنسیتی: (مرد باش)
«کانل» سه قلمروی اصلی شکل دهنده روابط جنسیتی را کار، قدرت و تعلق روانی میداند که در ارتباط با هم نظام های جنسیتی را تشکیل می دهند. در این تفسیر مرد واقعی کسی است که در حوزه کار و تقسیم جنسیتی آن، اقتدار و روابط عاطفی و زندگی جنسی بر زنان تفوق داشته باشد و میزان فاصله گرفتن از رئوس این مثلث نظم جنسیتی با خسارت قانون شکنی از هنجارهای مردانگی همراه است.
اتحاد و اجماع سه گانه تمامی این رئوس می تواند تضمین کننده اعتبار سود سهام پدرسالاری باشد، در صورت غیبت هر کدام از این رأسها، مثلث مردانگی هژمونیک تکمیل نخواهد شد. قاعده همه یا هیچ که در این نظام سایه افکنده از مردان گونه ای هویت را می طلبد که تمامیت خود را در ازای این معامله مصادره کنند و به شیء واره شدگی دست یازند که جامعه از آنان انتظار دارد.
ایدئولوژی ماچسیمو که در روند اجتماعی شدن مردان به رفتار غالب مردانه تبدیل میشود تا حد زیادی در پیکربندی مردانگی در بین گروه های مردانه و همسالان مذکر نقش دارد، ماچو به معنای ماهیت مردانگی تعریفی از مرد ایده آل ارائه می دهد که ویژگی های الگوهای مشترکی از جمله نترس بودن، بی عاطفه بودن، سخت و زمخت بودن، خشن بودن، مرعوب کنندگی، عضلانی و هوس ران بودن را بین مردان پیاده می کند که به شکل درون گروهی پاسداری، بازتولید و تقویت می شوند. چنین نقشی که از مردان برای رسیدن به مردانگی انتظار می رود آنان را در تقلای همیشگی برای پیروزی در مردانگی رقابتی وا می دارد که مردان تحت چنین شرایطی می بایست یا قواعد بازی را یاد بگیرند و یا شکست خورده و انگشت نما خواهند شد. لذا فتح قله های آن بستگی به میزان تطبیق پذیری مردان با زندگی بالماسکه ای دارد. چنین توقعی از نقش، هرچند در زنانگی موکد وجود دارد اما انفعالی که از زنانگی موکد انتظار می رود زنان را در رقابتی جنگجویانه برای انتفاع از مزایای اجتماعی قرار نمی دهد و هر چه زنان به درجا ماندگی، ایستایی، بلاهت، مسکنت و ملال رضایت دهند، به زنانگی موکد در طیف جنسیتی کانل نزدیک تر خواهند شد.
به عبارتی کانل معتقد است در مقابل مردانگی هژمونیک، زنانگی هژمونیک وجود ندارد و جایگاه زنان ماهیتا فرودست است و زنانگی موکد نیازی به اثبات خود ندارد اما در نقطه مقابل آن فعالیتی که مردانگی هژمونیک می طلبد مستلزم اعلام مشارکت در آزمون سراسری مردانه است که از خود بیگانگی مادامالعمر آنان را می طلبد. در مقابل امتیازاتی که زنان در صورت عدم تبعیت از زنانگی موکد از دست می دهند صرفا سر باززدن از نقش مکمل مردانگی هژمونیک وانصراف وام گیری از قدرت اصیل مردانه است که در سایه پذیرش نقش فرودستی زنان حاصل می شود.
همچنین با تغییر مناسبات مدرن اجتماعی این امکان برای زنان به وجود آمده که با زدن زیر میز زنانگی موکد و پیروی از الگوی زنانگی مقاومت پیشه، دستی بر قدرت اقتصادی و اجتماعی داشته باشند، حال آن که سرپیچی از فرامین مردانگی هژمونیک برای مردان نه تنها متضمن هیچ نفع فراتری نیست بلکه مستلزم استعفا از امتیازات مردسالاری است. در چنین موقعیتی است که مردانگی با بحران جدی مواجه می شود. مردان در میانه این مسیر بن بست نه راه پیش دارند و نه راه پس، آنان نه می توانند خود را تماما با مردانگی هژمونیک تطبیق دهند و نه معمولا تمایل دارند از امتیازات عضویت در قدرت سلطه گر جنسیتی در ازای پذیرش مردانگی های آلترناتیو چشم بپوشند، بنابراین اقتدا کردن به آئین و مقررات “چگونه یک مرد واقعی باشیم” به نظر عموم مردان به صرفه تر می رسد تا سایر اشکال مردانگی های نرم. دستورالعمل طرح ( مرد باش) در برخی مواقع مردان را تا پای چوبه دار و خودکشی می کشاند.
مرد که گریه نمی کند ( Big Boys don’t Cry)
مردانگی بیش از آن که مقولهای ایجابی باشد گزاره ای سلبی است، بدین صورت که مردانگی بیشتر از آنکه بنیان های جداگانه، مستقل داشته باشد بر پایه سلب زنانگی و طرد آن چیزی است که زن مسلک بودن را ارزانی مردان می کند و از این لحاظ زنانگی مجموعه ای مشخص تر و معین تری نسبت به مردانگی است، مرد حقیقی مردی است که از هر چه زنانگی است دور باشد، گریه، بیان احساسات نمادی از زنانگی است بنابراین مردان می بایست از عواطف و احساسات خود چشم بپوشند تا پرستیژ اجتماعی قاطع و قدرتمند را در نقطه مقابل اعتقاد به شکنندگی انفعالی زنانگی حفظ بکنند که به عقیده روانشناسان سرکوب احساسات و بیان نکردن آنان یکی از عوامل اصلی در اهداف خودکشی است، در این سازوکار آن دسته از مردان که احساسات خود را بروز می دهند و یا گریه می کنند به اصطلاح بزدل و احساساتی و فردی که” اشکش دم مشکش است “توصیف می شود و انگ سوسول بودن یا بچه ننه می خورند.
هیس!! تو مردی، مرد که افسرده نمیشود.
مردان چنین تربیت می شوند که رنج خود را مخفی بکنند و یکی از اصول تربیتی مردانگی برای پسران از همان اوان کودکی آموزش خوددار بودن است، آن ها قرار است در آینده مردانی متکی به خود و حامی غیر باشند بنابراین استیگماتیزه کردن افسردگی مردان سبب می شود که اجازه بروز ضعف نداشته باشند و در سایه نقش سنگین مردانگی قربانی می شوند که حتی کمتر کسی احتمال می دهد که آنان افسرده یا تحت فشار عصبی واسترس باشند. بار سنگین مخربی که جامعه پذیری مردان بر دوششان گذاشته، سبب شده در برابر درخواست کمک، مراجعه به خدمات مشاوره ای و حمایت طلبی جبهه گیری کنند. تقریبا دو سوم مردان مبتلا به اختلال سلامت، هرگز دنبال معالجه و درمان نیستند چون معیارهای مردانگی هژمونیک در یک مرد نشکن، پنهان ساختن آسیب پذیری و نادیده گرفتن مراقبت از خود و مخفی کردن افسردگی را از مردان می طلبد، در برخی موارد مردان برای جبران چنین تنگنایی برای التیام درد روحی خود به مصرف الکل و اعتیاد روی می آورند که خود در تشدید افسردگی آنان نقش بسزایی دارد و آنان را هر چه بیشتر بی فریادرس در باتلاق افسردگی غرق می کند و این به معنای زنگ خطر مرگ تدریجی مردان است که هر لحظه قربانی می گیرد.
حرف مرد یکی است (مَرده و قولش)
هر چند زنان چهار برابر مردان اقدام به خودکشی می کنند اما میزان خودکشی موفق مردان تقریبا دو برابر زنان است که از آن به عنوان “پارادوکس جنسیتی خودکشی “یاد می شود. ساده اندیشی است زنانی که تا پای چوبه دار یا تیغ رگ زنی و خودسوزی یا سایر روش های پایان دادن به زندگی می روند را به خودنمایی، ظاهرسازی و یا ریاکاری و تزویر متهم ساخت، می توان این موضوع را از زاویه دیگر مورد بررسی قرار داد که این بار نه اقدام به خودکشی، بلکه صرف نظر کردن از آن را بررسی کرد. این که چرا زنان از راهی که رفتند بیشتر از مردان باز می گردند و منصرف می شوند.
یکی از قوی ترین احتمالات را می توان در دستورالعمل های سفت و سخت مردسالارانه یافت. این هنجارها نسخه ای را برای مردان ارائه می دهد که هرگونه بازگشت از مسیر در پیش گرفته شده را به حساب رد قاطعیت مردانه و ضعف اراده و ترسو بودن و سست عنصری مردان می گذارد. خودکشی تا حد زیادی نیاز به تسلط و کنترل احساسات دارد بنابراین پشیمانی و بازگشت از آن را در زمره شرم و سرپیچی از قاعده “حرف مرد یکی است” قرار می دهد که حتی مردن را نیز جنسیتی کرده و مردانه مردن و کار را تمام کردن را به مفهوم مرگ شجاعانه و بی بازگشت پاس می دارد.
اما چنین هنجارهایی برای زنانگی تعریف نشده است. همچنین به میزانی که افراد خود را مقصر در منبع محرومیت بدانند، در از بین بردن خود به عنوان عامل ناکامی مصرند، به علت وجود زمینه مردسالارانه و فضای کافی برای پیشرفت و شکوفایی برای مردان، آنان بیش از زنان خود را مسئول فاجعه می دانند، در حالیکه زنان دیگران و ساختار را مقصر می دانند، در نتیجه میزان اقدام به خودکشی های اعتراضی پیام رسان در زنان بالاتر است.
یکی دیگر از دلایل تحقق موفقیت آمیز رفتار خودکشانه در مردان، مجاز بودن آنان در دسترسی به ادوات خشن و در دسترس بودن آلات قتل، نظیر سلاح گرم است که حتی از دوران کودکی استفاده از این ابزار نظیر اسباب بازی های جنگی و خشونتزا همانند تفنگ نه تنها حساسیتی را بر نمی انگیزد، بلکه تشویق نیز می شود که با منطق مردانگی هژمونیک مرعوب کننده سازگار است که اگر نگوییم محرک اصلی ریسک کردن است اما به جرئت می توان گفت که در بالا بردن جسارت خودکشی و انتخاب روشی کشنده تر و خشن تر بی تاثیر نیست. لذا معمولا مردان تمایل دارند روش های خشن تری را نظیر حلق آویز کردن خود، شلیک گلوله، اشیای تیز، سلاح گرم در برابر روش های زنانه نظیر خوردن سم و اور دوز کردن و مصرف بیش از حد دارو به کار برند که احتمال خودکشی منجر به مرگ مردان را بالا می برد و شکاف جنسیتی خودکشی را پر رنگ تر می سازد.
طلاق و مهاجرت و موقعیت آنومیک مردانه (مردانه رفتار کن)
آنومی به مفهوم بی هنجاری و فقدان ارزش را دورکیم نخستین بار در کتاب خودکشی مطرح کرد که به معنای تزلزل هنجارهای گذشته و جایگزین نشدن آنها با معیارهای مشخص است که فرد را به سوی بی هدفی، اضطراب و تزلزل شخصیتی و نهایتا خودکشی سوق می دهد. جوامع رو به رشد مدرن، مردانگی سنتی را در مرزهای آنومیک محاصره کرده پیش از آن که الگوی جدیدی از مردانگی ارائه دهد. توصیفی که رابرت مرتون از مفهوم آنومی ارائه داده مردان را در فشار و تنشی ناشی از تطبیق ناپذیری هنجارهای پذیرفته شده با واقعیت اجتماعی قرار می دهد. در چنین تزلزل ارزشی که ارزش های سنتی مردانگی در محدوده ارزش – ضد ارزش به شکل سیال به سمت طیف ضد ارزش در رفت و آمد هستند بدون آنکه ارزش های جدید مدرن مردانگی نظیر برابری خواهی، ظهور شخصیت های آندروژن چندان در برابر سلاح مردانگی سنتی تجهیز شده باشند.
مواجهه مردان با طلاق و مهاجرت نمونه هایی از این موقعیت آنومیک مردانه هستند. مهاجرت به ویژه از کشورهای کمتر توسعه یافته به کشورهای توسعه یافته مردانگی را با شوک فرهنگی مواجه می سازد که جابجایی نقش ها را در پی دارد که دیگر مرد سنتی و هژمونیک دست بالا را نخواهد داشت و نوع دیگری از مردانگی، سلطه خود را تحمیل می کند.
از آنجا که زنان از موقعیت مقهور، فرودست و فاقد سرمایه اجتماعی به ایستاری برابر و پر امتیاز دست می یابند و برعکس مردان مجبور به مصادره روزمره امتیازات مردسالارانه نمی شوند، تجربه مهاجرت مردان نسبت به زنان پر مخاطره تر بوده و با فراز و نشیب های بیشتری روبرو است، مرد مهاجر اگر در به روزرسانی مردانگی خود ناموفق باشد و نتواند دستی بر تنظیمات قبلی مردانگی خود بَرَد دچار سرخوردگی اجتماعی ناشی از سوگ فراق پرستیژ اجتماعی اولیه واجد ارزش های هژمونیک در گروه های حامی آن خواهد بود که می تواند یکی از دلایل سوق مردان مهاجر به خودکشی باشد.
همچنین در خصوص پدیده اجتماعی طلاق به عنوان یکی از عوامل خودکشی مردان، دورکیم معتقد است مرد در زناشویی تعادل و انضباط می بیند بنابراین پس از طلاق به دام بی انضباطی، ناهماهنگی یا همان آنومی می افتد، به همین دلیل خودکشی مردان طلاق گرفته بیشتر از زنان است.
طلاق منجر به سقوط مردان از موقعیت فرادست مرد متاهل سرپرست و رئیس خانوار مسلط بر زن و فرزندان موکد در مردانگی هژمونیک به مرد عَزَب می شود که طلاق را با معضل آسیب پذیری جنسیتی مواجه می کند، زنی که طلاق می گیرد بسیاری از امتیازات گذشته خود را که به محض عقد به نام مرد ثبت شده بود باز می یابد در حالیکه طلاق در اکثر موارد به منزله از دست دادن حقوق مازاد مرد متاهل دارای تفوق بر ملک خصوصی زنانه است. از طرف دیگر از آنجا که قوانین حقوقی خانواده، ازدواج و طلاق به نفع مردان طراحی شده و اغلب، مردان برنده چنین پدیده هایی هستند و همچنین بر خلاف زنان که نیازمند مرد حامی و سرپرست شناخته می شوند، مردان بی نیاز از زنان تعریف می شوند، مجموعه این عوامل سبب می شوند کمتر به آسیب های وارده بر مردان در طلاق و انگیزه های خودکشی برخاسته از آن توجه می شود.
مردان جهان تنهاتر شدند
تکمیل پازل مردانگی مردکُش در دوران مدرن با ظهور فردگرایی، بی اعتنایی مدنی در کنار دوستی های مردانه غالبا مبتنی بر منافع اقتصادی و اجتماعی رقابتی در کنار تابوی اجتماعی همدلی و همدردی برادرانه در نقطه مقابل خواهرانگی زنانه و نقش متفاوت زنان در خانواده و اجتماع سبب شده که حلقه های دوستی مردانه مطابق با الزامات و اقتضائات شغلی و اقتصادی ناپایدارتر، غیرحقیقی و خالی از صمیمیت و فاقد جوی برای تخلیه روحی مردانه باشد. در چنین موقعیتی حس پوچی و نگرش کالایی و شیءانگارانه نسبت به خود صرفا در جهت تامین اهداف مالی خانواده، مردان را به بحران روحی و روانی دچار می کند که پیشرفت شغلی را به روابط اجتماعی ترجیح داده و انزوای اجتماعی آنان را به ارمغان می آورد.
چنانچه دورکیم از مفهومی به نام «انسجام اجتماعی» موثر در خودکشی یاد می کند که معتقد است کسانی که قویا در گروه های اجتماعی خود ادغام می شوند کمتر احتمال ارتکاب به خودکشی دارند. طبق نظر دورکیم میزان خودکشی با میزان انسجام گروهی که فرد به آن تعلق دارد رابطه معکوس دارد. دورکیم از نوعی خودکشی به نام خودکشی خودخواهانه ( Egoistic ) یاد می کند که با ادغام و یکپارچگی نازل در جامعه در پی انزوا و تنهایی افراد و اتمیزه شدن اجتماعی و تضعیف رابطه فرد با جامعه رخ می دهد. کاهش آمار خودکشی در خلال جنگها و یا آمار کمتر خودکشی مردان سیاهپوست نسبت به مردان سفیدپوست که تعلق قومیتی و نژادی بالاتری دارند گواهی بر این مدعاست.
بحران جامعه بی پدر نیز بی تاثیر در القای حس تنهایی به مردان نیست، در جامعه ای با هنجار های سنتی علیرغم این که ارتباط صمیمانه و عاطفی مادر نسبت به فرزند به رسمیت شناخته شده، اما پدر به عنوان فرد غایب خانواده همواره پشت نقش نان آوری و اقتدار حاضر است و در حالیکه از نقش پدری استعفا می دهد و رابطه میان پدر و فرزند کمرنگ تر می شود که به نوبه خود در کاستن از حمایت عاطفی و حس تعلق و پذیرفته شدن در شبکه حمایتی و دوست داشته شدن که دورکیم از آن به عنوان یکی از عوامل اصلی انسجام اجتماعی یاد می کند، موثر است.
همچنین عامل دیگر در تشدید تنهایی مردان هراس دائمی آنان از شناخته شدن به عنوان فردی عاطفی، دختر مسلک، ضعیف یا گی بودن است که حلقه های دوستی مردانه را تهی از احساس و درددل با تهدید جدی مواجه می سازد. هراس از آشکارسازی آسیب پذیری خود در همزاد پنداری و همدردی درون گروهی مردانه نیز مزید بر علت می شود.
کتمان خشونت جنسی علیه مردان زیر فرش مردسالاری
طبق الگوی مردانگی هژمونیک، نگرش قوانین و عرف نسبت به خشونت جنسی «دخول محور» است، بدین معنا که نه تنها قربانی خشونت جنسی را طبق قاعدهی مردِ هوسران مسلط بر زن، یک مرد نمی داند، بلکه تجاوز مرد به مرد را نیز با داغ ننگ مردانگی مرد مفعول با تشبیه وی به زنان حاشا می کنند بنابراین در جوامع مردسالار قوانین تجاوز ( Rape )، تجاوز زن به مرد را به سبب معیار دخول در تجاوز در نظر نمی گیرد و قربانی تجاوز را فقط فردی می داند که مجبور به پذیرش دخول اجباری باشد نه این که مجبور به دخول اجباری شود.
بنابراین اثبات تجاوز به مردان با مشکلات حقوقی مواجه می شود و اثبات آن با شانس موفقیت و اقبال کمی روبرو است و سیستم قضایی کارآمدی برای حمایت از آن وجود ندارد. چنین دیدگاهی قربانیان مرد تجاوز در جنگها و تجاوز در بستر زناشویی و همچنین مسئله خشونت خانگی را با وجود این که از هر سه نفر قربانی خشونت خانگی یک نفر مرد است و مردان قربانیان تجاوز جنسی در جنگ ها نیز هستند به دست فراموشی و بی توجهی می سپارد.
به علت جنسیتی شدن مسئله خشونت خانگی و آزار جنسی و در موارد زیادی به دلیل سه گزاره فرهنگی غلط که
۱: فقط مردان می توانند به مردان تجاوز بکنند.
۲: مردان به اندازه زنان از خشونت جنسی آسیب نمی بینند و طبق افسانه شهوت بی حد و حصر مردانه ماچو، از آن لذت می برند.
۳: زنان ظریف تر از آنند که بتوانند به مردان خشونت جنسی اعمال بکنند.
بسیاری از مردان حتی از مصادیق آزار جنسی ناآگاهند و تابوهای فرهنگی زیادی علاوه بر آسیب های جسمانی و روانی نظیر سرافکندگی، تمسخر و تحقیر، زیر سوال رفتن مردانگی و بی اعتباری اجتماعی و برچسب همجنس گرایی مانع از گزارش خشونت خانگی یا تجاوز جنسی می شود.
طبق تحقیقات دکتر سارا کروم کمتر از یک دهم موارد تجاوز مرد به مرد گزارش می شود. بنابراین قربانیان مرد تجاوزات نادیده گرفته می شوند و فاجعه پنهان خودکشی در سکوت عرف و قوانین به نام” تصمیم فردی” اما در حقیقت طی جبر و فشار اجتماعی انجام می گیرد..
سربازی
ایران جز معدود کشورهایی است که خدمت سربازی را تنها راه بهره مندی مردان از خدمات اجتماعی مقرر ساخته است. سربازی اجباری، به عنوان قرارگاهی برای بازتولید و تقویت مردانگی سمی در خدمت خشونت میلیتاریستی با ماهیت استرس زای خود به خودکشی آنومیک و خودخواهانه ناشی از افسردگی، تنهایی وخشونت سازمان یافته منجر می شود. به گفته یکی از مشغولین به خدمت سربازی چنین اجباری ترکیبی از تحقیر، توهین، برده داری و فشار روانی است که آمار اعتیاد و خودکشی را بالا می برد. در عین حال اهتمامی برای توجه اساسی به این معضل وجود ندارد و مسئولین نظام وظیفه با توسل به مغلطه اختلال روحی روانی سربازان، از توجه به ریشه های ساختاری و اجتماعی خودکشی آنان طفره می روند.
تصویرهای رسانهای
در جوامع مدرن به دنبال بحران مردانگی و ناامنی اقتصادی، کار بر روی بدن، جای کار اقتصادی سنتی را برای جبران کژکارکردی مردانگی هژمونیک می گیرد که ظهور نسل جدید از مردانی که برای دیده شدن تلاش می کنند را بهمراه دارد. تصویری که از مردان ایده آل در رسانه ها و مطبوعات وتبلیغات و مد ارائه داده می شود، مرد عضلانی، تنومند با فرم بدنی آرمانی است که با تصویر مرد کیفررسان مطابق مردانگی سنتی تطبیق می کند که به هیبت رَمبو تجسم می یابد که در نقطه مقابل مردانگی آلترناتیو نرم است که با استیگماسازی از مرد ضعیف ناموفق، پروژه نارضایتی از بدن مردان را کلید می زند و تمایل روزافزون مردان به جراحی های زیبایی و مصرف گرایی برای رسیدن به رضایت از تصویر بدنی را رقم می زند. این تصویر توسط انگاره های غالب مردانگی نهادینه شده است و جامعه بر اساس ظاهر جسمانی، وزن، هیکل و اندازه بدن، مردان را قضاوت می کند که زمینه مقایسه و رتبه بندی مردان را مهیا می کند. یافته های تحقیقاتی رابطه معناداری میان نارضایتی از تصویر بدنی با گرایش به خودکشی و اختلال بدریخت انگاری با انزوای اجتماعی را تاکید میکنند.
جمعبندی
با وجود اینکه در ایران نیز همچون سایر نقاط جهان معادله پارادوکس جنسیتی خودکشی برقرار است و درحالیکه اقدام زنان به خودکشی بالاتر از مردان است اما نرخ خودکشی موفق مردان بیش از زنان است، ولی چنین پارادوکسی در استان های ایلام و کرمانشاه برقرار نیست و خودکشی زنان در این مناطق بالاتر از مردان است. همچنین در سطح جهانی و در مقایسه با سایر کشورها نیز میزان خودکشی زنان در ایران بیشتر از سایر نقاط جهان است.
خودکشی بعنوان یکی از رفتارهای پرخطر در زمره مسائل اجتماعی قرار می گیرد که نه تنها یک خسارت فردی بلکه خسارت اجتماعی نیز هست فقدان آمار رسمی معتبر از میزان خودکشی، تحلیل جامعه شناختی آن را با مشکل مواجه می سازد چراکه در تبيين اجتماعی آن الگوهای جمعی و گروهی و طبقه بندی آن از نظر جنسیتی/اقتصادی /فرهنگی… مورد بررسی قرار می گیرند و در فقدان آنها نظریه جامعه شناسی خودکشی با مشکل مواجه خواهد شد. بعنوان راهکارهای مقابله با خودکشی در سطح کلان، سیاستگذاری ها برای سرمایه گذاری در پویش های پشتیبانی/خطوط تلفن حمایتی/پياده سازی برنامه های جامع در سطوح مختلف مدرسه/خانواده/رسانه/فضای مجازی /محیط کار و… ارتقای سرمایه اجتماعی و رفاه افراد برای جلوگیری از فشار ساختاری و افزايش بودجه برای پژوهش های مربوط به خودکشی و استفاده از تجارب جهانی برای مدیریت علمی پیشگیری از رفتارهای پرخطر، دسترسی به خدمات بهداشت روان و سازمانهای امدادی و آموزشی خانواده و در سطح خرد حساسیت جمعی نسبت به ایده پردازی های خودکشی و پیش بینی افراد مستعد آن و حمايت های گروهی و اجتماعی قوی (دوستان و همکاران و…) می تواند زمینه برای پیشگیری از خودکشی را فراهم آورد.
توجه جامعه شناسانه به نقش جنسیت بعنوان مؤلفه کلیدی از اواسط قرن بیستم آغاز شد و تاکنون ادامه دارد. پرداختن به خودکشی بعنوان چالش فمینیستی و جنسیت محور، توجه مضاعف به مطالعات جنسیتی و مردانگی پژوهی را دردستورکار قرار می دهد که در آن به برساخت اجتماعی مردانگی و ساخت اجتماعی واقعیت و التزام های مردانگی پرداخته می شود. در چنین بافتاری مردانگی هژمونیک، صرفاً به مناسبات میان مردان و زنان محدود نمی شود بلکه به روابط و تعاملات بین خود مردان نیز آسیب رسان است. با مراجعه به شالوده نظری این تحقیق مبنی بر الگوی سلسله مراتب جنسیتی ریوین کانل نشان دادیم که در پیکربندی کلیشههای جنسیتی، مردانگی هژمونیک با سوار شدن بر شانه های سایر انواع زنانگی ها و مردانگی ها و از طریق مقوله دیگری سازی، با رد کرن غیر محقق می شود که مردان را با گرفتار ساختن در دام امتیازات مردانه در گردابی بنام اپیدمی خاموش جهانی غرق می کند. لذا ارتباط مفهومی معناداری میان نقش های جنسیتی و پایان دادن خودخواسته به زندگی برقرار است که در این مقاله سعی شده به این عوامل به طور جداگانه پرداخته شود.
فمینیسم با شکستن سکوت تاریخی، راز سر به مهرآسیب های مردسالاری بر مردان را برملا می سازد که مردان به دلایلی چون مشارکت در نفع بری یا هراس از تحقیر و یا درونی سازی ایدئولوژی جنسیتی، چندان قادر به مقاومت در برابر عوامل بازدارنده و افشاگری متضرر شدن از بنیان های وهم آلود مردانگی ممتاز نبوده اند و همچنان به ادامه مسیری بی بازگشت تشویق می شوند. با آشنایی زدایی از شناخت ناقص و نادرست از فمینیسم می بایست به این موضوع تاکید شود که فمینیسم همانقدر که مسئله ای مربوط به زنان است، به مردان نیز مربوط است. میتوان کج فهمی از فمینیسم را به آگاهی جمعی از رسالت بازنگری در سامان جنسیتی در حذف ستم های مردانگی هژمونیک و سایر اشکال مردانگی همدست با آن تبدیل کرد که تغییراتی دو جانبه هم از پایین (فرهنگی و عرفی) و هم از بالا ( اقدامات قانونی) می طلبد.
در سطح فرهنگی، حساسیت های اجتماعی نسبت به شیوه های اجتماعی شدن مردان، خشونتهای نهفته در زبان و محاورات روزمره و جوکهای جنسیتی، فرهنگ تجاوزو نادیده انگاری اهمیت سلامت روان مردان که مقوم انگاره های جنسیتی اند و تلاش جمعی خود مردان در خودرهانی و خرد کردن کلیشههای جنسیتی محدود کننده، در دستور کار قرار می گیرد. از آنجا که رشد اجتماعی فرد از خانواده آغاز شده و به مرور در تماس با گروه های همسالان نضج می گیرد، رفتار افراد تا حد زیادی تابع واکنش های دیگران است که چارلز هورتون کولی از آن بعنوان «خود آیینه سان» (جامعه ای که فرد آن را همچون آینه ای در برابر خود می یابد) یاد می کند. لذا عملکرد های فردی، چیزی جدا از انتظارات و توقعات جمعی نیست. پس قلمرو کاوش های روانی نیز ریشه در امر اجتماعی دارد و آسیب شناسی روانی هیچگاه بدون توجه به زمینه اجتماعی ممکن نیست. در سطح قانونی، تناقض آشکاری علیرغم مردمحوری آن وجود دارد که از نامرئی سازی و سايه انداختن بر وجوه تاریک مردانگی هژمونیک رقم می خورد.
چنانچه در قوانین با وجود انتصاب مردان به جایگاه والای اجتماعی، ریاست و سرپرستی خانواده و نان آوری و پول ساز بودن، و وعده تفوق مردانه، پروژه انسانیت زدایی از آنان کلید می خورد که می توان از آن بعنوان استراتژی سرکوب مردانه با ادعای واهی بهشت مردانه یاد کرد.
مقاله حاضر کوششی بود برای به رخ کشیدن پارادوکس بهشت مردسالاری برای مردان. بهشت مشروطی که آنان را در ازخودبیگانگی و نفی خود حقیقی و تبديل شدن به سوپرمنی بی نقص و شکاف بین من من فردی و من اجتماعی آنان گرفتار ساخته است که مستقیما سند بی هویتی آنان را با کمترین انحراف از مسیر سعادت مردانگی فرمایشی امضا کرده و در نهایت به پایان دادن به زندگی سوق می دهد.
لذا مقابله با آن، همت جمعی بالاخص مردانه را در بازکردن طناب دار مردسالاری از گردن برادارانشان و محاکمه مردانگی هژمونیک با مردانگی پژوهی انتقادی می طلبد و این عصیانی جهانی بر مبنای بصیرت و آگاهی بر علیه لانهی مارانی است که به قول فروغ فرخزاد «همچنان که تو را می بوسد، در ذهن خود طناب دار تو را می بافد.»
منابع :
_خودکشی در ایران: اکبر علیوردی نیا /انتشارات آگاه
_جامعه شناسی آنتونی گیدنز
درج شده در شماره ۱۷ نشریه فروغ