لورن الکین مینویسد «زنان همواره تماشا شدهاند اما در ارتباط با زندگی شهری آنان مطلبی نوشته نشده است.» فوکو معتقد است برای خلاف قدرت پیشامدرن که صحنه روشنایی در یک نقطه متمرکز بود، اساس کار دنیای مدرن، سراسربینی است که در آن صحنه روشنایی به سمت تودهها چرخانده میشود اما این نور برای بهتر «دیدن» نیست بلکه برای بهتر «دیده شدن» و «نظارت» است.
اصطلاح نظارت (Surveillance) به مفهوم زیرنظر داشتن اشاره میکند. این اصطلاح به فرایندهایی دلالت می کند که در آنها توجه ویژه ای به اعمال سوژه تحت نظر صورت میگیرد توجهی که فراتر از کنجکاوی صرف و بی هدف است و همواره با دستیابی به برخی اهداف مشخص در پیوند است. نظارت، توجهی متمرکز، سیستماتیک، پیوسته به جزئیات خصوصی به منظور اهدافی مانند تأثیر گذاشتن، مدیریت کردن محافظت و هدایت کردن است( 2007:14,Lyon) با پیشرفتهای فناورانه و فراگیر شدن شیوه های نوین نظاره گری نظارت به یکی از ویژگیهای اساسی جوامع مدرن مبدل شده است و مفهومی کلیدی در تجربه شهری معاصر محسوب میشود.(5578 :2002 ,Levin)
نگاه خیره نظارتگر مردمحور، چه با هدف التذاذ چه با هدف تحدید، تنها یک پیام دارد: شهر از آنِ شما نیست. «شهر مردان» شهری است که در آن زنان حقی بر آزادی و فردیت نداشته باشند، شهری است که قدمهای زنان لرزان باشد، آنجا شهری است که زنان به هنگام خروج از خانه مطمئن نیستند که زنده بازگردند. شاید بودلر، بنیامین و زیمل به درستی زن بودن فلانور* را حاشا میکردند؛ فلانور که به راحتی در شهر پرسه زند و سهمی برابر از فضا، هوا و مکان و امنیت داشته باشد، و «مسیریابی جنسیتی» نقشه راه او نباشد (یعنی هرگامی که برمیدارد و مسیرهایی که میبایست اختیار کند به تناسب جنسیتش نباشد) و نگاههای سنگین به سبب زن بودنش را تحمل نکند، جهانی است که برای زنان غیرقابل تصور است. فلانور پیش از هرچیزی میبایست قدرت داشته باشد؛ این همان چیزی است که به شکل سیستماتیک از زنان دریغ شده است او بصورت پیشفرض میبایست یک مرد باشد!
زنان همواره در حال رصد شدن هستند؛ در خانهها زیر فشار خانواده کنترلگر و در فضای عمومی چه با نگاه خیره مردان چه با نگاه کنترلگر زنانی با تفکرات مردسالار و چه با دوربینهای شکار زنان. تماشا کردن از ابزارهای تنبیه اجتماعی است که پیشاپیش زنان را عامل انحراف اجتماعی تلقی میکند و تا زمانی که بدن زنان جزو اموال اجتماعی است، این بدن، شهری از آنِ خود نخواهد داشت.
نگاه، قدرت و مقاومت، سه عنصری هستند که در پدیده «نگاه خیره نظارتگر» در کشاکش هستند. «لورا مالوی» از نگاه خیره مردانه (male gaze) پرده برداشت که در آن، زن به ابژه میل مردانه بدل میشود و فوکو از «نظارت» در کنار «مراقبت» و «تنبیه» سخن میگوید که از ابزارهای اصلی اعمال قدرت است. نگاه خیره نظارت کننده که از طرفی با بیشجنسیسازی بدن زن از آن انسانیتزدایی میکند و همچون ناسازهای در دنیای مردان ردیابیاش میکند و از طرف دیگر نظارت و رصدکردن را به مثابه مانور قدرت بکار میگیرد، از ظرفیت تاثیرگذاری برخوردار است که میتواند با حکاکی اصول خود بر بدن، آن را به بدنی مطیع و منضبط مبدل سازد.
نگاه خیره لزوما مردانه نیست، با صاحب شدن و فعال کردن این نگاه خیره توسط زن و با استفاده از زبان و ساختار ناخودآگاه مردانه و وامگیری از قدرت مسلط، زن درموقعیت “مردانه” قرار میگیرد بنابراین زمانیکه از نظارت مردمحور سخن میگوییم لزوماً از یک مرد سخن نمیگوییم.
نگاه کردن از ابزار نظارت است و نظارت از ابزار قدرت. در نظریات ژاک لاکان و سایر نظریات انتقادی روانکاوانه، نگاه خیره چیزی فراتر از تماشاکردن است و به چهارچوب قدرت پیوند میخورد و به تعبیر فوکو «دیدن» قطعهای از عملکرد فراگیر قدرت است و مراقبت، از طریق نظارت امکان پذیر میشود. نگاه خیره نظارتگر سبب درونی شدن نگاه اعتلایی (نگاه به خود از زاویه سلسلهمراتبی) در افراد میشود و پدیده «خودابژهبینی» زنان و دستکاری هویت زنانه را شکل میدهد؛ در واقع سبب میشود که زنان به یکدیگر و یا حتی در آینه به خود، از طریق نگاه خیره مردانه بنگرند و قضاوت کنند. همین دو فاکتور «نظارت» و «درونفکنی» با به حداقل رساندن مقاومت در برابر عاملیت زدایی، سازوکار اصلی سیستم ابژه سازی مدرن برای تولید انبوه بدن های رام شده هستند.
در جامعه مراقبت، بدنها عمیقاً در محاصره اند در این مکانیزم بدن حامل روابط قدرت است و مستقیماً درگیر حوزه سیاسی. قدرت، نشان خود را بر روی بدنها حک میکند. بدنمندی در ارتباط تنگاتنگی با تجربه زیست شهری دارد چراکه این بدن است که این مسیر را میپیماید و قرار است که از آن لذت ببرد، بدن، پنجره درک جهان است، بدن زن پیشاپیش بدنی «معذب» است؛ بدنی که میبایست بیش از آنکه از تعلقات زن باشد، از تعلقات عمومی و برطرف کننده انتظارات اجتماعی باشد. این بدن، خمیری است که توسط دیگران شکل داده میشود و زن فقط میانجی آن است. نوع راه رفتن، سرعت راه رفتن، شیوه خندیدن و نشست و برخاست و تمامی فعالیتهای شکلدهنده هویت زنان، به شیوهای ریزبینانه مهندسی میشوند. به همین دلیل زن میبایست تحت شدیدترین تعالیم و تدابیر قرار گیرد تا نقش «میانجیگری» را به خوبی ایفا کند؛ چون او قرار نیست نماینده خود باشد بلکه قرار است بازیگر باشد و هویت زنانه، قرین اجراگری تنانه است.
زنان بندرت تجربه ادغام در جمعیت را داشتهاند؛ چراکه بدن زن، تنی علامتگذاری شده و نشاندار است که میبایست متمایز باشد و جنسیت آنان حق بر شهر را محدود میکند.
زنان در شهر در بهترین حالت «مهمان» هستند و در بدترین حالت، «مزاحم و عامل انحراف». تمام علایم و نشانهها، قرارگرفتن در جای اشتباه را به آنان یادآور میشوند. پذیرش حضور زنان در فضای عمومی و شهری جز با فرمول «افزودن زنان به شهر مردان» مقرر نبوده است. تردد زنان در شهری که برای مردان و توسط مردان طراحی شده است، میبایست از فیلتر پذیرش محوریت مردان رد شود: لذا زن باید تغییر کند، تذکر بگیرد، مچاله شود، انصراف دهد و یا مسیر خود را تغییر دهد. «مالیات صورتی» نامی است که بر این پدیده گذاشته شده و به هزینه پنهان حس ترس و ناامنی زنان در فضای شهری گفته میشود؛ نظیر انصراف زنان از سیستم حمل و نقل عمومی مثل مترو برای مصونیت از آزار و یا طولانی کردن راه برای دسترسی به مسیر امنتر و یا اجتناب زنان از دوچرخه سواری و پیاده روی و یا شرکت در محافل، در ازای امنیت.
حتی زمانیکه به ظاهر ترسی وجود ندارد و امنیت برقرار است، زنان همواره تحت مجموعهای از اقدامات محافظت کننده و احتیاطی قرار دارند. گویا همین زن بودن و حضور در کالبدی زنانه کافیست تا هر لحظه، احتمال برهمخوردن امنیت وجود داشته باشد. چراکه در اکثر مواقع، فردیت و آزادی زن، امری مسلم و متعین نیست و تعریف از هویت زن و آزادیاش، موضوعی سلیقهای است و هرکسی به تناسب سلیقه خود جایگاه زن را مشخص کرده و برای انتفاع زنان از شهر محدودهای منحصر بفرد تعیین میکند و هیچ موضوعی به اندازه موضوع زن، صاحبنظر و نظریهپرداز ندارد.
حق زنان بر شهر از دوران شهرهای ویکتوریایی (که حضور زنان در شهر موجب برانگیختن خشم میشد و زنان محترم، محدود به خانه و خانواده بودند و اصطلاح «زن عمومی» تعبیری از فاحشه بود و اصل بر این بود که یک زن حتما باید همراه یکی از مردان خانواده تردد کند تا محافظت شود) تاکنون تفاوت چندانی نکرده است و صرفاً شکل آن از «زن خانگی» به «زن نماینده خانه» تبدیل شده است. زنِ نماینده خانه قرار نیست قانون «خانه جای زن است» را برهم زند بلکه قرار است با حضورش در جامعه این نمایندگی را برهمگان اعلام کند بنابراین زنان در بیرون از خانه نشاندار و دارای حریم و حجاب میشوند، رانندگی ماشین برای آنان آزاد میشود و برعکس رانندگی موتور برای آنان ممنوع؛ چون قرار نیست زن بدون سمبل و نماد «اندرونی سیال»، فاعلیتی از آن خود داشته باشد. هر حضور وحرکت زن میبایست با پایبندی به این شعار همراه باشد وگرنه همچون دوران ویکتوریایی حضور آنان به مثابه زنان خیابانی عامل فساد و بیبندوباری خوانده میشود. هنوز هم این قاعده که «اگر زنان خواستار امنیت هستند، باید مراقب اعمال و ظاهر خود باشند» وجود دارد و امنیت شهری زنان، امری مشروط و محدود است و میان دو فاکتور «انبساط شهر مردان» و «انقباض جغرافیای زنان» ارتباط مستقیمی وجود دارد.
زن خیابانی هیچ مصادف مذکری ندارد چراکه مرد خیابانی در حالیکه آشکارا شهر برای مردان است، بیمعنی است.
اما سومین عنصر نگاه خیره نظارتگر و درعین حال اصلیترین آن، مقاومت است. مقاومت میتواند به مثابه درهمشکستن امپراتوری نگاه خیره، تمرکز لنز دوربین را از سمت خود برداشته و به سمت مخالف بچرخاند یعنی به سمت ناظر. در این صورت ناظر کسی خواهد بود که همواره تماشا شده. نور صحنه به سمت تاریک و نادیدنی میز محاکمه بازخواهد گشت که در برابر حقطلبی ابژه نظارت شده مواخذه میشود. جای ناظر و نظارت شونده عوض میشود، حال ما با دوربینی دیگر و از زاویه نگاه آن دیگری همواره حذف شده مواجه میشویم که صرفاً با مقاومت و نه گفتن در برابر تسلط نگاه ناظر، همزمان با نفی ابژگی خود و شالودهشکنی از قدرت مسلم میتواند دیدن و دیده شدن را به ابزاری برای قدرت بیقدرتان بدل کند.
به اعتقاد فوکو چالش بزرگ بشر مدرن، وفاداری به «خودآفرینی شخصی» در جهانی است که بنحو فزاینده ای بسوی یکسان سازی هویتی و تودهواری ارزشی جهت دهی شده است.
مسیر حق بر شهر جز از طریق حق بر بدن نمیگذرد و مقاومت در برابر قدرت نظارتگر که به دنبال تولید بدن رام شده است در گرو همین عامل است؛ چراکه سلب حق بر شهر جز از مسیر سلب حق بر بدن زنان نگذشته است. ابتدا بدن زن در نظام ارزش نمادین در دوگانه زن_مرد به مثابه کهتر ارزشگذاری شد و سپس جایگاه مناسب برای او تعیین شد. خارج ساختن این بدنها از فهرست اموال عمومی و پس دادن آن به زنان در مقام سوژگان خودمختار، تنها از طریق خودآگاهی زنان نسبت به آنها امکان پذیر است. آدرین ریچ میگوید: «جغرافیای زنان با جسم آغاز میشود با فیزیک زنانه…نه برای تغییر آن بلکه برای بازپسگیری آن.»
بصورت کلی پرسشهای زن محور از شهر، مضامینی فراتر از موضوعات جنسیتی دارند. پاسخ به این سوال برای زنان که چرا نمیتوانم راحت در شهر قدم بزنم موضوعی کاملا سیاسی است. زمانی که شما بعنوان یک زن با قدم زدن در شهر با خود میگویید: «این شهر برای من ساخته نشده است» یا وقتیکه حس میکنید در خانه راحتتر هستید و از فضای شهری مناسب برخوردار نیستید، در واقع به لایههای عمیق سیاسی اشاره دارید که قلمرو سپهر خصوصی و عمومی را زنانه(اندرون)/مردانه(بیرون) ساخته است. در حالت کلی نگاه زن محور به شهر، بامعنای درافتادن با روابط قدرت مردمحور است که جایگاه زن «شهروند» را مخدوش ساخته است.
حال میتوان فهمید جایگاه فلانوز* تا چه اندازه مهم و سیاسی است. فوکو معتقد است که تخطی از این رویههای از پیشتعیینشده نرمالیزاسیون و حرکت بسوی چندگونگی در هستی و امکانهای متفاوت، یگانه طریق آزادی آدمی است.
فلانوز کسی است که نظم نمادین جنسیتی را به چالش میکشد و معتقد است هیچکس نباید مجبور باشد بین دو گزینه «حق استفاده آزادانه از شهر» و «امنیت»، یکی را انتخاب کند او سهم خود از شهر را خارج از حصارهای مناطق منتسب به «بانوان» در همین دنیای بزرگ مردان میطلبد. او یک مبارز است، کسی که به تفالههای مردسالاری و گتوهای تفکیک شده، دل خوش نمیکند، او برای حق آزادی هیچ اما و اگری را نمیپذیرد؛ او یک «زن» است.
*فلانور: پرسهزن
*فلانوز: زن پرسهزن
تلگرام جامعه شناسی زن روز