جامعه شناسان ایرانی زندانی‌ سده‌ی اخیر/ از پهلوی دوم تاکنون؛ با گرامی‌داشت میلاد سعید مدنی، جامعه‌شناس زندانی

به عنوان یک دانش آموخته جامعه شناسی از کارشناسی تا دکترا که با علاقه تمام این رشته را تا امروز دنبال کرده‌ام، تعریف مطلوب و کاربردی این شاخه از علم را چنین می‌دانم:
« جامعه شناسی، علمی_انتقادی درباره‌ی قواعد زندگی اجتماعی انسان هاست».

اما چرا جامعه شناسان اگر نگوییم مغضوب نظام‌های قدرت بلکه خوشایند آنها نیستند؟

معتقدم اصلی ترین دلیل این امر، نگاه انتقادی به ساختارهای کلان جامعه و قواعد زندگی اجتماعی انسان‌هاست. رویکردی انتقادی که بهنجار یا نابهنجار بودن جامعه را فراتر از سطوح فردی می‌داند و ایجاد و تسری آسیب‌های فردی و اجتماعی را به افراد تقلیل نمی‌دهد بلکه ساختارهای کلان اقتصادی، سیاسی، اجتماعی را در این فرآیند مستقیماً دخیل و دارای عاملیت می‌‌انگارد.

روشن ترین نمونه در این زمینه توصیف و تفسیر پدیده‌ی خودکشی توسط امیل دورکیم در  دو سده‌ی پیش است. تقریباً تا قبل‌از او، خودکشی پدیده‌ای در سطح خرد و به‌عنوان آسیبی فردی، توصیف و تبیین می‌شده و طبیعتاً درمانهای بالینی برای آن نیز با شیوه های فردی دنبال می‌شده است؛ اما وی در تحقیق خود در این‌باره، تبیین کرد که این پدیده؛ امری اجتماعی و چند‌ عاملی است و پیچیدگی های فراوانی فراتر از سطح فردی دارد. این پژوهش درخشان یک جامعه‌شناس، نمونه بارزی از نگاه انتقادی بینش جامعه‌شناختی در خصوص پدیده‌هاست که گرچه متاثر از ساختارهای کلان اجتماعی است اما همواره تلاش شده و می‌شود فرد یا افراد به تنهایی عامل و سبب رخداد آن پدیده‌ها، تلقی شوند. پدیده‌هایی چون اعتیاد، روسپی‌گری، قتل، سرقت؛ از این نمونه هستند.

گفتمان حاکم بر بینش‌جامعه‌شناختی

در بررسی و تبیین مسائل و پدیده‌های فردی و اجتماعی یک جامعه، گفتمانی فراتر از فرد و سطح خرد و تحلیل فردی‌است و مستقیماً ساختار کلان حاکمیت را در جنبه های مختلف؛ عامل و دخیل در ایجاد، افزایش یا کاهش این پدیده‌ها می‌داند. و این سرآغاز مغضوب شدن جامعه شناسان از سوی نظام و مناسبات قدرت درنتیجه‌ی به چالش کشیده‌شدن آن است.

جامعه‌شناس با بینش عمیق، پدیده‌ها را رصد می‌کند، نشانه‌ها را بررسی می‌نماید، عوامل تاثیرگذار را می‌یابد، با شرایط و پدیده‌های متقدم و متاخر احتمالی می‌سنجد و با توصیف و تبیین و تفسیر عوامل و راهکارها؛ هشدار می‌دهد.

و این فرآیند و به‌ویژه آنجا‌که با تبیین و هشدار در سطوح کلان و اجتماعی به نقش آشکار و پنهان مناسبات قدرت در پیدایش و تداوم چالش‌ها و شرایط آنومیک جامعه، ورود می‌یابد؛ برای نظام قدرت خوشایند و قابل شنیدن و تحمل نیست و بنابراین صدایش خاموش و مکتوم و یا حذف می‌شود.

از جامعه شناسان غیر‌ایرانی با بینش انتقادی نسبت‌به مناسبات قدرت جامعه‌ی خود می‌توان از سی رایت‌میلز، کارل آگوست ویتفوگل، آنتونیو گرامشی، اسلاوی ژیژک، جین آدامز، آیدا ولز، پائولا انگلد، پیر بوردیو، تئودور آدورنو، کارل مارکس، و هربرت مارکوزه؛ نام برد که به‌دلیل رویکرد انتقادی به نظام حاکم؛ زندانی، محروم از شغل و تحصیل، تبعید و یا ناگزیر به #مهاجرت از وطن خود شدند.

خبر قطعی شدن ۹ سال زندان جامعه شناس ایرانی سعید مدنی در سال ۱۴۰۱؛ مرا بر آن داشت تا مروری بر جامعه‌شناسان زندانی شده‌ی ایرانی طی صدسال اخیر داشته باشم.

پیش‌از مطالعه‌ی این گزارش در لینک‌های زیر، به این نکات توجه فرمایید:

۱- تاجایی که جستجو کردم، این نخستین مرور بر جامعه‌شناسان زندانی ایران است که به شناسایی و معرفی مختصری از ایشان پرداخته است. بدیهی‌است نیاز دارد از‌سوی پژوهش‌گران دیگر تصحیح و تکمیل شود.

۲- این افراد دست‌کم یک دوره از تحصیل، دانشجوی جامعه‌شناسی یا علوم اجتماعی بوده‌اند.

۳- تقریباً تمامی افراد این فهرست در زیست اجتماعی خود، کنش‌گر و فعال مدنی بوده‌اند.

۴- تعدادی از جامعه‌شناسان زندانی اعتراضات آغازشده سال ۱۴۰۱ جنبش #زن‌زندگی‌آزادی به این سو، شناسایی نشده‌ یا بطور کامل معرفی نشده‌اند زیرا روش جمع‌آوری اطلاعات و شناسایی ام در این مطالعه؛ اسنادی و مروری بوده و تاکنون دسترسی به اطلاعات این افراد به صورت ثبت‌شده، برایم مقدور نشده است. بابت این کاستی، عذرخواهی می‌کنم.

۵- در فاصله‌ی انتشار سه بخش نخست این گزارش موارد تکمیلی و جامانده به فهرست افزوده شد.

۶- اسامی به ترتیب زمان بازداشت از دهه‌ی بیست تاکنون درج شده‌است.

فریبا نظری
۱۶ آذر ۱۴۰۲
برابر با روز دانشجو

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»