هر روز در جراید و شبکههای اجتماعی خبر خشونتهای بسیاری را میبینیم. هر خشونت ممکن است انگیزه و دلایل خاص خود را داشته باشد.
در این متن خشونت فیزیکی که گاهی آسیبهای غیر قابل جبران دارد، مورد هدف است.
آسیبهای فیزیکی که مجریان قانون مسبب آنند، چون مردم عادی هدف آن هستند، تبعاتی جدی برای مسببان آن ایجاد نمیکند. این نوع خشونتها در هر جا ممکن است اتفاق بیافتد. خیابان، مکانهای عمومی مانند مترو، حتی در چهار دیواری زندانها.
معمولا هدف به سکوت کشاندن جامعهایی است که درد مشترک را تجربه میکند. برای توضیح میتوان به اتفاقات سالهای اخیر اشاره کرد که از خشونت برای سرکوب استفاده شد.
تجربه اتفاقات سالهای گذشته این پیام را به جامعه داد؛ مجازات بر اساس نزدیکی به نظام سیاسی تعیین میگردد. وقتی از دایره وفاداران کسی آسیب دید، چند نفر محکوم به اعدام و تعدادی هم به زندان کشیده شدند. در کنار آنها، انسانهایی که منتقد نظام سیاسی بودند جانشان نه تنها اهمیت نداشت، بلکه قاتلین حتی شناسایی نشدند؛ چه برسد به مجازات.
در چنین شرایطی مجرمان جلوی چشم مردم کوچه و بازار به راحتی زندگی میکنند و منتظر میمانند که چه زمانی دستور آتش به اختیاری باز صادر شود.
قتلهایی هم اتفاق میافتد که مردم عادی مرتکب میشوند و دلایل ناموسی دارد. در این نوع جرمها گاهی مجازات آنقدر اندک است که به نظر میرسد قانونگذار ابایی از تکرار جرم ندارند. حکمهای حداقلی که این نوع جرایم دریافت کردند، این پیام را به جامعه میدهد که قانون حامی افرادی است که با اهداف ناموسپرستانه دست به جرم زدهاند. در واقع راهی است برای کنترل جامعهایی که نیاز به فضای بازتری برای زیستن دارد. این گونه عملکرد نشان میدهد در جامعهای که جان بعضی انسانها با ارزشتر است خط و خطوط مشخصی وجود دارد. عدالت بر اساس تفکر حاکمیت تعریف میشود و اگر پیرو ایدئولوژی حاکم نباشید حذف خواهید شد.
در این شرایط با ایجاد و همگانی کردن ترس قدرت عمل جامعه گرفته میشود. ترس افراد را ایزوله میکند و حاکمیت ترس میتواند روشی برای حکومتهای تمامیتخواه باشد.
حذف فیزیکی نهایت خشونت به جامعه ای است که وادار به سکوت میشود. چه قدرت سیاسی و چه الگوهای فکری سنتی و عقب مانده فرقی نمیکند.
اجازه متفاوت بودن به افراد جامعه داده نمیشود. امر سادهای مانند لباس پوشیدن و یا رعایت نکردن رسوم و قوانین سنتی جامعه و یا حتی متفاوت حرف زدن صدمه جدی به افراد وارد میکند. تبعات سهمگین اینگونه تفاوتها که با تفکر سلطهگر هماهنگ نیست میتواند با پاشیده شدن اسید، مسمومیت و یا حتی مرگ همراه باشد. مهم آن است که ترس جاری باشد تا جامعهای رام منطبق با دیدگاه حاکم ایجاد شود.
گاهی تاثیر این نگاه آنقدر ترسناک است که حتی کودکی سرش با داس زده، یا سر بریدهاش در شهر گردانده و حتی پیکرش با تیری از پا درآمده است.
همهی این نوع خشونتها یک پیام را در بردارد. نباید از قوانین نوشته و نانوشته قدرت مسلط پا فراتر گذاشت. جانهایی که از این دیدگاه ارزش زیستن ندارد شناسایی و از پای در میآیند تا هژمونی ترس ادامه یابد.
جامعه خشونتزده در این وضعیت هر روز بیشتر از گذشته افسرده میگردد و نمیتواند پویایی خود را حفظ کند. فشار و خشونتی که بر جامعه تحمیل میشود میتواند تبعات هولناکی را ایجاد کند. استبداد روز به روز چنبرهاش را در زندگی مردم قویتر سازد و قدرت عمل جامعه بیش از پیش گرفته شود. در چنین شرایطی آگاهی از آنچه که بر سر انسانها میآید اهمیت دارد.
زندگی در بیعدالتی، انسانهای عدالتخواه را وادار میکند که به دنبال حقیقت باشند. پیدا کردن راهی برای غلبه بر این ترس بعد از شناخت آن انجام میگیرد اما آنچه مسلم است عمر چنین اقتداری نمیتواند طولانی باشد.