در پیچ و خم دادگاه عدالتی در کار نیست، مرجان رستگار، مشاور حقوقی و وکیل دادگستری

🔺سال‌هاست که داوطلبانه وکالت زنانی که به دلایل مختلف به خانه‌ی امن آتنا پناه آورده‌اند را می‌پذیرم. پروندهای زیادی را برعهده گرفتم و در دادگاه از زنانی دفاع کردم که تحت ستم شدیدترین خشونت‌ها بودند هر بار با پیچیدگی‌ها و مشکلات زیادی در مسیر دادخواهی مواجه شدم. گاهی ناکارآمدی نظام حقوقی و یا حکمی ناعادلانه باعث می‌شد تا با همه‌ی دوندگی‌ها برای رسیدن موکلم به حقش ناکام باشم. یا برای جرمی حکم مجازاتی نامتناسب صادر شود که برایم جز سردرگمی‌های اخلاقی و ناامیدی حاصلی نداشت.

▫️اغلب، تنها وکیل این زنان نبودم بلکه شنونده‌ی همه رنج‌ها و محنت‌هایی بودم که در زندگی کشیده بودند که کسی به دادشان نرسیده بود و این احساس مسئولیت مرا دوچندان می‌کرد.

🔺یکی از این پرونده‌ها مربوط به دختربچه‌ای نحیف و رنجور بود که بارها پدرش به او تجاوز کرده بود و حتی مادرش متوجه بارداری او نشده بود و دخترک ۱۳ ساله نوزادش را به دنیا آورد. من پرونده را پذیرفتم هرچند می‌دانستم که اثبات زنای با محارم مجازات سنگینی را به دنبال خواهد داشت.

▫️در اولین جلسه پیش از دادگاه از دخترک خواستم تمام ماجرا را با جزییات شرح دهد. او حتی نمی‌توانست از اتفاقی که برایش رخ داده بود حرف بزند. زبانش بند می‌آمد و بدنش قفل می‌شد با مظلومیت کودکانه فقط می‌گفت مامانم وقتی می‌رفت سرکار بابام با من یه کاری می‌کرد که برام دردناک بود نمی‌توانست بیشتر توضیح بدهد، مجبور بودم از او بخواهم تا از تمام جزییات بگوید. چون این رویه‌ی قضات است و در چنین پرونده‌هایی قضات قربانی را مجبور می‌کنند با تمام جزییات لحظه به لحظه‌ی اتفاقات را شرح دهند. من درک می‌کردم که چقدر می‌تواند برای کودک طاقت‌فرسا باشد که جلوی قاضی و متهم (پدر) بتواند از جزییات تجاوز حرف بزند.

🔺قبل از یکی از جلسات در راهرو کم نور دادگاه منتظر بودیم از دخترک پرسیدم: «بزرگ شدی می‌خوای چکاره بشی؟» با حالت غم‌زده‌ای گفت: «می‌خوام مثل شما وکیل شم نذارم به کسی زور بگن تو دادگاه‌ها و پرسید به‌نظرتون من مثل شما باهوش هستم؟» گفتم:‌«هم باهوشی هم شجاع». گفت: «شجاع نیستم»، گفتم: «چرا؟»؛ گفت: «آخه نمی‌تونم به دادگاه بگم بابام باهام چیکار کرده». بهش گفتم: «چطوری می‌تونم کمکت کنم تا حرفتو تو دادگاه بزنی؟» گفت: « وقتی قاضی ازم سوال کرد دستم‌ رو بگیر، شما قوی هستی، به من جرات میدی» با قلبی دردمند قبول کردم.

▫️جلسه‌ی دادگاه با حضور سه قاضی سالخورده به همراه نماینده دادستان، پدر به عنوان متهم و دو مامور زندان، من، موکلم و مادرش شروع شد…
من: جناب رییس امکانش هست من کنار موکلم در جایگاه بایستم؟
قاضی : بله مشکلی نیست
دخترک محکم دستام‌ رو گرفته بود و می‌لرزید به او گفتم باید حرف بزنی…

▫️قاضی جزییات را با ادبیات شرعی از کودک می‌پرسید و او پاسخ می‌داد. لحظات به کندی می‌گذشتند. پدر هنوز باورش نشده بود که متهم به تجاوز است و حرف‌های وکیل تسخیری را تکرار می‌کرد. مست بودم، نفهمیدم و توبه کردم. قاضی در برابر کودک همان جزییات را از پدر هم پرسید و مرد اقرار کرد. سرخوشی مرد غیرقابل تحمل بود. مرا خشمگین‌تر می‌کرد در آن دادگاه مردانه با تمام وجود جنگیدم تا جرم مرد محرز شود.

🔺قبل از یکی از جلسات وکیل تسخیری پدر آمد و گفت: «من از روی اجبار این پرونده رو قبول کردم این پدر حقشه اعدام بشه و من اصلا نمی‌خوام ازش دفاع درست حسابی بکنم»‌ با اینکه حرف وکیل متهم خلاف اخلاق حرفه‌یی‌اش بود؛ فقط سکوت کردم…من هم جای دخترک از پدر متنفر بودم و انگار جای لحظاتی که در زندگیم نجنگیده بودم می‌جنگیدم.

▫️بعد از یک هفته از آخرین جلسه حکم ابلاغ شد: اشد مجازات، اعدام. مادر پای تلفن با گریه به من گفت چرا حکم اعدام دادن؟ من فقط می‌خواستم با زندان مجازات بشه، من شوهرم‌ رو دوست دارم اون نباید اعدام شه، حقش اعدام نیست و دخترک هم هی می‌گفت «خانم وکیل بابام اگه بمیره من خودمو نمی‌بخشم کاش اعدام نشه و فقط زندانی بشه نیاد بیرون، اگه بیاد بیرون مامانم ماها رو می‌بره پیشش زندگی کنیم اون باز بهم تجاوز می‌کنه می‌ترسم به خواهرم که کوچکتره تجاوز کنه…»

🔺روز اعدام دوباره همراه مادر و دختر به دادگاه رفتیم تا جلوی اعدام پدر گرفته شود. وقتی با قاضی اجرای احکام صحبت می‌کردم به من گفت شما که وکیل شاکی هستی چرا این‌همه تلاش می‌کنی که متهم اعدام نشود؟ مگه خودت برای مجازاتش دوندگی نکرده بودی؟ گفتم این مشکل قانون است وقتی قانون آن‌قدر صفر و صدی باشد یعنی یا اعدام یا تبرئه و حد وسطی نباشد که با میزان جرم متناسب باشد چاره‌ای برای من نمی‌ماند. در میانه‌ی یک دو راهی اخلاقی تصمیم‌گیری کمتر از شکنجه نیست. من برای عدالت جنگیدم ولی…

#تجاوز
#آزار_جنسی

@womenstudiesisaorg
⚛️ @Zane_Ruz_Channel