تاریخ پانصد ساله روابط ایران و روسیه روزهای تلخ و تاریک زیادی از اشغال سرزمینی گرفته تا جدایی بخش هایی از خاک کشور را به خود دیده است چنین تجربه تاریخی بدون شک در شکل گیری ذهنیت منفی ایرانیان نسبت به همسایه شمالی خود بی تاثیر نبوده است. تجربه تاریخی اگرچه یکی از مولفه های تاثیرگذار بر تصمیم گیری سیاست خارجی کشورهاست اما بدون شک تنها عامل و اصلی ترین عامل به حساب نمی آید. شاید به همین خاطر هم هست که تصمیم گیرندگان در ایران پس از انقلاب علیرغم چنین تجربه تاریخی و علیرغم قرار دادن شرق در کنار غرب به عنوان عامل همه گرفتاری های ایران و البته جهان اسلام، هیچ گاه روابط با شوروی را به سمت آنچه بر سر روابط با آمریکا آمد سوق ندادند. سیاستگذاران در جمهوری اسلامی ایران پس از فروپاشی شوروی رویکردی را در سیاست خارجی پیش گرفته اند که از آن تحت عنوان نگاه به شرق یاد می شود اینکه چه عواملی در کشاندن سیاستگذاران به این تصمیم گیری موثر بوده است و این تصمیم چه تاثیری بر منافع ملی ایران خواهد داشت موضوعاتی هستند که یافتن پاسخ به آنها ما را روبروی نعمت الله ایزدی آخرین سفیر ایران در اتحاد جماهیر شوروی و مشاور و مدیر کل پیشین آسیای شرقی و اقیانوسیه وزارت خارجه نشانده است که حاصل آن گفتگویی شده است که مشروح آن را در ادامه می خوانید.
انقلاب اسلامی سال ۵۷ را گرچه می توان مهمترین رخداد و تحول داخلی ایران طی یکصد سال اخیر درنظر گرفت اما به هر حال یکی از پیشران های این انقلاب را باید نارضایتی انقلابیون بویژه بخش مذهبی و چپ آن در قبال سیاست خارجی دوره پهلوی قلمداد کرد. نمود چنین نارضایتی را هم به وضوح می توان در شعار نه شرقی نه غربی ملاحظه کرد نارضایتی که البته تنها مختص بخش های گفته شده انقلابیون نبود بلکه حتی نیروهای لیبرال و سکولار انقلابی همچون نهضت آزادی و جبهه ملی را نیز در بر می گرفت اگرچه روش مواجهه آنها با موضوع شرق و غرب متفاوت از بخش های مذهبی(روحانیون) و بخش های متمایل به چپ بود و بیش از آنکه رویکرد سلبی به موضوع داشته باشند به دنبال متعادل کردن رابطه ایران با قدرت های بزرگ بویژه آمریکا بودند اما به هر حال نمی توان کتمان کرد که ادراک و برداشت غالب در میان همه نیروهایی که گفته شد مبتی بر ضرورت بازنگری روابط ایران با شرق و غرب بوده است و همین مساله روابط ایران پس از انقلاب را با شرق و غرب از خود متاثر ساخته است اما انچه در رفتار سیاست خارجی ایران نسبت به شوروی و آمریکا به عنوان دو قدرت اصلی شرق و غرب مشاهده می کنیم حاکی از وجود تفاوت در نگاه ایران به این دو کشور است سوالی که مطرح است این است که چرا علیرغم اینکه در صحبت های مقامات ایران از جمله آیت الله خمینی شرق نیز شیطان کوچک خوانده می شد روابط با شوروی و به دنبال آن روسیه همچون رابطه با آمریکا قطع نشد علت چنین موضوعی را باید در چه چیزی دید؟
اساسا این بحث مقابله با شرق و غرب بیشتر یک سوال و بحث احساسی بود البته که به اصطلاح اتفاقات مربوط به تاریخ معاصر ایران، مثل عملکرد شوروی در دوران نهضت ملی کردن نفت و حتی قبل از آن در بعد از جنگ جهانی دوم که روس ها حاضر شدند ایران را ترک کنند، این ها همه باعث شده بود که بحث نه شرقی و نه غربی که تبلورش در آمریکا و شوروی دیده می شد، به عنوان شعار اصلی سیاست خارجه ایران شکل بگیرد. اما یک دلیلش هم فعالیت های مارکسیست ها پیش از انقلاب بود که خیلی فعال بودند و این با شرایط دوران مذهبی رهبریت انقلاب و … همخوانی نداشت. اما اینکه چرا روابط با شوروی قطع نشد و با آمریکا قطع شد واقعیتش این است که روابط با آمریکا هم قطع نشد. تا قبل از اینکه سفارت آمریکا توسط دانشجویان اشغال شود رابطه با آمریکا هم وجود داشت و مانند گذشته نبود اما تا حدودی آنها هم در ایران حضور داشتند و فعالیت می کردند. اتفاقاتی که باعث شد سفارت آمریکا اشغال شود این مساله را جلو انداخت وگرنه شاید اگر که سفارت هم اشغال نمی شد حوادث دیگری مثل جنگ و … باعث می شد روابط ایران و آمریکا به شکل گذشته نباشد و به حداقل برسد اما دلیل اصلی این بود. مساله بعدی هم که ما الان گاهی در خاطرات هاشمی رفسنجانی مطالعه می کنیم این است که در آن زمان مسولان کشور به این نتیجه رسیده بودند که نمی شود با هر دو ابرقدرت جنگ داشت و چون رابطه با آمریکا قطع شده بود به دنبال اشغال سفارت بنابراین ترجیح یا تشخیص مسئولان عالی رتبه نظام در آن زمان این بود که حداقل با شوروی رابطه عادی داشته باشند و به سمت تضادهای سازش ناپذیر و قطع رابطه و … ندارند.
پس از فروپاشی شوروی که همزمان بود با پایان جنگ ایران و عراق بتدریج شاهد شکل گیری نوعی رویکرد در سیاست خارجی ج.ا.ا در برابر روسیه و چین هستیم که از آن تحت عنوان نگاه به شرق یاد می شود به نظر شما چه عواملی در شکل گیری چنین سیاستی تاثیرگذار بوده است آیا علت سوق یافتن سیاست خارجی ج.ا.ا به این سمت را تنها باید به عوامل خارجی همچون تحریم های غرب و سیاست غرب در قبال ایران در نظر گرفت یا اینکه می توان عواملی چون ادراک تصمیم گیرندگان در ایران نسبت به آنچه جهان پساآمریکایی و نقش ایران در شکل دهی به آن با کمک شرق خوانده می شود را نیز در شکل گیری نگاه به شرق موثر دانست؟
زمان ها تطبیق ندارد و فروپاشی شوروی خیلی بعد از پایان جنگ رخ داده و همزمان نبوده و حدود سه سال بعد از پایان جنگ رخ داده است. اما پاسخی که در این رابطه می توان بیان کرد همان بحثی است که در سوال نخست به آن اشاره کردم. جمهوری اسلامی در آن مقطع هم نظرش بر این بود و در خاطرات هاشمی رفسنجانی این هست که همزمان نمی شود با دو قدرت جهانی مقابله کرد. از سوی دیگر مفروض شما هم دقیق نیست چون بلافاصله بعد از جنگ و به ویژه انتخاب هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس جمهوری ایران باعث شد تا حدودی سیاست نگرش به غرب هم در دستور کار قرار گیرد. این هم به این دلیل بود که می گفتند جنگ تمام شده و دوران سازندگی است و مشخص شده ایران در جنگ تقصیری نداشته. دبیر کل سازمان ملل اعلام کرده عراق متجاوز است و در مجموع شرایط برای ایران به گونه ای رقم زد که شاید بتوان به سمت غرب توجه کرد. هر چند بعد از پایان جنگ فتوایی که علیه آقای سلمان رشدی داده شد غربی ها را در این زمینه نگران کرد و تاحدودی زمینه چنین اقدامی را از بین برد اما به تدریج در دولت هاشمی رفسنجانی تلاش می شود که موضوعیت این فتوا را غیر دولتی قلمداد کند و تا حدودی هم رابطه ایران و غرب منهای آمریکا نسبت به قبل شرایط بهتری یافت و حتی سفرایی که ایران را به دلیل بحث سلمان رشدی و … ترک کرده بودند به تدریج برگشتند و این امر باعث شد تا حدودی رابطه با غرب شکل بگیرد. پس بحث سیاست نگاه به شرق یک بحث متاخرتر است و در آن زمان چنین سیاستی با این صراحت بیان نمی شد هر چند روابط ایران با شوروی و روسیه ابعاد وسیع تری پیدا کرد به ویژه با سفر هاشمی به مسکو و توافق هایی که در زمینه سیاسی، اقتصادی، نظامی و هسته ای منعقد شد رابطه با شرق را نسبت به غرب جلو انداخت با چین هم تا حدی این اتفاق رخ داد. بنابراین تعبیر سیاست نگاه به شرق را باید در دوران متاخر جستجو کنیم. در این دوره تلاش شد با غربی ها روابط متوازن برقرار شود و کمی و بیش موفقیت آمیز بود تا اینکه به دولت بعدی رسید که شاید هم پیشرفته تر شد.
اگر همچون حامیان شرق بپذیریم که آمریکا در حال افول است و قدرت در حال جابجایی از غرب به شرق است ایران در چنین دنیایی چه جایگاهی خواهد داشت بطور واضح تر بدون داشتن جایگاه مناسب اقتصادی، چگونه می توان در یک دنیای شرق محور به ایفای نقش پرداخت؟
اینکه بپذیریم که آمریکا در حال افول است می شود این را در نظر گرفت. علتش این است که بالاخره در دنیا طی قرن های متوالی قدرت های عظیمی ظهور یافتند و بعد هم افول پیدا کردند و از صحنه روزگار محو شدند. بنابراین این فرض محال نیست که آمریکا یا روسیه در یک زمانی جایشان را به قدرت دیگری بدهند اما به هر حال قدرت شدن در دنیا مستلزم مسایلی است و این الزامات را در ابعاد مختلف باید مورد توجه قرار دهیم تا احیانا کشوری بتواند ادعا کند که من می توانم قدرت آینده باشم. درباره ایران در حال حاضر چنین الزاماتی نیست و در چنین ظرفیت هایی نیست و به لحاظ جمعیتی، بنیه اقتصادی، بنیه علمی و … ظرفیت نداریم. اینکه آمریکا جای خودش را بلوک شرق فعلی بدهد تعبیر درستی نیست چون بلوک شرق فعلی مشخص نیست چی هست و آیا در دوره فعلی روسیه محوریت بلوک شرق است یا چین که با قدرت عظیم اقتصادی به زودی آمریکا را پشت سر می گذارد البته با اعداد و ارقام نه ظرفیت هایش. این خودش محل بحث است. اساسا ما فرضمان بر این است که روسیه یا چین یا هر دو می توانند قدرت های آینده باشند اما به فرض که مشترکا یا یکی از این ها بخواهند قدرت آینده باشند و ایران را در آن جایگاه بخواهند شریک کنند بعید است و اکنون نیز روس ها و حتی چینی ها جایگاه معمولی و متعارف ایران را در سیاست های خودشان در نظر نمی گیرند چه برسد به اینکه بخواهند ایران را با خودشان شریک کنند. اگر چین را در نظر بگیریم سیاست هایش در قبال ایران بسیار ضعیف تر و کم محتواتر نسبت به سیاست هایش در قبال کشورهای همسایه ما و خلیج فارس است. ایران در سیاست خارجه روسیه جایگاه خاصی ندارد و بنابراین خیال خامی است که فکر کنیم اگر عنوان سیاست نگاه به شرق را داشته باشیم می توانیم در آینده جهان و شیفت قدرت نقش داشته باشیم. الان هم روسیه و چین هیچ کدام ظرفیت های لازم را برای قدرت شدن و عقب راندن آمریکا را نداشته و در آینده هم ندارند چون این مساله لازمه اش الزاماتی است که درباره ایران قطعا نیست. درباره چین و روسیه هم به این راحتی نیست و حتی ظرفیت اقتصادی چین هم نمی تواند آن را به جایگاهی برساند که با شرایط فعلی آمریکا هم آوردی کند. باید اتفاقات عجیبی در دنیا بیافتد که هیبت و هژمونی آمریکا از بین برود. این زمان می برد و غیر ممکن نیست اما اینکه این کشورها بتوانند جایگزین شوند محل سوال است چون رقبای جدی مانند اتحادیه اروپا وجود دارد.
علیرغم وجود برخی مسائل مهم در روابط روسیه و چین با ایران همچون رای مثبت این دو کشور به قطعنامه های تحریم علیه ایران و یا اعلام استفاده پهپادهای ایرانی ازسوی روسیه در جنگ اوکراین، بسیاری در ایران بر این باور هستند که رابطه ایران با روسیه یک رابطه استراتژیک است در مورد چین هم همین افراد با استناد به توافقنامه ۲۵ ساله این رابطه را یک رابطه استراتژیک می خوانند. سوالی که می توان مطرح کرد این است که اولا مولفه های یک رابطه استراتژیک چه می باشد و چه پارامترهایی بر روابط کشورها باید حاکم باشد تا بتوان آن را یک رابطه استراتژیک خواند و ثانیا با توجه به چنین مولفه هایی تا چه حد می توان روابط ایران با روسیه و چین را رابطه ای استراتژیک قلمداد کرد؟
واقعیت این است که روابط دوتا کشور اگر بخواهد استراتژیک تعریف شود باید مولفه هایی داشته باشد یعنی دو کشوری می توانند رابطه استراتژیک با هم داشته باشند که منافع مشترک زیادی داشته باشند به لحاظ اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و … بنابراین ذکر مولفه ها شاید کار آسانی نباشد اما مثال هایی هست که شاید روابط آمریکا و اسرائیل رابطه استراتژیک است. روابط آمریکا و انگلیس هم استراتژیک است اما روسیه با کدام کشور رابطه استراتژیک دارد که با ایران داشته باشد؟ چین با کدام کشور رابطه استراتژیک دارد که با ایران داشته باشد؟ ممکن است در برخی مواقع از آنها دفاع جانانه بکنند که این هم در حال حاضر کمرنگ است مثلا روابط شوروی سابق با اقمارش در اروپای شرقی تا حدی استراتژیک بود چون اگر این کشورها مورد تعرض واقع می شدند شوروی خود را موظف به حمایت می دانست آن هم در قالب یک پیمان نه یک تعریف استراتژیک دو جانبه. چین هم تکلیفش معلوم است و با هیچ کشوری نه در منطقه خودش نه خارج از منطقه رابطه استراتژیک ندارد. با کدام کشور چنین کرده است؟ اما آمریکا برای تامین امنیت اسرائیل بودجه می گذارد و به هر صورت از آن حمایت می کند و حتی با کشورهای متخاصم علیه اسرائیل می تواند وارد جنگ شود اما با کشورهای دیگر چنین نیست! پس عنوان روابط استراتژیک برای روابط معمولی بین کشورهای مختلف اعم از ایران و روسیه و ایران چین فریبنده و غلط است و نباید ما را گمراه کند. چین و روسیه در روابطشان با ایران بیشتر به منافع ملی خودشان توجه دارند و هر جا این خدشه دار شود رابطه نیز تحت الشعاع قرار می گیرد. این رابطه با این میزان آسیب پذیری استراتژیک نیست و صحیح هم نیست از این تعبیر استفاده کنیم چون مستلزم پرداخت هزینه است. روس ها به ما می گویند روابط ما استراتژیک است و اینجا کوتاه بیایید و … این هم به صلاح نیست چون آنها بر اساس منافع ملی رابطه اشان را با ایران تنظیم می کنند ما نیز باید چنین کنیم و مراقب باشیم رابطه ما یک سویه و یک طرفه نشود و آنها احساس نکنند ما از سرناچاری به سوی آنها رفتیم و باید زمینه برای روابط متوازن با همه کشورها فراهم کنیم و با همه نیز در سایه منافع ملی رابطه داشته باشیم. بنابراین رابطه استراتژیک به صلاح ما نیست و واقعیت هم ندارد و حتی می تواند گمراه کننده باشد.
به نظر می رسد فضای سیاسی،امنیتی و اقتصادی خاورمیانه در حال میل پیدا کردن به سمت و سویی است که می توان مشخصه آن را تنوع بخشیدن به روابط سیاسی و اقتصادی از سوی کشورهای مهم آن از طریق وارد کردن دیگر بازیگران همچون چین و تا حدی روسیه در نظر گرفت برخی این وضعیت را یک تصمیم منطقی در فضایی عنوان می کنند که وزن شرق در آن در حال افزایش است که به عنوان مثال شاهد آن هستیم که میزان صادرات نفت و گاز خاورمیانه به شرق آسیا در مقایسه با اروپا و آمریکای شمالی بطور چشمگیری در حال افزایش است. به نظر شما چه شباهت ها و تفاوت هایی بین نگاه به شرق ج.ا.ا و دیگر کشورهای منطقه می تواند وجود داشته باشد و تا چه حد می توان نگاه به شرق ایران را تحت تاثیر شرایط شکل گرفته در توزیع قدرت جهانی و تا چه حد باید آن را متاثر از وخیم شدن رابطه ایران با غرب در نظر گرفت؟
کشورهای منطقه اگر به سوی چین در حال تغییر جهت هستند بر اساس منافع ملی است چون در آینده جهان جایگاه اقتصادی گسترده ای دارد و امروز نیز از از ژاپن پیشی گرفته و در رتبه دوم قرار دارد. از سوی دیگر ظرفیت های چین باعث شده کشورهای همسایه به این سو بروند که رابطه گسترده تری با چین داشته باشند. اینکه جهت گیری صادرات نفت و گاز ما به سوی چین بیشتر از اروپاست یک دلیلش همین است و دیگر هم نیازهای چین. چین الان به عنوان کارخانه دنیا تولیدات خودش را برای همه دنیا تعریف کرده و خیلی طبیعی است که سوخت و انرژی به آن سو برود. نیاز انرژی چین برای خودش نیست برای کل دنیاست و به همین دلیل سوخت به جای اینکه به اروپا برود و به دلیل شرایط زیست محیطی اروپا نیز ترجیح می دهد خریدار باشد تا تولید کننده و چین هم به عنوان کارخانه دنیا تامین کننده مایحتاج دنیاست و چین از این لحاظ سوخت بیشتری می خواهد. اما اینکه فرض کنیم این کشورها یک رابطه درازمدت و استراتژیک با چین دارند تا حد زیادی غیر منطقی است چون همین کشورها رابطه سیاسی گسترده و محکم با کشورهای اروپایی و آمریکا دارند. پس الگو گرفتن از این کشورها برای ایران الگوی نامناسبی نیست ما می توانیم مانند آنها با استفاد از ظرفیت های اقتصادی چین منافع ملی خود را تعریف کنیم اما غفلت نکنیم که چین ظرفیت های لازم برای رابطه استراتژیک با کشورهای دیگر از جمله ایران ندارد. درباره میانجی گری چین برای آشتی ایران با عربستان تامین امنیت انرژی برای چینی ها حرف نخست را می زند و اینکه چینی ها به دلیل اختلاف ایران و عربستان امنیت انرژی اشان از بین نرود. این دلیل اصلی است که چینی ها را وادار کرده به این سو بروند. ما نیز باید با در نظر گرفتن منافع ملی در ابعاد اقتصادی و سیاسی تا جایی که ممکن است از چین و …… استفاده کنیم با عنایت به اینکه از متوازن سازی رابطه مان با کل دنیا غفلت نکنیم چون در غیر این صورت بازنده ایم.
در رویکرد نگاه به شرق ج.ا.ا دو کشور چین و روسیه از جایگاه ویژه ای برخوردار هستند اما می دانیم که چین و روسیه چه از نظر توانمندی های اقتصادی و چه از نظر نوع نگاه به نظام بین الملل خصوصا رقابت با آمریکا تفاوت های مشخصی با همدیگر دارند. به نظر شما اولا این تفاوت ها چه تاثیری بر رویکرد نگاه به شرق ج.ا.ا می تواند داشته باشد و ثانیا این دو کشور با آن تفاوت هایی که عرض شد چه نگاهی به بازی ایران و آمریکا در سطح منطقه و جهان دارند؟
باید ببینیم جایگاه چین و روسیه در ساختار فعلی نظام بین المللی یکسان نیست. روس ها همچنان به عنوان قدرت دوم نظامی با آمریکا رقابت جدی دارند به ویژه در دوره پوتین این شرایط برجسته تر شده است. بنابراین آنچه روسیه را از چین متمایز می کند این است که روسیه به دنبال برقراری یک نظام جدید دو قطبی و رقابت با آمریکا در مناطق مختلف است و کارهایش از جمله جنگ با اوکراین همین مفهوم را دارد. نوع برخوردهای روسیه در مقابله با ناتو و ساختار نظام بین المللی سیاسی و نظامی است. چون ظرفیت اقتصادی روسیه بالا نیست و می تواند مواد خام در اختیار دنیا قرار دهد که این مواد خام هم بیشتر از اینکه دنیا به آن نیاز داشته باشد خود روسیه به پول آن نیاز دارد و نوعی نیاز متقابل است که باید از آن استفاده کند. اما چین این طور نیست و نگاهش به دنیا خیلی سیاسی نیست. نگاهش اقتصادی و تامین منافع ملی خودش است و شاید همین نگاه در روابط چین و روسیه هم تا حدی تعریف می شود روسیه اگر تلاش برای نزدیکی به چین می کند و می خواهد آن را در حلقه قدرت خودش قرار دهد بیشتر به عنوان یک پشتوانه اقتصادی برای خواسته های نظامی و سیاسی خودش است و این طور نیست که روسیه اگر قدرتی بگیرد چین را در آن شریک کند. تاریخ هم نشان داده چین و روسیه به این راحتی با هم کنار نمی آیند و تنها یک مقطع کوتاه بعد از انقلاب چین، روس ها به دلیل اینکه فکر می کردند چین یک شوروی دوم از انقلاب کمونیستی است به آنها توجه کردند اما وقتی متوجه شدند ایدئولوژی هایشان با هم متفاوت است حتی کارشان به قطع رابطه رسید. بنابراین چین و روسیه به لحاظ سیاسی به صورت همه جانبه به هم نزدیک نمی شوند. در حال حاضر روس ها سعی می کنند با نزدیکی به چین یک پشتوانه اقتصادی برای اهداف خودشان به وسیله چین ایجاد کنند. چینی هم نسبت به این قضیه هشیار هستند و به همین دلیل همزمان با حفظ رابطه با روسیه، با امریکا و اروپا و کشورهای دیگر همین وضعیت را دارند و همین مساله است که روس ها را نگران می کند که نمی توانند روی چین به عنوان یک متحد همه جانبه حساب باز کنند. اگر ایران بخواهد در این شرایط این دو کشور را یکی بداند و نگاه به شرق را در اتحاد این دو و ملحق شدن خودش به آنها بداند برداشت غلطی است. ما فقط باید بر اساس منافع ملی مان با روسیه و چین و دیگر کشورها رابطه متوازن داشته باشیم تا از ظرفیت های آنها استفاده کنیم.
در پایان بفرمایید اگر حتی سیاست نگاه به شرق را یک سیاست منطقی و ضروری در سیاست خارجی ج.ا.ا در نظر بگیریم اولا چه پیشنهادات و توصیه هایی برای بهره گیری بهتر و متناسب تر از این رویکرد در جهت تامین منافع واقعی ملی ایران دارید و ثانیا بفرمایید که ج.ا.ا با چه چالش ها و موانعی در این مسیر مواجه است؟
من اساسا تعریف امروزی از سیاست نگاه به شرق می شود را قبول ندارم. من فقط در شرایطی می توانم این را بپذیرم که ما هدفمان از ایجاد رابطه با روسیه، چین، ژاپن، کره، اروپا و … منافع ملی مان باشد و اینکه ما تعریفی از سیاست نگاه به شرق داشته باشیم بدان معنی که قطبی در این سوی دنیا ساخته شود و ما نیز پیشاپیش به استقبال آن برویم و جایگاهمان را مستحکم کنیم برداشت غلطی است و نباید اسیر این دام شویم. حتی اگر چین و روسیه ادعای چنین وضعیتی را کنند ما نباید خام این برداشت غلط شویم. ما صرفا باید بر اساس منافع ملی با چین، روسیه و دیگر کشورها رفتار و تعریف روابط کنیم. هر جا چینی ها ظرفیت دارند استفاده کنیم و این هم متقابل است و ما نیز باید ظرفیت ایجاد کنیم. برای روسیه هم همین طور است و ظرفیت روسیه نیز کم نیست. اما با نگاه رقابت با آمریکا و ایجاد یک بلوک بخواهیم به استقبال گسترش رابطه با روسیه و چین برویم غلط است چون هر دو کشور اکنون خودشان را در این جایگاه نمی بینند و وقتی خودشان این جایگاه را برای خودشان متصور نیستند تصور ما در این باره خیال خامی است که نباید اسیر آن شویم و باید ظرفیت های آنها را ببینیم و بسنجیم تا بتوانیم منافع ملی خود را تامین کنیم و این نسخه را می شود برای سیاست خارجی ایران پیچید. به غیر از این به دنبال اوهام رفتن و امور غیر قابل عملی شدن اتلاف وقت و هزینه است و خسران زیادی برای کشور دارد.
نعمتاله ایزدی در مصاحبه با ایران فردا