نجات‌بخشانِ مسالکِ یلدا، مسعود میری

یلدا به صورت مناسک و آیین در میان ماست . آنچه اکنون چنان که یک سنت امروزین باشد ، با ماست و در ما نقشی از حیات و زندگی را برجسته می‌نمایاند ، چندان که می‌نُماید خاستگاهی مشخص در افق تاریخ و حتی نیز اسطوره ندارد. همه‌ی گمانها و پنداشت‌ها چونان کمان کشی به سوی چیزی است که شاید همان باشد که این خرده ریزه‌های تاریخِ پندارهای ما به ما می‌آموزد. مهم است بدانیم یک منسک یا آیین چسان به قاب تفکر و اندیشه‌ی ما بر نشسته ، کی بر ما نازل شده ، چرا ما بدان دل و جان بخشیده‌ایم و دلیل بقای آن تا همینک به چه عاملی وابسته است. یلدا در باب این پرسش‌ها پر از تردید و تشکیک است و در هم تنیدن‌ها و بر هم فرو افتادن‌های آیین‌های دوردست چون غباری مُضمر و بی شمایل اما با سایه‌ی هیبتی قوی لیکن پرهیبتی بدون هیئت در این رسم دیده می‌شود. درست است که داستان‌های در دسترس ، می‌تواند عطش معناسازی و پروردگی‌‌ی هویت را فرو بنشاند ، که خود این کرد و کار هم ارجمند و قابل تأمل است ،با این وصف این داستان‌ها تمام مسئله را باز نمی‌کند(بخشی از این داستان‌ها را در یادداشت های سال‌های قبل در همین سایت بخوانید). اگر چنین باشد ، و مهم‌های ما بی پاسخ می‌ماند ، ضروریست دلیل بقای این منسک و پندار را در یک مهم کلان‌تر پیدا کنیم.

پیش از آن که به تقدیر بحث تن در دهیم ، بیایید قبل از هر چیز این سنت را به کار گیریم. ما این سنت را بی توجه به اجزای دانشی‌ی آن به مثابه یک مجال و فرصت برای ابداع شادی در جمع ، یک خوشباشی‌ی گشاده‌دستانه و یک آیین دیدار و آشتی به کار می‌بندیم.کار سنت اگر در همین مقدار هم باشد کافی‌ست در ماندگاری‌اش خست عمل نورزیم. وجه کارکردی‌ی آیین‌ها همچنان در کنش‌ها و واکنش‌های اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی اساسی‌ست ، مادام که یک سنت برای بقای خود در جان مردمانش تقلا می‌کند. سنت‌ها و آیین‌ها اگر در افراد محصور بمانند مستوجب پایان‌اند مگر آنکه مستمراً در حیطه‌های اجتماعی و سیاسی نیز کرسی‌دار شوند. یلدا چنین است که از یک سو نامی سریانی دارد ، از یک جهت میثره‌ای دیده‌می‌شود ، و از جهتی به آیین زرتشت در می‌پیوندد ، و در جایی هم به مسیح و نجات‌بخشان اتصال معنی می‌یابد. آن بخش‌های مختلف را بسیاری برای شما خواهند گفت چنان که در یادداشت های پیشین نیز صاحب این قلم گفته ، اما این حصه‌ی آخربحث(= مسیح ، نجات بخشان ، رستگاری و فلاح) را یکی از عمده‌ترین مهم‌های دلیل بقای این سنت فرض می‌کنم.

در نظر آورید روزگارانی را که باشندگان این سرزمین سخت در دشواری‌ی آب و هوا و ایضاً زیست در اقلیمی کم بازده ، باید به یک زندگی‌ی خوب دست‌یازند. زندگی‌ی خوب محتاج تلاش بدنی توأم با اندیشیدن برای ایجاد وضعیت مطلوب است. آسایش بخشی‌ی تولید ابزار همراه است با تولید فکر و آیین و مناسک مناسب ، که به زندگانی معنا ببخشد و رنج کوشش در گیتی را کاهش دهد. اتفاقاً در دوره‌ی ما هم هنوز چنین نگره‌ی بدیعی کاربرد دارد و حتی مومنان و مذهبیون خاصی در این باب اندیشه‌ورزی می‌کنند. مصطفی ملکیان چند نوبت بر کاهش رنج و الهیات ویژه‌ی آن تأکید کرده‌است. طرفه‌گی و بداعت این خلق ایده در همه‌ی روزگاران ، جز اینکه تسهیل گری در شکل گیری ی مدنیت است ، امری ضروری و رهایی بخش نیز هست، زیرا معنی بخشی به تلاش فرد یا قبیله در شرایط سخت، تحمل فلاکت و رنجکشی نیست ، بلکه تعامل با طبیعت و زندگی خواهد بود. مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد ، محنت را سروری دادن نیست ، همت و پشتکار و کوشش را خردمندانه یافتن است . از این تعامل خردمندانه است که تمدن سر بر می‌‌آورد و ابزار کار و ساختمان اجتماعی و فرهنگی در میدان دشوارخوی زندگی در گیتی شکل می‌گیرد. در داستان یلدا که بستری تُنُک و گشوده دارد ، چنین مفاهیم گران و ذیقیمتی مجال ظهور یافته است. یک آیین از مناسکی جوشیده که در بطن خود هم انتظار زایش ، احساس هول از ویرانی و انهدام ، ترس از مرگ ، تمنای زندگی و واپس راندن نیروی شر و در نهایت نائل آمدن به مفهوم و واقعه‌ای به نام سحر و سپیده را پرورده . این همه ، در فرایند مواجهه با یک واقعیت طبیعی رخ می‌داده ، و در طی سده‌ها و هزاره‌ها مبدل به چندین مضمون دینی و فرهنگی گردیده است. مفاهیم انتظار ، کنش رهایی بخش ، رخداد خلاق نجات ، وقت خوش بیداری ، پیروزی و بهروزی ، جهانِ صبح یا طلیعه و بامداد ، اندیشیدن به موضوع بقا توام با مدنیت ، درک پرابلم انسداد و جستن راه‌های خروج از فروبسته گی، مسئله ی مرگ و وجوه فلسفیدنی‌اش ، گریز از فروماندگی ، سرخوردگی و یأس نابارور با استفاده ازگوهر سرخوشی و شادی ، فهم یاس بارور به منظور تولید آگاهی و همنوردی در ایستادگی ، گنجاندن مورد مبارزه در زندگی و نه گستره‌ی زندگی در مضمون و مورد مبارزه ، و… مجموع نکته‌هایی است که در این ماجرا کردنِِ ما با یلدا ، در داستان آن منظور شده‌است.

نجات و رستگاری ، و فهم ما از انسداد ، بسا در این دوره بیش از هر وقت دیگری جای تأمل و بصارت دارد. برای آنان که هزاران سال پیش این شب‌ها را با دلهره تا صبح دوام می‌آورده‌اند ، به امید اینکه شب نشستن‌های طولانی و نیایش‌های خاص بتواند مرگ را به پس براند و خرابی‌های نیروی شر به ویرانی‌ی جهان نینجامد ، ما را به آن مردمان وامدار کرده‌است. آنان برای رنج و کاستن دامنه‌های آن سنت آفریده‌اند ، الهیات ساخته‌اند و وقایع طبیعت را بهانه‌ی زندگی کرده اند. داستان‌های یلدا هر چه باشد ، یک درس درخشان دیگر هم در خود نهان دارد : مردمانی بوده‌اند که در آمیختن منسک و آیین و طبیعت ، الهیات پرورده‌ی آن را آنقدر تراشیده‌اند که تراژیک بودن واقعه تن به کمدی بودن واقعیت داده است. به این معنا که عرفِ زندگی و گذران همین عمر به اصطلاح دون‌مایه، معناهای استعلایی ، فربه و سنگین وزن دین و مناسک را متعادل کرده ، چندان که انتظار توأم با شادی خوردن ، عبور سرخوشانه از سختی ، رسیدن به سپیده‌ی عمر و گذشتن از تاریکی‌ی انسداد ، از معبر و مقصود هم‌بودگی و یکی از جمعیتِ خوش باش بودن ، درس بزرگی است که یلدا به ما می‌دهد. یلدا معلم آزادی‌ست ، مذهبی‌ست برای کوشش بدون جنگیدن ، جوشش بی قبول رنج بیهوده ، آفرینش با کمترین ویرانی و در نهایت سزاواری‌ی باهم بودن بی دلیل و فارغ از منطق منفعت. یلدا برای عبور از بن بست ها ما را به ایجاد پیوستن به مردم با بهره گرفتن از گوهرِ درون بودِ شادی ، شجاعتِ زنده‌باد زندگی و پرده برداشتن از چهره‌ی ترس آورِ زنده باد مرگ دعوت می‌کند. این سنت‌ها ارزش‌ آن را دارد که برای خود در آتشدان آن هیمه‌ی وقت و پول بریزیم و در شعاع شادی‌ی آن لبی خندان از امید تر کنیم. ما امروز به روایت دین شادخوارانه که انتظار آزادی را در شادی‌ی آزادی به عمل زمان خود تبدیل و تقدیر می‌کند محتاجیم ، دین و اندیشه‌ای که چون یلدا الهیات سرخوش خویش را به همت عوارف و روزآمدی‌ی زندگی ابداع می‌کند.

ایران فردا

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»