جنبش دانشجویی و خیزش زن، زندگی، آزادی

جنبش دانشجویی ایران تاریخ پر طول و طویلی را از سر گذرانده تا امروز این‌چنین در قامت یکی از ستون‌های جنبش ـ زن، زندگی، آزادی ـ بر افق آزادی‌بخشی ایران بدرخشد. در این‌جا می‌خواهم با مرور این تاریخ نشان دهم چگونه و در کدام تقاطع مسئله زن و مسئله دانشجو در هم آمیختند. به گمانم سیر تطور جنبش دانشجویی ایران را می‌توان به پنج مرحله تقسیم کرد: ابتدا (دههٔ ۲۰ تا ۴۰ شمسی)، انقلاب (دههٔ ۵۰)، اغما (دههٔ ۶۰ تا اواسط دههٔ ۷۰)، اصلاحات (اواسط دههٔ ۷۰ الی ۸۸)، انفجار (از ۹۵ تا امروز).

جنین جنبش دانشجویی در رحم مدرنیزاسیون رضاشاهی شکل گرفت. در این دوره شاهد شکل‌گیری و رشد مجموعه‌ای از نهادها و سازمان‌های دولت مدرن در حوزه‌های بهداشتی، آموزشی، نظامی، قضایی و شهری بودیم. جنبش دانشجویی هم اولین قدم‌هایش را بر همین خاک برداشت تا یکی از ماندگارترین نمایش‌های عمومی‌اش را در ۱۶ آذر  ۱۳۳۲ به اجرا درآورد. چهار ماه بعد از کودتای محمدرضاشاه علیه دولت ملّی، دانشجویان در حضور ریچارد نیکسون نمایندهٔ امریکا در ایران قیام کردند و نتیجه‌اش سه قطره خونی شد که هنوز بعد از هفت دهه ردّش بر سنگفرش دانشگاه تازه است.

یکی از قله‌های جنبش دانشجویی اما انقلاب ۵۷ است؛ جایی‌که مرز میان جنبش دانشجویی و خیزش انقلابی از میان رفت. بسیاری از گروه‌ها و دسته‌های انقلابی یا از دل دانشجویان رشد کردند و یا در قلب دانشگاه جا باز کردند. دانشگاه در عمل عرصهٔ فعالیت این گروه‌ها شده بود. قیام انقلابی ایران شاخه‌های فربه و سرزندهٔ دانشجویی خود را یافته بود که هر کدام مستقل از هم تبر بر تنهٔ استبداد می‌زدند.

این شور انقلابی دانشگاه اما دیری نپایید. پیروزی انقلاب اولین قربانیان خود را در دانشگاه پیدا کرد. انقلاب فرهنگی و جنگ ایران و عراق آنچنان حساب دانشجویان را با دانشگاه تسویه کرد که جنبش دانشجویی یک دهه به اغما رفت. تا اواسط دولت سازندگی عملاً خبری از فعالیت‌های مستقل دانشجویی نبود. انجمن‌های فعال در دانشگاه در واقع دنباله‌های احزاب رسمی مستقر در نظام بودند. با آغاز دوران سازندگی درست موقعی که دولتِ پساجنگ دانشجویان وفادارش را با بورس دولتی به امریکا و انگلیس می‌فرستاد، جنبش دانشجویی اولین نفس‌های خود را پس از کمایی ۱۵ ساله کشید. گشودگی حداقلی فضا زمینه را برای بلندشدن صدای پراکندهٔ روشنفکران فراهم کرد که با روی کار آمدن دولت اصلاحات این صدا پژواکی دانشگاهی یافت.

در اواخر دههٔ ۷۰، پس از فترتی دو دهه‌ای، جنبش دانشجویی با نمایشی خیره‌کننده اعلام حضور کرد: کوی دانشگاهِ ۷۸ خبر از پاگرفتن و گسترده‌شدن جنبش دانشجویی می‌داد. اما از آنجا که خاک این جنبش اصلاحات بود و کودش جامعه مدنی، رنگ و لعابی اصلاح‌طلبانه به خود گرفت. در دورهٔ گشودگیِ «سازمان‌های مردم‌نهاد» و رونق روزنامه‌های حزبی، انجمن‌های اسلامی دست بالا را گرفتند. تحرکات و جنبش و جوشش­ها شروع شد؛ حلقه‌ها، نشست‌ها، اردوها، مجلات و سخنرانی‌ها برو و بیایی در دانشگاه راه انداخت. درون همین فضای نسبتاً گشودهٔ اصلاح‌طلبانه، نخستین بارقه‌های محافل انتقادی در دانشگاه جرقه زد. در اوایل دههٔ ۸۰ زمزمه‌های عبور از اصلاحات دیگر تبدیل به صدایی رسا شده بود. علاوه بر شکافِ درون جریان اصلاح‌طلبانهٔ انجمن‌های اسلامی، برای نخستین بار گروه‌های انتقادی، رادیکال و چپ نیز اعلام حضور کردند.

این دوره همزمان شد با جان دوباره گرفتن جنبش زنان در ایران که در اواسط دههٔ ۸۰ خود را در شکل کمپین یک میلیون امضا بازیابی کرده بود. به‌رغم بده بستان گرایش‌های مترقی دانشجویی با جنبش زنان در خارج از دانشگاه، اما هنوز مسئلهٔ زن به مسئله‌ای اصلیِ جنبش دانشجویی تبدیل نشده بود. برنامه‌ها، نشست‌ها و مجلات انگشت­شمار با موضوع زنان در طول دههٔ ۸۰ در حاشیه و پیوست جریان غالب دانشجویی قرار داشت. به‌صورت کلی در دههٔ ۸۰ نقطهٔ ثقل جنبش دانشجویی از رویکردهای محافظه‌کارانه و اصلاح‌طلبانه به سمت چپ جابه‌جا شد  نقطهٔ. اما کانون جنبش زنان  همچنان خارج از دانشگاه باقی ماند.

با روی کار آمدن محمود احمدی‌نژاد ارادهٔ حاکم برای منکوب کردن جنبش دانشجویی بر فرق دانشگاه فرود آمد. با عرضه‌اندام جریان‌های مترقی و چپ در اواسط دهه ۸۰، دستگاه سرکوب عزم خود را برای ناپدیدسازیِ مجدد این جریان جزم کرد. بیش از صد دانشجوی چپ دستگیر و با احکام انضباطی و جزایی سنگین مواجه شدند. یک‌سال بعد انجمن‌های اسلامی غیرقانونی اعلام شدند و سال ۸۸ تیر خلاص به جنبش دانشجویی زده شد. این فضای خفقان تا اواسط دههٔ ۹۰ در دانشگاه‌ حاکم بود.

چند سال پس از روی کار آمدن حسن روحانی، آرام آرام برخی از محدودیت‌های تحمیل‌شده برداشته شد، ستاره‌ها از شانهٔ برخی دانشجویان کنده شد و دوباره امکان تحصیل پیدا کردند. شماری از انجمن‌ها مجدداً احیا شدند. فضای پسا۸۸ اما هیچ شباهتی به قبلش نداشت. خاک دههٔ ۹۰ از سال‌ها بگیر و ببند آبستن بود. نسل جدیدی پا به عرصهٔ دانشگاه گذاشته بود که خاطرهٔ کودکی‌‌اش نه انقلاب بود و نه آژیر خطر بمب‌افکن‌های عراقی. نیمهٔ دوم دههٔ ۹۰ دوران انکشاف و انکسار جنبش دانشجویی است؛ از یک‌طرف بخشی از انجمن‌های اسلامی با پایان جنبش بیست‌سالهٔ اصلاح‌طلبی با گردش به چپ احیا شدند و از طرف دیگر انجمن‌های علمی و صنفیِ غیرسیاسی این‌ بار در کالبدی انتقادی و رادیکال احضار شدند. گویی شبحی بر فراز دانشگاه به چرخش درآمده بود. این جنبش دانشجوییِ نوظهور دو تفاوت عمده با اسلاف خود داشت: اول آنکه خود را چندان جدا از دیگر جنبش‌های اجتماعیِ جامعه نمی‌دانست و در محدودهٔ رسمی دانشگاه محصور نشد. دانشجویان شروع به بده بستان با جنبش‌های اجتماعیِ فعالی از جمله جنبش‌ معلمان، کارگران، زنان، بازنشسته‌ها، محیط‌زیستی‌ها و شهری‌ها کردند. به این معنا جنبش دانشجوییِ متأخر با فاصله‌گیری هرچه بیشتر از دولت و اعوان و انصارش، رابطه‌ای ارگانیک‌تر با جامعه برقرار کرد.

دومین، و به خیال من حیاتی‌ترین تفاوت این جنبش با پیشینیان خود، در آغوش کشیدن زندگی بود. دانشجویان امروزی دیگر نه فقط برای باورهای خود که برای تن و بدن خود، برای بودنِ خود، آنطور که می‌خواهد، می‌جنگند. اگر در دههٔ ۸۰ زن‌بودن مسئله‌ای تئوریک بود که حول آن بحث و فحص شکل می‌گرفت، امروز زنانگی قسمی هستی، نوعی شیوهٔ بودن در جهان است که دانشجویان زیست‌اش می‌کنند. همین تفاوت باعث شد مسئلهٔ زن نه فقط به‌صورت موضوعی برای نظرورزی در حاشیهٔ جنبش دانشجویی، بلکه در هیأت شیوهٔ زندگی در قلب دانشگاه قرار گیرد. حالا دیگر مقالات، نشست‌ها، کمپین‌ها و پرفورمنس‌هایی با موضوع حجاب، قلدری و آزار جنسی نه تحشیه‌ای بر امور فاخر و والای اجتماعی و سیاسی، که جانِ مسئله دانشگاه است.

همین دو تفاوت یعنی پیوند خوردن با جامعه از یک‌سو و دربرگرفتن زندگی از سوی دیگر نقطهٔ تقاطع جنبش دانشجوییِ امروز با جنبش «زن،زندگی،آزادی» است. گویی تمیزدادن این دو جنبش از یکدیگر سخت شده‌است. این‌ دو دیگر نسبت به ‌هم بیرونی نیستند. جنبش دانشجویی از زن و زندگی تغذیه می‌کند و آزادی در جنبش دانشجویی ادامه می‌یابد. تمام سودای قدرت در زدن دانشگاه هم درست به‌خاطر همین درهم‌تنیدگی است؛ تبر بر فرق دانشگاه فرود می‌آورد تا به‌خیالش قلبِ زن،زندگی،آزادی را از تپش درآورد. تیر بر چشم زن می‌زند و زنجیر بر پای آزادی می‌بندد تا به‌گمان خام‌اش دانشگاه را خاموش کند.

جنبش دانشجویی اما، به شهادت تاریخ پر از اشک و خونش، دوباره احضار خواهد شد؛ این‌بار خشمگین‌تر، مصمم‌تر، با ایمانی نه آسمانی که پا داشته در  زندگی.

برگرفته از سایت زنان امروز

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»