عیسی پیامبر آنارشیست ها؛ به مناسبت سالروز تولد عیسی مسیح، میراصغر موسوی

عیسی، پسر هر کس که باشد، یا پسر هیچ کس نباشد،  نیز مسیح است.  گفته اند، او پسر هیچ مردی نیست؛ خود نیز، پدرِ هیچ فردی نیست. بر روی خاک و در زمین نیز نیست. نه پدر دارد و نه پدر کسی است.  فرزند همه است و ما  همه فرزندان او.

می گویند، عیسی از آسمان آمده، اما ما با یقین می دانیم که از کنیسه بیرون زده و بر آن شوریده است. در بعضی از متون  او را شورشی و یاغی نامیده اند. نوشته اند: مسیح همان باراباس است: راهزن و شورشی بزرگ و معاصر عیسی.  خیلی ها نیز پیامبری اش را انکار کرده اند. یکی از نامدارترین افراد این گروه کارل کائوتسکی است. او در کتاب تحقیقی و پژوهشی بسیار ارزشمند- بنیادهای مسیحیت – خود می گوید،  عیسی یک خاخام برجسته و صاحب نامی بود که بر سنت های کنیسه شورید و از دستگاه روحانیت یهود طرد و نیز تکفیر شد. کائوتسکی با اتکا بر همان مستندات نبوت عیسی را منکر می شود، اما بر شورشی بودن او تأکید می کند. در اکثر اسناد تاریخی بر شورشگری عیسی تاکید شده است.
آیا عیسیِ ناصری فرزند مریم،  یک خاخام بود و یا یک شورشی؟ و آیا عیسیِ ناصری خاخام، نسبتی یا باراباس دارد؟

نسبت دادن  باراباس به مسیح و مسیح به او در واقع اشاره، تائید و تاکید مکرر بر شورشگری مسیح است. شورشی ای شجاع و با شهامت و قدرتمند که سر نترس دارد.  باراباس شمشیرزنی توانا، اسب سواری حرفه ای و راهزنی شجاع است. لاگرکوریست  در رمان باراباس و نیز ریچارد فلایشر در فیلم سینمایی باراباس شهامت و شجاعت و توانایی باراس را به تصویر کشیده اند که خواندن و دیدن دارد. کائوتسکی نیز به دانش گسترده  این مقام رسمی کنیسه و  خاخام  صاحب نام  اشاره می کند  و هم  بر شوریدن او علیه دستگاه روحانیت یهود. در واقع،  این ها وجه هایی از چهره منشوری عیسی ناصری است. نه همه آن. اما وجه اشتراک آن همه، همان شورشگری او است.

شورشی شجاع، خاخام با دانش، روحانی طرد شده و مرد تکفیر شدهِ شورشی، همان عیسیِ مسیح است. اما او نه کلیمی است، نه مسیحی و نیز، نه مسلمان. هر چند هر سه این ادیان ابراهیمی او را به خود منتسب می کنند: کلیمی ها معتقدند، پیامبری که بعد از موسی می آید،  عیسی است. او می آید تا جهان را از ظلم نجات دهد. مسلمانان نیز او را  روح الله می نامند.  بعضی از فرق اسلامی از جمله شیعه دوازده امامی معتقد است، در زمان ظهور حضرت مهدی عیسی مسیح نیز ظهور می کند و در آن نماز بزرگ پشت سر امام  می ایستد و بر او اقتدا می کند. مسیحی ها هم او را پیامبر دین خود می دانند.

اما آیا عیسی پیامبر مسیحیان است؟  آیا خاخامی که بر دستگاه روحانیت روزگار خود شورید و  سنت های فربه و منقبض شده را خرد کرد و فرو پاشید، پیامبر کشیش ها و کلیساها است؟ عیسی نه فقط علیه کنیسه و خاخام ها، بلکه علیه تمام دستگاه های سیستم شده طغیان کرد و شورید. عیسی بر کلیسا و پاپ و کاردینال و اسقف ها نیز شورید. چنان چه حلاج  بر مفتی ها و ملاها و مسجد نشینان شورید. اگر بخواهیم برای عیسی نسبتی بتراشیم، بهتر که  او را به حلاج و عین القضات که به دست مفتی های مسلمان مثله و شمع آجین شدند، نسبت دهیم. چرا که خاخام های آن روزگار و پاپ و کاردینال های بعد از روزگار او نیز، چنان چه ملاها و مفتی ها حلاج و عین القضات را مثله و شمع آجین کردند، او را به صلیب کشیدند.

عیسی فقط و فقط با شورشیان و قیام کنندگان نسبت دارد. چه کلیمی باشد و چه مسیحی و چه مسلمان. و چه مارکسیست. از درخشانترین ورق های یادداشت و نقل خاطرات چه گوارا  (  با موتور سیکلت دور آمریکای لاتین ) همان بخش ظهور حضرت مسیح بر او و گفتگوی او با مسیح است. و این نشان می دهد: مسیح بیشترین نسبت را با شورشیانی از این دست دارد، نه با فربه کنندگان سنت های ارتجاعی. و منقبض کنندگان. و پای در گل ماندگان.

مسیح بر هر چه که پا را در گل گیر می دهد شوریده است.. او نمی تواند اسارت انسان در این جهان چرکین شده را تحمل کند و بر وضعیت می شورد.  مسیح یک شورشگر است

و خمیرمایه شورشگری  آنارشیسم است. و همه شورشیان آنارشیست هستند. و عیسی پیامبر همه آنارشیست ها است. نه کنیسه و کلیسا و دیر و مسجد و مسجد نشینان.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»