شاید برای شما هم چنین سؤالی پیش آمده که چطور ممکن است مردانی که تا دیروز فحش خواهر مادر نثار همدیگر می کردند و از تهدید”تجاوز به مادر” برای تحقیر مردانگی اطرافیان خود استفاده می کردند یا لیبل زن صفتی را بزرگترین هتک حرمت به خود می دانستند، به محض فرارسیدن روز مادر در رثایمادر شعر می گویند و با گل و هدایا مقام شامخ مادری را پاس می دارند؟
دم دستی ترین و در عين حال ساده انگارانه ترین پاسخ، لغزش زبانی سهوی ست که گمان می برد مردان همان کودکانِ بزرگسالی هستند که باید خطاهای آنان را ناديده گرفت، و جدی نگرفت، چنین دیدگاهی بسیار رایج است که قصور مردانه را بمنزله غفلتی غیرتعمدی و حتی در موارد زیادی ناشی از تربیت و آموزه های نادرست مادر می داند و باز هم پای یک زن را به میان می کشد.
اما در نگرشی ریزبینانه تر، روز مادر نمی تواند مراسمی برای تکریم مقام زن/مادر باشد، چراکه اصولاً چیزی بنام «حق انتخاب مادری» برای زنان وجود ندارد و مادر شدن زن، سیاست های مردانه برای کنترل بدن زنان است و اگر تکریمی هم در کار بوده باشد همان بزرگداشت”آیین مادرسازی” از زنان توسط مردان است؛
آئین مادرسازی، تجدید میثاق با آرمان های مردسالاری ست که مردان بکار می گیرند تا عده ای به صورت رایگان عهده دار مسئولیت های گران زندگی باشند تا موجبات بهروزی مردانه فراهم آید. در واقع باید کسی باشد که مرد بتواند از شانه هایش بالا رود، درجا بزند و معطوف به گذشته و ایستایی باشد تا مرد به افق پويايی آینده جهش کند این فرایند که در گفتمان اگزیستانسیالیستی “دیگری سازی” نامیده می شود، از جمله استدلال های پایه ای فمینیستی ست در تبیین وضعیت مرد نسبت به زن و هر آنچه که مردان بر زنان اعمال می کنند.
بنابراین شاید بتوان با زبان طعنه آمیز تدقیقی، روز مادر را روز مرد یا روز پدر نامید! روزی که پدران را با القای تقدس به مادران معاف از پذیرش ایفای نقش مشارکتی فرزندپروری می کند و با حذف محیلانه نقش پدری، تماماً تربیت و پرورش کودک را زنانه می نامد و مقام مادری را چنان به قله قاف می رساند که مرد با شکسته نفسی مزورانه خود را عاجز از چنین جایگاهی نمایش می دهد از این نظر چهره زن را در نورانیتی غرق می کند تا او را از جنبه انسانی زایل کند و استفاده ابزاری و غيرانسانی از زن را با توجیه سکسیسم خیرخواهانه ی جایگاه ویژه و والای زن تبرئه می کند.
او انسان نیست او یک فرشته است، لذا نمیتوان با متر و معیار زمینی و انسانی او را سنجید پس هر سختی را می توان بر او بار کند چراکه او یک موجود فرازمینی ست، مرد نمی توانست با یکسان سازی زن با خود در مقام دو موجود انسانی برابر، بتواند موقعیت زن را در انفعال و حالیت توجیه کند لذا برای تمامی فرودستی هایی که بر زن تحمیل کرد نام عشق و خصائص آسمانی و کیهانی و ماورائی «مادر مقدس» نهاد. استثمار زن نام «غریزه عشق مادری» نام گرفت تا هرگونه ردی از تشابه مادری تحمیلی با برده داری جنسی و بندگی کار خانگی را پاک کند و به اسم ایثار داوطلبانه، اختیار را بجای اجبار نشاند.
آیین مادر سازی از زنان به محض تولد زن برگزار می شود، با نسبت دادن صفات زنانه نظیر ظرافت و لطافت تا تهیه اسباب بازی هایی که مقوم نقش آینده مادری برای دختر بچه ها باشد نظیر عروسک و لوازم آشپزخانه و محتوای جنسیت زده کتاب های درسی و تربیت و رفتار متفاوت والدین به تناسب جنس و انتظارات اجتماعی مادر محور از زن و معضل اشتغال زنان همگی در ذیل چنین نگرش شی واره شده ای از زنان شکل می گیرد.
حتی در علم جمعیت شناسی به محض تولد نوزاد دختر، با فرمول «هر دختر یک مادر» سیاست های جمعیتی در پیش گرفته می شود و هر دختر متولد شده می بایست متقبل باروری سطح جانشینی باشد که نشاندهنده تعداد فرزندانی است که هر زن باید بهدنیا بیاورد تا به حفظ سطح جمعیت فعلی بینجامد؛ و بار حفظ جمعیت معمولاً حداقل دو فرزند را به محض تولد بر دوش کشد.
این موضوع که مادری منبع قدرت یا منشأ ذلت زنان است محل اختلاف است اما پاسخ سرراست فمینیستی به آن کاملا نسبی ست.
در دوره ای از تاریخ، گفتمان مادری با تأکید بر ضرورت علم اندوزی و لزوم آگاهی مادران برای تربیت نسل بعد و پیوند با خواهری و اتصال شخصی یه سیاسی، توانست زنان را ازامکانات و حقوق شهروندی نظير علم و بهداشت منتفع سازد اما بتدریج با قوام انگاره های ناسیونالیستی مادر به مثابه مام وطن کسی بود که می بایست در برابر تجاوزات محافظت شود و غیرت ملی سیاسی بر غیرت مردانه خانگی تسری یافت. در خلال چنین رویکردی اشتغال زن با مادری منافات پیدا کرد و مادر می بایست تنها همّ و غم خود را صرف انسان سازی می کرد و سیاست و امور مردانه را به آنان وامی گذاشت.
بنابراین مادری در چرخش ارزشی از «قدرت برای زن» به «قدرت بر زن» تبديل شد. در واقع قدرت زایشی زن از قدرتی در اختیار زن به نمایش قدرت مردانه در افزودن دودمان خود و همچنین به صحنه قدرت سیاسی در سیاست های افزایش جمعیت بدل شد که به شکل چندگانه در قالب اعمال قدرت جنسی در سپهر خصوصی/قدرت سیاسی در سپهر عمومی بر تن زن وارد می شد، زن به ابزار توليد مثلی مرد و دولت تبدیل شده بود که می بایست کارکرد باروری خود را در خدمت به بقای نظام مردسالاری قرار می داد. این مادری تحمیلی به پشت گرمی قوانین و فرهنگ (اعم از جرم انگاری نشدن تجاوز در بستر زناشویی، وظیفه تمکین زن یا حق طلاق و چندزنی مرد و جرم انگاری سقط جنین و در همین اواخر برچیده شدن برنامه های پیشگیری از بارداری و جمع آوری وسائل رایگان پیشگیری از بارداری و حذف اجبار غربالگری یا استیگماتیزه کردن زن نابارور به صورت فرهنگی و حتی تابو انگاری شکم برآمده زن در دوران بارداری) مادری را از «قدرتی برای زن» به «قدرتی بر زن» بدل ساخته است.
اما سوال اصلی اینجاست که آیا باید مادری را تماماً ماهیتی خلع سلاح شده برای زنان نامید یا می توان دوباره آن را به قدرتی از آن زنان تبدیل کرد و بازگشت به قدرت را برای مادران متصور شد؟
معمولا افکار عمومی، فمینیسم را طرد مادرانگی می دانند و گمان می کنند فمینیست بودن اعلام جنگی بر علیه مادری ست در حالیکه برعکس، فمینیسم بازگشت به مفهوم مادری ست.
بازگشت فمینیستی به مفهوم مادری، بازگشتی طلبکارانه برای استیفاء قدرت است. این عملکرد عقبگردی برای باج گیری از مردسالاری نیست بلکه حرکتی رو به جلوست که کاوش گرایانه و با نگاهی انتقادی به مفهوم مادری برای یافتن گرهگاه هایی که قدرت بدن زنانه را به قدرت مردمحور پیوند می زند و زن را اصل توانمندی زایشگری به فرع چمدان حمل جنین برای مرد/دولت بدل می کند، می نگرد.
باز پس گیری فمینیستی مفهوم مادری نه صرفاً به معنای تأکید بر مادری، بلکه همزمان تأکید بر حق انتخاب مادرشدن/نشدن زنان است و حق انتخاب مادری را به عنوان یک قدرت خودمختار زنانه به بدن زن باز می گرداند. در این رویکرد، زن ابژه ی حامل امانت مردانه نیست، بلکه فاعل شناسا (سوژه) حامل گوهر انسانیت قائم بالذات خود است که می تواند برای بدن خود تصميم بگیرد و «زن بودن» نمی تواند مصادف با «مادر بودن» باشد و مادری از تکلیفی زنانه به گزینشی زنانه تغییر ماهیت خواهد داد و به قدرت «برای» زن بدل خواهد شد.
مسلماً در جوامع عميقاً جنسیت زده و تبعیض آمیز، اتخاد چنین رویکردی دشوار می نماید اما می توان با دست بردن در فرامین مردسالارانه “هر زن یک مادر” و تبدیل آن به فرمول فمینیستی “هر زن یک انسان مختار ” و توسل بر خواهرانگی جمعی قدمهای بزرگی در مسیر استیفاء مفهوم مادری برداشت.
تا رسیدن به آن روز، هرساله «روز زن/مادر» برای ما در تقویم فمینیستی بمنزله «روز تعمید مردسالاری و زن زدایی سیستماتیک» و یادآور لزوم بازپس گیری قدرت خواهد بود که به پاس خدمات اجتماعی/جنسی و عاطفی و خانگی بی مزد عده محدودی از زنان که دین خود را به سیستم مردسالاری اداکرده اند اعم از زنان متاهل/مادر، هدایایی بمنزله پاداش بندگی به آنان عرضه می دارد که از منظر اقتصادی با حسابی سرانگشتی، سالیانه با کمترین هزینه، سود هنگفتی را در ازای یک روز خرج مردان برای زنان بعنوان هدیه ی روز زن/مادر، عاید خزانه مردسالاری می کند؛ يعنی تردستی زیرکانه و با یک تیر چندین نشان :
- مصادره «تعریف زن» و طرد سایر زنان از جرگه زن بودگی بدلیل عدم تبعیت از دوگانه همسری/مادری و القای ضمنی بی ارزشی به زنان مجرد/ طلاق گرفته/ نابارور و زنانی که همسرشان فوت کرده.
- معرفی مادری بعنوان حداعلا و سرشت محتوم زن بودن
- تذکره و یادآوری نمادین سالیانه وظایف زنانه و وظیفه مادری و نهادینهسازی کار بی مزد
- تائیدیه ضمنی برای سرجای خود نشاندن زنان و هم به اصطلاح نمک گیر ساختن زنان برای تضمین ادامه نامرئی شدگی و ازخودگذشتگی و ایثارگری
- و همچنین اعلام برائت زیرکانه مردان از هرگونه همدستی با نظم جنسیتی استبدادی و رد مواجهه مسئولیت مسئولانه و حتی آگاهی از وجود آن!
آیا همچنان می توان بر «عنوان روز زن» تأکید کرد؟ آیا چیزی بنام «زن» باقی مانده است؟
کانال جامعه شناسی زن روز