از دو روز گذشته که روایت رویا حشمتی از اجرای حکم شلاق خوردنش، به جرم تن ندادن به حجاب اجباری هزاران بار دست یه دست شده است، واکنش های بسیاری را به دنبال داشته است. قوه قضاییه سرانجام مجبور شد اطلاعیه بدهد و بگوید شلاق خوردن رویا حشمتی «مطابق قانون» بوده است.
خانم حشمتی نوشته است: «قاضی گفت خیلی محکم نزن. مرد شروع کرد به زدن. شونههام. کتفم. پشتم. باسنم. رونم. ساق پام. باز از نو. تعداد ضربهها رو نشمردم. زیر لب میخوندم به نام زن، به نام زندگی، دریده شد لباس بردگی، شب سیاه ما سحر شود، تمام تازیانهها تبر شود…»
رویا حشمتی و میلیون ها رویا، سارینا، نیکان، مهسا، سپیده … یک رویا و خیال نیستند عین زندگی هستند که تبدیل به کابوسی برای حکومت شده اند و نشان از ادامه راه دارند.
توماج صالحی پس از آزادی از زندان، با وجود گذران بیش از ۲۰۰ روز در سلول انفرادی، نشکست، فرو نریخت و روایتی از شکنجه ها در زندان را مطرح کرد. شهامت و شجاعت او در بی آبرو کردن نظام سراسر دروغ و خدعه، چنان بود که دستگاه بی آبروی قضایی حکومت مجبور شد دوباره او را زندانی کند.
توماج ها و رویاها نشان می دهند که حتی یک نفر، چقدر می تواند برای یک جنبش امید بخش و امید آفرین باشد و ترس و وحشت را برای حکومت به ارمغان بیاورد.
وقت آزادی