اقشار مختلف مردم در کف خیابان هم به همین نتیجه رسیده‌اند و اعلام می‌کنند: «اصلاح‌طلب، اصول‌گرا، دیگه تمومه ماجرا»

شعارهای خیابانی هم برای جامعه‌شناسان مهم است و هم برای فعالان سیاسی. به نظر می‌رسد شعارهای کنونی مردم در کف خیابان نسبت به همه شعارهای مردمی در طول تاریخ معاصر ما(از مشروطه تا نهضت ملی، انقلاب بهمن و…)، در بالاترین سطح دانش سیاسی قرار دارد؛ هم از نظر ارزیابی از شرایط و هم در رابطه با طرح خواسته‌ها و مطالبات و هم از زاویه راهی که می‌تواند به آن خواسته‌ها و آرزوها منجر شود.

بارنشسته‌ها دارند صدای وجدان جمعی را بازتاب می‌دهند که دیگر با هیچ شعار و فریبی پای صندوق رأی نخواهیم آمد.

حکومت نمی‌تواند حتی مشکلات معیشتی مردم را که شاید آرزو دارد به نحوی دهان‌شان را ببندد و لقمه نانی سر سفره‌شان بگذارد، حل کند؛ چه برسد به مشکلات سیاسی و یا اجتماعی و سبک زندگی.

شعار «اصلاح‌طلب، اصول‌گرا، دیگه تمومه ماجرا» از دانشگاه آمده و متعلق به روشنفکران بود، اما امروز اقشار دیگر مردم در کف خیابان هم به همین نتیجه رسیده‌اند و اعلام می‌کنند تمایلی به شرکت در انتخابات ندارند. هر دو طیف در این نقطه به یک نتیجه مشترک رسیده‌اند.

برای ارزیابی فهم و دانش سیاسی کنونی کف خیابان کافی است در این شعارها کمی تامل کنیم: دشمن ما همین‌جاست، دروغ میگن آمریکاست؛ عزا، عزاست امروز، حقوق بازنشسته زیر عباست امروز؛ حسین، حسین شعارشون، دروغ و دزدی کارشون؛ یه اختلاس کم بشه، مشکل ما حل میشه؛ فقط کف خیابون، بدست می‌یاد حقمون و… .

بخش‌های زیادی از مردم و فعالان سیاسی قبلا در انتخابات شرکت می‌کردند؛ سیاسی‌ها و روشنفکرها فکر می‌کردند می‌توانند در بالا شکاف و در پایین فضای تنفسی ایجاد کنند، مردم عادی هم فکر می‌کردند اگر ساختار عوض نمی‌شود لااقل با تغییر سیاست‌ها می‌تواند وضع زندگی‌شان بهبود پیدا کند؛ هر سه تحلیل هم تاحدی کار می‌کرد.

اما، با انسدادی که علی خامنه‌ای ایجاد کرد و هم‌چنین به علت برخی ناتوانی‌ها و بی‌کفایتی‌های اصلاح‌طلبان، معدل افکار عمومی به اینجا رسید که دیگر این مسیر به بن‌بست رسیده و کار نمی‌کند، این است که بازنشسته‌ها امروز شعار می‌دهند «از بس دروغ شنیدیم، ما دیگه رأی نمیدیم» و یا «عدالتی ندیدیم، ما دیگه رأی نمیدیم».

نمایندگان مجلس نه «می‌خواهند» و نه «می‌توانند» مشکلات مردم از جمله بازنشستگان را حل کنند. به خاطر همین شعار داده می‌شود «نه مجلس، نه دولت، نیستند به فکر ملت». چون که بسیاری از آنها بدون داشتن صلاحیت خاصی به مجلس رفته‌اند و اهل زد و بندند و باید مصلحت‌های حکومت را رعایت کنند تا به فکر مردم باشند. همچنین «نمی‌توانند» چون قادر نیستند سیاست‌های داخلی و خارجی نظام را که باعث و بانی فقر و فلاکت مردم است را تغییری بدهند.

حکومت روز به روز فاسدتر و قفل شده و دچار انسداد سیاسی و مدیریتی گردیده است.

گفتگوی رضا علیجانی با ایران اینترنشنال