علی فریدیحیایی:
نگاهی به گوشه وکنار کشور و حال و روز کنونی مردم ایران نشان از آن دارد که همدردی اجتماعی در میان احاد جمعی ایرانیان رو به افول گذاشته است وما فراموش کرده ایم که که به تعبیر نبی مکرم (ص) همگی ساکنان یک کشتی هستیم و اندرز سعدی شیرین سخن را نیز از یاد برده ایم که
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چوعضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
توکز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
متاسفانه از یکسو چراغ غمخوارگی وهمدردی اجتماعی در میان ما هر روز کم فروغ می گردد واز سوی دیگر عنصر همبستگی مان در حال گسست وپیوندهای ملی وتاریخی مان را تفرقه وکینه جویی تهدید می کند درحالیکه مردم واقوام ایرانی ازهرنوع وطبقه وفرهنگ وزبان وآئینی در فلات قاره ایران چونان یک آکواریوم دلنواز درکنار همدیگر زیست وغمخوارگی انسانی واجتماعی داشتند وگرفتاری ومصائب هریک از آحاد مردم اعم از فارس وترک وکرد وعرب ولر وبلوچ و… دردهای هم بودند. از گذشته تاریخی دور ونزدیک هرزمانی این مرز پرگهر با حادثه تلخی مواجه می شد یا از ناحیه شمال وجنوب وغرب وشرق مورد تجاوز بیگانگان ودشمنان قرار می گرفت دلاور مردان وزنان این مرزوبوم از هرطبقه وبا هر زبان ودین ونژاد وجنسیتی به دفع بلا وتجاوز همت می گماشتند تا شب پرستان تفرقه افکن وتجاوز گران کینه توز دریابند که همه مردم ایران اعضای یک پیکرند ، حال ما را چه شده است که به جای غمخوارگی وهمدردی اجتماعی در برابر دردها وگرفتاریهای فردی وجمعی به دنبال فیلم وتصویر سازی از آنها هستیم ویا به جای زیبا نگری تفاوتهای قومی وزبانی وآئینی و…این سرزمین متنوع آنها را مایه اختلاف وجدایی وبرتری جویی قرار می دهیم درصورتی که فلات قاره ایران با همین تنوع وتفاویهایش زیبا ودلربا می نماید۰
فراموش نکرده ایم که به واسطه همدردی اجتماعی وملی ایرانیان توانستند در مقابل هجوم وحشیانه مغول به سراسر ایران ایستادگی وپایداری نمایند ، هنوز از صفحه تاریخ پاکنشده است که در جریان مشروطه خواهی کشور ، قهرمانان ترک زبان به رهبری ستارخان وهمراهی سردار اسعد وایل بختیاری مبارز وشحاع ویپرم خان ارمنی و… بودند که به فریاد مرکز نشینان وآزادی میهن از استبداد محمدعلی شاهی رسیدند ویا درجریان تجاوز عراق به کشور همه اقوام ترک وکرد وفارس وعرب و…درکنار یکدیگر با شجاعت وجانبازی به رهایی میهن از چنگال اعراب عراقی همت گماشتند اما پرسش این است که چرا اینک جداسر از هم وکم اعتنا به دردهای یکدیگر وهمبستگی ملی شده ایم قصد نوشتار کنونی پاسخ به این سوال دردناک است از منظر نگارنده عوامل اصلی تهدید کم توجهی به غمخوارگی اجتماعی وهمبستگی ملی را در اوضاع فعلی در این ده محورکلی می توان بیان نمود:
۱- گسترش تفرد وروحیه انزوا گرایی
۲- تبدیل اخلاق فداکاری جمع گرایانه به الگوی رفتاری لذت جویانه فردی
۳- توسعه بی اعتمادی عمومی
۴- نگرانی امنیت فردی به ویژه در افق آینده
۵-افزایش همدلی های مجازی به جای تعاون وهمکاریهای تنگاتنگ انسانی واجتماعی
۶- تبدیل شدن اقتصاد وتامین معاش به عنوان کانونی ترین مساله زیست انسانی واجتماعی درکشور
۷- تعمیق وحشتناک شکاف طبقاتی و مصرفی
۸-گسترش رویکرد سوداگری در مناسبات اجتماعی
۹- سیاستهای معطوف به جداسری بین شهروندان
۱۰- تشدید اختلافات وتنازعات منطقه ای وقومی
حال به توضیح وتشریح هر یک از عوامل ومولفه های ایجاد کننده شرایط فوق می پردازیم :
۱- گسترش تفرد وروحیه انزواگرایی :
منظور ما از تفرد ، حالتی از کنش ورفتار است که به صورت انفعالی وانزواگرایانه ظهور می کند در این نوع کنشها افراد تنها به فکر بقای خویش در شرایط بریده از دیگران هستند .گونه ای از رفتار در هنگامه ای که حوادث طبیعی واجتماعی تمام زندگی دیگران را تحت الشعاع خود می گیرد اینان فقط به فکر گلیم خویش اند البته تفرد با رویکرد فردگرایی تفاوتهای اساسی دارد چرا که فردگرایی یا اندیویدوالیسم مبتنی بر کنش فعال خلاقانه شخص به منظور گسترش وتثبیت حیطه انتخاب وآزادی فردی وتحقق مطالبات انسانی اجتماعی است در حالیکه تفرد براساس بریدن از دیگران واقدامات منعزل از همراهی وهمکاری با همنوعان است . تفرد به بیان دیگر ازدحام تنهایی ها بدون پیوند جمعی است ، گسترش این روحیه جامعه ما را به سمتی برده است که افراد حس غمخواری وهمدردی با دیگران را به ویژه در مسائلی که توام با هزینه اجتماعی است از دست داده وبه کنج خلوت خویش پناه برده اند ، توسعه امکانات ارتباطات مجازی نیز به تشدید این روحیه دامن زده وشرایط کرونایی هم ابعاد آنرا پیچیده ترکرده است ، درنتیجه پیوندهای ارگانیک جامعه ما هر لحظه درحال سست شدن بوده و تبدیل به ازدحام جمعیتی می شویم که تعلقی به یکدیگر ندارند.
۲-تبدیل اخلاق فداکاری جمع گرایانه به الگوی رفتاری لذت جویانه فردی :
مروری به خلقیات ایرانیان تا قبل از سه دهه اخیر نشانگر آن است که مردم ایران علاقه وتعلق بیشتری به فداکاری برای دیگری مخصوصا جمع های خانوادگی وهمسایگان وگروههای دوستی داشتند درمقطع قبل از آن هریک از افراد نیازهای دیگری را بر انتظارات خود ترجیح داده وتمایل بیشتری به نسبت کنونی به انجام کار وفعالیت در جمع داشتند نمونه های زیادی ازاین مدلهای رفتاری را در محیط مدرسه ودانشگاه ومحل کار واستفاده تعاونی وجمع گرایانه از ابزارها شاهد بودیم تا جایی که حتی حاضر به دادن هزینه وقبول رنج برای راحتی دیگران می شدیم اما نگاهی به الگوهای عملی آحاد ایرانی در دودهه گذشته حکایت از آن دارد که رویکرد کسب لذت وراحتی شخصی برجلب آسایش دیگران تقدم یافته است واساسا افراد انگیزه ای کمتری برای فداکاری به دیگران دارند مثالهای زیادی برای ظهور این الگوهای لذت جویانه فردی را می توان در علاقه افراد وخانواده ها در تبدیل مزارع ومکانهای عمومی به ویلاهای شخصی وایجاد انواع حریم ها وحصارها بدون توجه به الزامات زندگی جمعی را مشاهده نمود متاسفانه غلبه این الگوی رفتاری موجب گردیده است که همدردی اجتماعی در مناسبات روزمره وروابط جمعی تضعیف شده وهرکس تنها به فکر تامین منافع خویش باشد و منافع ملی به محاق رود .
۳- توسعه بی اعتمادی عمومی : اعتماد عمومی از اصلی ترین جلوه های سرمایه اجتماعی در هر کشوری است در جوامعی که بین آحاد مردم با یکدیگر ونیز بین مردم ودولت ، اعتماد حاکم باشد هزینه های اجتماعی از جمله مخارج مربوط به کنترلهای اجتماعی واجرای قوانین ومقررات کاسته می شود وبنگاههای کسب وکار وسرمایه گذاری های اقتصادی می توانند به طور شفاف کارکردهای خود را انجام دهند مالیات به عنوان یکی از منابع محوری تامین مالی دولتها ، سهل الوصول می گردد ، قوانین ومقررات به چشم احترام نگریسته می شود وزمینه های اخلاقی فرصت بیشتری برای تجلی پیدا می کنند. برعکس اگر درجامعه اعتماد عمومی کاهش یافته ولطمه ببیند عنصر غمخواری وهمبستگی اجتماعی تضعیف می گردد. مروری بر حال وهوای روابط اجتماعی در کشور وظهور وضعیت آنومیک وغیر هنجاری درمناسبات روزمره وبروز انواع مفاسد اقتصادی واجتماعی واخلاقی ونا کار آیی نظام اداری واجرایی در انجام ماموریتهای خویش ورفع مسائل مردم وبرقراری شرایط پلیسی وامنیتی در مقابل اعتراضات ومطالبات قومی وصنفی و حقوقی وقانونی وفرهنگی نشان از آن دارد که در جامعه ایران اعتماد عمومی به صورت یک سرمایه اجتماعی ومبنای پیوندهای جمعی وهمبستگی ملی در معرض آسیب جدی قرار گرفته است اینکه در کشور از هرفرصت ممکن برای بیان نارضایتی استفاده شده وتبدیل به عصیان وآشوب علیه دولت وحکومت ونهادهای وابسته به آن می گردد ریشه در تضعیف اعتماد عمومی وکم اعتنایی به وعده های داده شده ازناحیه مسئولان است .
۴- نگرانی امنیت فردی : در سلسله مراتب هرم نیازهای مازلو ، دغدغه امنیت در مرتبه دوم بعد از نیازهای فیرلوژیک وزیستی قرار گرفته است واین اهمیت وضرورت وجودی آنرا در چرخه حیات فردی واجتماعی نشان می دهد تا جایی که امنیت در جمله منسوب به پیامبر اسلام یکی از دو نعمت مجهول شناخته وبیان شده است (نعمتان مجهولتان الصحه والامان ) درجوامعی که مردم احساس امنیت فردی وجمعی وشغلی وحقوقی داشته باشند اعتماد عمومی گسترده تر وپیوندهای اجتماعی مستحکم تر می گردد ومردم امیدواری بیشتری برای سرمایه گذاریهای اقتصادی وفرهنگی وزندگی جمعی پیدا می کنند ، بنگاههای اقتصادی ونهادهای اجتماعی با خیال وآرامش بیشتر خود را گسترش داده وزمینه های ظهورخلاقیت وابتکارات از ناحیه خبرگان ومتفکران ونوآوران توسعه می یابد وبرعکس در کشورها وجوامعی که مردم دل نگران امنیت فردی واجتماعی خود باشند تمام فکر وذکرشان مشغول صیانت از خویش وخانواده شان می گرددو در نتیجه زمینه های غمخواری با دیگران وهمبستگی های ملی هرلحظه کاهش می یابد نمونه های متعددی از این موارد را در گذشته تاریخی وزمانه حاضر در جامعه ایران وکشورهای متعدد شاهد بوده وهستیم ، نگرانی از امنیت فردی ، تعلق اجتماعی وپایبندی به مقررات وقوانین را در میان مردم کمتر می نماید البته لازم به توضیح نیست که نا امنی صرفا به افراد و گروههای شرور وباندهای تبهکار و جنگهای قبیله ای منحصر نمی گردد بلکه کودتاها وتنازعات سیاسی وگروههای فشار وتروریستی واقدامات سرکوبگرانه سیستمهای استبدادی وعدم انتقال مسالمت جویانه قدرت وتبعیضات سیستماتیک وتقسیم بندی شهروندان به خودی وغیر خودی نیز می توانند امنیت فردی وحقوقی وشغلی واجتماعی را مورد تهدید قرار دهند مخصوصا که پدیده امنیت در ادوار گوناگون تاریخی ما به دلیل درگیریهای ایلی وعشیره ای وجابجایی های حکومتی از دغدغه های جدی ایرانیان بوده است تا حدی که آثار انرا می توان در توپوگرافی وآرایش مناطق مسکونی وبازار مشاهده نمود.
۵-افزایش همدلی های مجازی به جای تعاون وهمکاریهای تنگاتنگ انسانی واجتماعی :
ابزارهای نوین ارتباطی وسیستم های شبکه مجازی ، ضمن آنکه فرصتهای جدید وسریع و گسترده وقابل انعطافی را برای برقراری روابط اجتماعی در شرایط کنونی جوامع بشری فراهم نموده است درعین حال موجب گردیده است که ارتباطات چهره به چهره ودیدارهای عاطفی رودررو درافراد وجوامع انسانی کاهش یابد وبه تبع آن نیز مسائل و محدودیتهای جدیدی در امکان همدردی واقعی وتعاون عملی بین مردمان ایجاد شود . اغلب مردم دوست دارند که با بهره گیری از همین ابزارهای ارتباطی وارسال تصویر وپیام ولایک کردن ، حس غمخواری خودرا با دیگر هموندان وسایر اعضای جوامع بشری ارضائ نمایند در حالیکه درماندگان ومحروم شدگان به جای تابلو گردیدن وپیدا کردن حس حقارت به ارتباطات انسانی واقدامات عملی نیازمند هستند . در شرایط وقوع حوادث غیر مترقبه نظیر سیل وزلزله و… ونیز ظهور جنگهای مخرب وتروریسم ، مردمان گرفتار به دستهای یاریگر وصورتهای پرمهر محتاج هستند تا اطلاع رسانی ونشان دادن حوادث ، هرچند که خود این تصویر سازیها وخبر رسانی برای نشان دادن ابعاد فاجعه وجلب حس همکاری موثر هستند. اما این اقدامات نباید نوعی حس رضایت کاذب وایفای مسئولیت را فراهم نموده ومانع از همدردی وهمکاریهای گروهی واجتماعی گردد . جوامع درحال گذر به دلیل آنکه هنوز از نهادهای پشتیبان دولتی وسیستمهای حمایت مدرن ومدنی کافی برخوردار نیستند لذا دراین جوامع کما کان به همیاریهای خانوادگی ، محلی واجتماعی نیاز جدی داریم که این امر از طریق همدلی های مجازی واطلاع رسانی شبکه ای قابل تحقق نیست.
۶- تبدیل شدن اقتصاد ومعاش روزانه به عنوان کانونی ترین مساله زیست انسانی واجتماعی درکشور :
در جوامع پیشرفته وتوسعه یافته تلاش بر آن است که از بارفیزیکی ومشغله های روز مره زندگی مردمان بکاهند تا مجال وفراغت بیشتری برای برخورداری از حیات انسانی داشته باشند ، این رویکرد متعالی را با ارتقای بهره وری در تمامی زمینه های اقتصادی ونیز ایجاد سطح زندگی در طراز انسانی دنبال می کنند وسعی بر آن دارند که ساعات کمتری از اوقات انسانها در محیطهای کار وتولید واداره وسازمان صرف گردیده وفرصتی برای شکوفایی وتکامل اجتماعی واخلاقی مردمان مهیا گردد ، شوربختانه این نگاه ورویکرد در شرایط اجتماعی واقتصادی جامعه ما ، روند معکوسی را طی می نماید زیرابه دلیل ناکارآمدی نظام مدیریت ، جامعه ایران با انواع بحرانهای های رو به تزاید اجتماعی اقتصادی وسیاسی واخلاقی ومعیشتی و… مواجه بوده ومردم به جای پیدا کردن اوقات فراغت بیشتر هر روز مشغله های ذهنی وعینی متعددی پیدا می کنند از جمله این گرفتاریها تامین معاش روزانه است در نتیجه امروز نیروی انسانی کشورمان به عوض یک نوبت کار چندین شیفت کار می کنند وبنگاههای اقتصادی نیز علیرغم اختصاص زمان بیشتری از نیروی کار بهره وری اندکی دارند واین وضعیت موجب گردیده است که اکثریت مردم نتوانند هزینه بالای زندگی ناشی از تورم بر آمده از حکمرانی نامطلوب را تامین نمایند وبدین سان برای تدبیر وگذران زندگی بخش موثر حیات مردم برای جبران معاش صرف می گردد واز این جهت متاسفانه برای غالب مردم بی پناه ایران فرصت چندانی جهت برخورداری از زندگی تراز انسانی باقی نمی ماند وما این درماندگی را درصحنه های روز مره بازنشستگان ومعلمان وکارگران وجانبازان واقشار گوناگون شاهد هستیم از این رو به جای بهره مندی از حیات ارزشمند انسانی وتقویت حس همدردی وغمخوارگی با دیگر هموندان به ناچار یا در خیابانها فریاد اعتراض بلند می کنند ویا عمر والای خود را در مسیر دویدن از این کارگاه وسازمان به آن بنگاه اقتصادی ومحیط کار صرف می نمایند .
۷- تعمیق وحشتناک شکاف طبقاتی ومصرفی :
بدون تردید یکی از عوامل مشخص ، اختلافات وتنازع در جوامع عدم وجود تعادل در توزیع ثروت وامکانات ورفاه اجتماعی دربین آنها است . به همین منظور نیز دردانش اقتصاد کلان ،ضریب جینی به عنوان یکی از شاخص های سنجش شکاف در آمدی مورد توجه قرار گرفته است . بر اساس تعریف این شاخص فاصله درآمدی بین دهکهای مختلف جمعیتی را در سطح کلی جامعه نشان می دهد دامنه ضریب جینی بین صفر ویک قرار دارد وهرچه این ضریب به سمت صفر میل نماید نشان دهنده کاهش درآمدی وطبقاتی در بین جامعه است وبرعکس هرچه مقدار آن به عدد یک نزدیک گردد بیانگر گسترش اختلاف درآمدی میان اقشار گوناگون جمعیت یک کشور می باشد نگاهی به روندضریب جینی در بعد از حاکمیت جمهوری اسلامی نشان می دهد که این ضریب در ابتدای حکومت جمهوری اسلامی روند کاهشی نسبت به دوره پهلوی داشته است اما از دهه هفتاد به اینطرف هرچند به طور نوسانی دوباره روند صعودی به خود گرفته است . دردآورتر از شکاف درآمدی وثروت میان اقشار جمعیت ،ظهور اختلاف درجلوه های مصرفی این شکافها فیما بین اقلیت کاملا برخوردار با انبوهی از مردم نادار محروم است
اقلیتی که با زندگی لاکچری ولوکس در مقابل دیدگان حسرت وحرمان زده اکثریت مردم تبدیل به ساکنان جزیره ای از زندگی عموم گردیده وبر دردهای درمان ناپذیر مردم نادار وطبقه متوسط رو به اضمحلال می افزایند . دوزنبری ازمحققان اقتصادی درتبیین عملکرد مصرفی اقلیت برخوردار در جوامع در حال توسعه به پدیده ای به نام سنوبیسم یا اثر دوزنبری اشاره کرده ومی گوید : “سنوبیسم گونه ای ازرفتار اقتصادی اجتماعی آدمیان است که به ویژه در نوکیسگان پیدا می شود در اثر افزایش تقریبا ناگهانی درآمد پولی در میان این افراد موجب افزایش بسیار شدیدتر مصرف کالاهای تجملی غیرضروری وفخر فروشانه می گردد دراین صورت پس اندازها آنقدر بالا نخواهد بود که بتواند سرمایه های لازم برای رشد وتوسعه را فراهم آورد ازحیث روان شناختی اجتماعی نیز این رفتارها می تواند نوعی رفتار سادیسمی غیر جسمی باشد که با بر انگیختن حسادت وحسرت دیگران نوعی سلطه ایجاد می کند وموجب تشفی گرههای روانی ناشی از آرزوهای ناکام مانده می شود ” وطبعا این شکافهای درآمدی ومصرفی موجب کاهش حس غمخوارگی اجتماعی وهمبستگی ملی می گردد.
۸- گسترش رویکرد سوداگرانه به مناسبات انسانی اجتماعی : یکی دیگر از خصوصیات جامعه ایرانی در دهه های اخیر تبدیل شدن اقتصاد معاش به عنوان کانونی ترین مساله زیست انسانی است ، این تحول رفتاری عوارض گوناگونی را در زمینه های فرهنگی به دنبال داشته است ازجمله آنها می توان به تقویت وگسترش نگرش سودا گرانه در مناسبات انسانی واجتماعی اشاره کرد ، متاسفانه اغلب ما در حال فراموشی این قضیه هستیم که یک جامعه انسانی تنها به واسطه پیوندها و کارکردهای انسانی ضرورت وجودی پیدا نمی کند بلکه عناصر متعددی از جمله پارامترهای نژادی ، اقلیمی وجغرافیایی ، همبستگی های خانوادگی وعشیره ای ، زبان وروحیات وخلقیات ومشابهت های آئینی و… آنها را در گذر ایام وحوادث به هم پیوند می دهد ، حوزه وحریم هایی که نمی توان حکم کالا وبازار را درمورد آنها روا داشت درحالیکه درجامعه کنونی ایران ، غالب اخلاق عمومی ماهیت سودا گرز به خود گرفته است ، مثالهایی از این نگرش سوداگرانه را درحسابگری های برگزاری مراسم مذهبی ، معاملات ازدواج پسران ودختران ، کیفیتهای احسان وبخشش ها ، چگونگی پرداخت وجوهات مذهبی و… مشاهده نمود . به ویژه در شرایط فعلی که سرمایه اعتماد عمومی واطمینان به همدیگر به شدت در حال نزول است این رویکرد سودا گرانه جای پای خود را محکم وگسترده تر می یابد وبدین سان روابط انسانی اجتماعی در جامعه ما کم رنگ تر شده وحس غمخواری وهمدردی نسبت به هم تنها به تعارفات ورفتارهای متظاهرانه محدود می گردد واین گرایش حیات ملی ایرانیان را از درون سست وتهی می سازد
۹- سیاستهای معطوف به جداسری بین شهروندان
ازجمله مسائلی که بعدازحاکمیت جمهوری اسلامی ایران مخصوصا از دهه ۶۰ در جامعه ایران ظهور یافت وعنصر همبستگی ملی را تضعیف نمود رواج نگرش ورفتاری بود که بر اساس آن ” هرکه با ما نیست بر ما است ” وشعارهای مرگ برغیر ما در این راستا در ابتدای دهه ۶۰ جامعه به انقلابی وحزب الهی درمقابل لیبرال ومکتبی تقسیم گردید در تداوم این رویکرد شعار خودی وغیر خودی چونان خوره ای اندام اجتماعی کشوررا چند پاره نمود البته این نگرش در آغاز بیشتر برآیند تضادها وتنش های موجود بین افکار واقشار مختلف مردم وفضای انقلاب بود اما بتدریج ابعاد سیستمی وسیاستگزاری به خود گرفت . اینکه خودیها و وابستگان وپیروان ازانواع امتیازها و رانتها برخوردار شده وپیوند های اعتقادی شان همراه با بهره مندی از منافع شخصی گردید ، از سال ۸۸ نیز با ظهور اعتراضات عمومی علیه سیاستها ورویه های حاکم بر مدیریت کشور این جداسری ها گسترش یافت وبدین سان در دهه نود عملا جامعه به دوبخش منتقد ومخالف وضع موجود وپیروان و وابستگان به حکومت تقسیم شد از سال ۹۷ به این سو هم با اتخاذ استراتژی گام دوم انقلاب ، هموژنیزه کردن ویکسان سازی در ساختار اداری کشور با گستره بیشتری دنبال گردید . متاسفانه درپرتو ایجاد چنین فضا ورویکردهایی ، شرایطی رقم خورده است که در شرایط حاضر ، غالب مردم اعتنای چندانی به برنامه وسیاستها واقدامات وابتکارات حکومت نداشته وخود را به عنوان شهروندان علاقمند ومتعهد به حکومت وکشور تلقی نکرده و بدین ترتیب حس غمخواری بادیگر هموندان وهمبستگی ملی مورد توجه نباشد.
۱۰-تشدید تنشهای منطقه ای واختلافات قومی :
شرایط اقلیمی وتاریخی ایران به گونه ای بوده است که در ادوار مختلف وطی قرون جمعیتهایی از زبان وادیان ومذاهب واقوام گوناگون را در درون فلات خودجمع کرده است .
این جمعیت متنوع علیرغم تفاوتها وویژگی های متمایز چونان رنگین کمانی زیبا در کنار یکدیگر زیست توام با مسالمت ومدارا داشته اند به ویژه تا دوره پهلوی اول که ماهیت زندگی در فلات ، شکل عشیره ای وقبیله ای وکوچ وار داشت این جمعیت در نقاط مختلف به شکل ولایات وخودکفایی وخودمختاری نسبی در قالب یک واحد ملی به نام ایران زیست می نمودند. باشروع حکومت پهلوی واتخاذ سیاست اسکان عشایر وقبایل وهمگن سازی الگوی زندگی درراستای رویکرد شبه مدرنیزاسیون کشور در دستور کار قرارگرفت و ازعوارض آن تخریب مدل زیستی وحدت در عین کثرت بود.
با حاکمیت جمهوری اسلامی مدل کثرت تاریخی کشور که بیشتر ماهیت قومی وزبانی داشت ابعاد جدیدی مبتنی برتفرقه وجدا سری بین پیروان حکومت وولایت مذهبی ومنتقدان آن قرار گرفت درنتیجه شرایط موجود حاکم بر کشور به شدت واگرایانه وتنش زا گردید وایران این سرزمین تاریخی برای جلوگیری از تبدیل این چالشهابه تنازعات اجتماعی وملی وقومی نیازمند توجه به مسائل فوق الاشاره از سوی همگان است البته تردیدی نیست که درمان این معضلات قبل از هرچیز محتاج تغییر الگوی حکمرانی تمرکز گرایانه ،فردگرایانه مسلک محوروپذیرش رسمیت و واقعیت کلیه آحاد واقشارواقوام ایرانی وسامان یابی جمعی مدنی وتکیه بر مشترکات وتمرکز بر دردهای ملی است.
ایران فردا